حکایت پرنده بدشانس

پرنده ای می خواست از جنوب برود و به سوی خورشید پرواز کند. اما چون خیلی سرد بود، بال هایش یخ زد و روی یک تپه سقوط کرد. روی تپه چند گاو ایستاده بودند. یکی از گاوهانفس زنان ، فضله های خود را روی پرنده ریخت. پرنده از ته گلو فریاد زد و از این موقعیت کثیف شکایت کرد. با این وجود فضله های گرم، یخ بال های او را آب کرد. پرنده از خوشحالی جیک جیک کرد. گربه باصدای او، صیدش کرد. نیمی از پرنده قبل از اینکه توسط گربه خورده شود، مملو از کثافت بود.

نتیجه اخلاقی این حکایت ، تامل برانگیز است: هر کسی که گند می زند، بدجنس نیست. هر کسی که به تو کمک می کند، خوب نیست. بنابراین همیشه محتاط باش و اگر تا گردن در فاضلاب فرو رفتی ، ساکت بمان تا صید نشوی.

Sean-Andrew Kollak

"اصطلاح "پرنده بدشانس" یا "پرنده رزینی" Pechvogel در ادبیات آلمانی از زمان قرون وسطی ، زمان شکار پرندگان،‌ رواج یافت. درآن زمان شاخه درختان صمغ (رزین) اندود عامل بدبیاری پرندگان بودند و پرندگانی که در این شاخه ها گیر می کردند و می چسبیدند، صید می شدند. این اصطلاح سمبل آدمهای بدشانس و بدبیار است."

/ 2 نظر / 15 بازدید
محمد

سلام امیدوارم که همیشه سلامت و شاد باشی.نکات جالبی درش بود.بهره بردم.ممنون[گل]

محسن

salam webe jalebo khobi darin dast be ghalametam khobe omidvaram roz beroz too hame mavared pishraft koni,ya hagh