رویای شیرین

 

        

آیا می دانی،

چطور می خواهم ستاره ها را

بیاورم از آسمان،

تا برآورده شود رویایمان؟

اما

تو می دانی،

آنها خیلی دورند...!

دیروز

تصادفا من خودم را دراز کردم

تا ستیغ آسمان،

و یک ستاره افتاد لغزان

پایین در دستانم

آن هنوز گرم بود و سوزان

و داد این را به من نشان،

که رویاها شاید فورا و آنی

برآورده نشوند ناگهانی:،

اما گاهی، زمانی...؟!

شعری از بومارد

/ 7 نظر / 3 بازدید
بهار آذر

من عاشق ستاره م خیلی زیبا بود مرسی که به م سر میزنی گلم موفق باشی سلام

آمد

شعر زیبا و در خور تفکری هست . چون به زیبایی کلمات در کنار هم نشستند و شعر از فرمولهای خوب ترجمه ، برگشته به زبان ما و این نشان از سنگین بودن شعر است که با آنکه ترجمه شده باز هم از نظر زیبایی قالب شعری چیزی از آن کاسته نشده . ممنون از انتخاب این شعر برای این پستت .

سهيل(shl)

سلام چطوري؟ پست جديدت هم جالبو زيبا بود[خداحافظ]