مدیتیشن

داستانی از ژاپن

روزی چهار کشیش قرار گذاشتند شبی را در مدیتیشن به سر ببرند و به هم قول دادند که هیچکدام از آنها به وسیله کلام و سخن ، مزاحم مدیتیشن دیگری نشود. برای انجام مراسم اتاق بزرگ معبد را انتخاب کرده و آنجا چهار شمع روشن کردند و یک راهب جوان را مامور کردند که شمع ها را تمیز نگاه دارد تا خاموش نشوند و نور شمع ها یکسان باشد. اما پس از مدتی موم های شمع ریختند و فتیله شمع شروع به کم نور شدن کرد. اما راهب جوان که با خستگی مبارزه می کرد تا خوابش نرود متوجه این موضوع نشد. یکی از کشیش ها تلاش کرد با اشارات مستمر او را متوجه وظیفه اش کند. وقتی که راهب متوجه اشارات او نشد، صبرش تمام شد و فریاد زد: هی پسر مگر نمی بینی که نور شمع کم شده است. کشیش دوم به کشیش اول گفت: فراموش کردی که نباید موقع مدیتیشن حرف بزنی؟ کشیش سومی با ناراحتی فریاد زد: اگر شما دو تا بخواهید اینجا حرف بزنید دیگر نمی توان مدیتیشن را انجام داد. کشیش چهارم پس از اینکه سه کشیش دیگر حرف زدند، مغرورانه گفت: من تنها کسی هستم که به عهد خود وفا کردم و حرف نزدم.

ta7

/ 0 نظر / 35 بازدید