تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۳٠ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده :

                                         

از راه دوری

دارم برایت آرزویی

ستاره های خوشبختی

و شراب ناب و مستی

آن (خوشبختی) تا ابد و هر روز

این (شراب)‌ برای امروز

 

برای دیدن اشعار بیشتر درباره تولد برروی تگ "شعرتولد"‌در سمت راست صفحه کلیک کنید

چند مصرع از شعر تئودور فونتانه:Theodor Fontane

فونتانه در سال ١٨١٩ متولد و در سال ١٨٩۵ میلادی در برلین درگذشت. نویسنده آلمانی که ریشه فرانسوی دارد! روزنامه نگار،‌ نویسنده،‌ نقاد تئاتر که در حرفه داروسازی هم دستی داشت. سفرهای بسیاری کرد. در کنار نگارش رمان و کتابهای سفر به واسطه غزلهایش به ویژه قصیده های تلخ و درشت عوامانه اش مشهور است.



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۱٠ | ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده :

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولدت زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

شعری از ؟؟؟؟



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/٢٥ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده :

                                           

جیغ و داد و ونگ

به دنیا اومدی،‌ بچه قشنگ

راستی،‌ می خواستی به دنیا بیایی؟

اینجا را دوست داری گلابی؟

زندگی را شروع کردی با داد و قال

مامان و بابا از اومدنت هستند خیلی خوشحال

این حماقت،‌ برای تو می ده،‌ خیلی حال

وقتی گرسنه ای،‌می کنی گریه و زاری

عوض کردنت برای مامان و بابا هست یه وظیفه،‌ آری

شبها وقتی همه جا هست خاموش

جیغ و هوارت، می خراشه گوش

اونوقت تورو باید گرفت در آغوش

بوسه نشه فراموش

وای دیگه دراومد آفتاب

بسه گریه،‌ بگیر آسوده بخواب

هر روز باید ازت بشه پرستاری

هی بغلت کنند،‌ عجب کاری

مامان و بابا می خوان برن جشن و بالماسکه

اما تو دوست داری روروک و کالسکه

هرکی نگاهت کنه جیغ می کشی فت و فراوون

نمی خواهی از بغل مامان و بابا بیایی تو بیرون

حمله می کنی به همه چیز مثل یه غارتگر

هر چی بخواهی،‌ همه حلقه به گوشند و فرمانبر

مامان و بابای بیچاره تو را می کنند تحمل

آخه خیلی نازی و گل و تپل و مپل

بعد از حمام می گیری می خوابی

تو موش کوچولوی گلابی

لبخند روی لب و چشمها خفته

تولدت مبارک ای غنچه

(متنی از قلم سخن تقدیم به ایلیا و رژین و مهرداد)

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/٢٠ | ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده :

بیا این روز مال تو باشه

اما خب تنها مال تو نباشه

به ما هم بده سهمی از آن

ما، مایی که هستیم از برای تو

همانگونه که تو هستی برایمان!

زمان عشق را حرام کن تو ای یار

با حال خوش و شادی سبکبار

ما آماده ایم برای خدمت

با لطف و عشق یکسان برایت

البته اینها قابل تو نیست

تو فکر کن فقط به یک چیز

که سرتاسر سال ای یار

چنین روزی هست فقط یکبار!

شعری از پال فلمینگ Paul Fleming (١۶۴٠-١۶٠٩ میلادی)

پال فلمینگ ۵/١٠/١۶٠٩ میلادی در هارتن اشتاین آلمان متولد و در ٢/۴/١۶۴٠ میلادی در هامبورگ در گذشت. او پسر یک کشیش وابسته به کلیسای لوتر بود. فلمینگ در رشته پزشکی در لایپزیک تحصیل کرد و به شاعری روی آورد. فلمینگ برای دوری از جنگ و طاعون به عنوان یکی از نمایندگان فردریش سوم به روسیه و ایران سفر کرد و بالاخره به عنوان پزشک در هامبورگ آلمان ساکن شد و پس از مدت زمان اندکی بیماری،‌ درگذشت. فلمینگ به زبان آلمانی و لاتین می نوشت. او،‌ غزلهای عاشقانه،‌ ترانه های آهنگین،‌ اشعار هجوآمیز،‌ آوازهای میگسارانه و عاشقانه،‌ قصایدی در باب میهن و دوستی،‌ اشعار جشنها و دیگر موقعیتها ،‌ اشعار اعتراف گونه و ترانه های مذهبی می سرود.