قلم سخن

: "نقاشی کلاسیک رنگ روغن و الیاف کتان از کفشهای طلایی اثر ویکتور نوی فلد Viktor Neufeld هنرمند آلمانی"

گفته می شود می توان از ظاهر کفش هر فردی به شخصیت او پی برد. جالب است بدانید که کفش در جوامع گوناگون معانی مختلفی دارد. در ایران کفشهای میرزا نوروز معروف است، کفشهای کهنه ای که صاحب خود را رها نمی کردند و همواره برای او بدبختی به همراه می آوردند. اما جالبتر اینجاست که کفش در باور دیگر اقوام و کشورها، معنای خوشبختی دارد. البته تعبیر خواب کفش در تعابیر اسلامی نیز خوب است. در قوم انگلوساکسن ، پدر عروس کفش دخترش را به خواستگار او می دهد تا به سر خود بساید. این اقدام به عنوان سمبلی برای واگذاری اختیار پدر به داماد تلقی می شود. در دوران باستان نزد قوم سامی ها (یهودیان)‌رابطه خاصی بین کفش و ارواح قائل بودند.

به هرحال کفش ها در بسیاری از نقاط جهان معناهای خاصی دارند. از جمله اینکه هنگام لنگر کشیدن قایق از ساحل، پشت سر آن کفش پرت می کنند تا سعادت به همراه آورد.

اکنون در لبنان نیز کفش را سمبل شانس و خوشبختی می دانند و کفشهای کوچکی را به پشت سپر ماشین (کنار اگزوز) وصل می کنند.

در برخی نقاط دیگر جهان، مردم به "کفشهای خوشبختی" اعتقاد دارند و بر این باورند که این کفشها خاصیت جادویی دارد و آیین خاصی هم برای درست کردن اینگونه کفش ها وجود دارد به این ترتیب که : یک سکه طلا را صبح روز دوشنبه مقابل نور آفتاب می گذارند تا انرژی بگیرد و در همان حال سکه را بالا نگاه داشته و این ورد خوانده می شود: "زود این طلا را چند برابر کن/ فکر بدبیاری را از سر به در کن" ! . بعد سکه را در کفش پای چپ گذاشته و آن را می پوشند ، سه بار با آن چرخ زده و دوباره کفش را در می آورند و سه روز این کار را انجام می دهند و در روز سوم سکه را با نوارچسب به کفش وصل می کنند. البته باید توجه داشت که کفش مورد استفاده برای درست کردن کفش خوشبختی حتما باید کهنه و قدیمی باشد.(مقاله ای در باره کفش نوشته شده توسط ساناز)


نویسنده : قلم سخن - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فرهنگی و تگ آیینها و باورها و تگ سحر و جادو و تگ آداب و رسوم


 "تو یک ساحره ای" ؛ این جمله در تانزانیا کافی است تا به مرگ منجر شود. سالانه صدها زن که انگ جادوگر خورده اند، بدون محاکمه کشته می شوند چون آنها را به عامل و مسبب بیماری و قحطی متهم می کنند. این باور و آداب و رسوم کاذب در حقیقت عذری است تا از دست زنان پیر و بیمار خود را خلاص کنند. حتی زنانی که ملک و املاک زیادی داشته باشند یا عاقل باشند هم اغلب قربانی می شوند. معمولا برروی جسدهای این زنان،‌ زخمهای مشابهی دیده می شود:‌شکستگی یا قطعی مچ دست- علامتی تا این زنان متهم به ساحره گی نتوانند در دقایق آخر به وسیله سحر و جادو جان سالم به در برند. شمار زیادی از این قتلها در نزدیکی "شین یانگا" (shinyanga) رخ می دهد، منطقه دورافتاده ای در جنوب دریاچه ویکتوریا.

طبق آمار پلیس تانزانیا در سال 1999 میلادی حدود 350 ساحره ظرف شش ماه در این کشور کشته شدند. فقط در منطقه شین یانگا طی دو سال 168 زن به قتل رسیدند. تازه اغلب این قتلها توسط پلیس ثبت نمی شود و بنابراین احتمال افزایش این آمار هم می شود.

اما داستان چگونگی این قتل ها هم شبیه هم است: کودکی که اصطلاحا در نزدیکی ساحره زندگی می کند می میرد چون ویزیت دکترهای تحصیل کرده برای اغلب مردم بسیار گران است. خانواده ها با شخصی به نام "شفادهنده" که مورد اعتمادشان است در روستا مشورت می کنند تا علت مرگ کودک را دریابند. و شفادهنده، خاله، عمه پیر یا مادربزرگ کودک مرده را مسوول مرگ کودک معرفی می کند. شفادهنده با قاتلانی در ارتباط است که در ازای "گاو" جان انسانها را می گیرند. در بسیاری از مناطق، باندهای دسیسه گری هستند تا این گونه سفارشها را انجام دهند.

