زئوس و شتر

            

یک شتر گاو نری را دید که به شاخهایش افتخار می کرد و پز می داد. شتر به شاخهای گاو نر حسادت کرد و دلش از این شاخهای تزئینی خواست . برای همین پیش زئوس (خدای خدایان اساطیر یونان)‌ رفت و از او درخواست همان شاخها را کرد. این الهه که به شتر بدن بزرگ و قدرت و توانایی جسمی زیادی که شتر به آنها نیاز داشت،‌بخشیده بود از این گستاخی ناسپاسی شتر به خشم آمد و نه تنها به او شاخ نداد بلکه گوشهای او را دراز و آویزان کرد. شتر چون طمع کرد و بیشتر می خواست خیلی چیزها را از دست داد ،‌ درحالیکه می توانست با خاطر جمعی از آنها لذت ببرد.

یک فابل از ایزوپ

/ 0 نظر / 5 بازدید