هر قاتلی در روستا شناخته شده است اما آزاد می گردند چراکه به پلیسها ، گاو رشوه می دهند. در بسیاری از موارد زنانی که با ساحره بودن متهم شده اند امکان فرار دارند تا زنده بمانند اما زندگی برای آنان چنان سخت است که به جز مرگ ، چیزی انتظار آنان را نمی کشد چراکه اغلب زنان گوشه خیابان براثر فقر می میرند.

منبع: پایگاه اینترنتی muz


نویسنده : قلم سخن - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فرهنگی و تگ سحر و جادو و تگ آیینها و باورها


فرهنگ پر رمز و راز وودو voudou

دین "وودو" ، voudou  یا wodu ، آمیزه ای است از آیینها، مذهب، خرافه، باور و سحر و جادو؛ فرهنگی نشات گرفته از آفریقای غربی که اکنون در کشور هائیتی در آمریکای مرکزی (قسمتی از جزایر آنتیل بزرگ در شمال دریای کارائیب که بیش از 95 درصد مردم آن سیاه پوستند) دیده می شود.

ردپای "وودو" به آفریقاییان اولیه برمی گردد که در قرن شانزدهم میلادی به کشور هائیتی آورده شدند. در دوران اشغالگری فرانسه، حجم زیادی از برده های آفریقایی به این جزیره آورده شدند. در فاصله زمانی بین سالهای 1664 تا 1830 میلادی، قریب به یک میلیون و 650 هزار آفریقایی به هائیتی آمدند که بیشتر آنان از کشور "داهومی" Dahomey   (نام پیشین کشور بنین در جنوب غربی آفریقا در شمال خلیج گینه که اکثر مردم آن سیاه پوست و بت پرست هستند) بودند که مذهب این مردم بن مایه اصلی ایجاد دین و آیین "وودو" بود.در سرتاسر غرب آفریقا، مردم به "الهه مهتر" یا "نیروی مقدس"، اعتقاد داشتند.

در هائیتی این الهه را "لبون دی ئی" le Bon Diei   (خدای خدایان) می نامند؛ که الهه های کوچک و بزرگی تحت پوشش این الهه قدرتمند وجود دارند که لگبا ( Legba  ) ، ارزولی ( Erzulie  )  و دامبالا ( Damallah  ) از الهه های اصلی هستند.

الهه های زیردست تر نیز که لوآس ( loas  ) خوانده می شوند دو نوع هستند یکی الهه فرعی که از دین آفریقا نشات گرفته و رادا ( the Rada  ) خوانده می شود و دیگری از دین هائیتی نشات گرفته و پترو ( Petro   ) خوانده می شود.

بسیاری از الهه های آفریقایی به ویژه الهه های فرعی و کوچکتر و محلی در عبور از اقیانوس اطلس از بین رفتند و در هائیتی با الهه های جدیدی جایگزین شدند. مثلا الهه پترو در هائیتی طبق باورها و نقل قولهای شفاهی از نام "دون پدرو" (  Don Pedro  ) گرفته شده چرا که این شخص، رقص شاخص دین هائیتی را معرفی و باب کرد.

مالکان مزارع در هائیتی تلاش کردند که دین کاتولیک را به برده های آفریقایی بقبولانند و بنابراین مولفه هایی از دین کاتولیک با "وودو"  آمیخته شد.

دامبالاه  ( Damallah  ) که یکی از الهه های اصلی  وودو است به صور یک مار ترسیم می شود.

پرستش و اعمال آیین  "وودو"  توسط کاهنان مرد به نام اونگان ( oungan ) و کاهنان زن به نام مانبو (manbo ) ، اجرا می شود. این اعمال در مکانی به نام "اونفو" ( ounfo ) انجام می شود که معمولا تیرچه ای در این مکان وجود دارد که دامبالاه به دور آن چنبره زده است.

پرستش  "وودو"  شامل احترام و تجلیل از الهه ها است که امکان دارد حیوانات مختلفی نیز قربانی شوند. رقص زنده و مهیج با همنوازی طبل و دهل و اعمال کاهنان و نمایش الهه های فرعی (لوآس) در مجلس نیز از دیگر مراسم پرستش است.

"وودو"  همانند همه مذاهب غرب آفریقا شامل اجرای سحر و جادو نیز هست. "وودو"  در مقایسه با دیگر مذاهب اولیه آفریقایی، تصویر بد و زشتی دارد. این مذهب، جایگاه اصلی شمار فراوان سحر و جادو (آنهم جادوهای شیطانی و بدخواهانه) است و حتی این جادوها ، "زامبی ها " را نیز دربرمی گیرد. "زامبی ها" ، مردگانی هستند که دوباره به زندگی برگشته اند و کارهای بد و پستی انجام می دهند.

یکی از وحشتناک ترین رویدادهای منتسب به آیین  "وودو" ، اتفاقی است که در شهر "دبیزوتون" (de Bizoton)رخ داده است. در دسامبر سال 1863 میلادی، دختر کوچکی در این شهر ربوده شد و در یک آیین آدمخواری ، جان خود را از دست داد. هرچند سرانجام عاملان این جنایت هولناک، دستگیر، محاکمه و گناهکار شناخته شدند اما این قتل تنفرانگیز در رسانه های عمومی و خارجی ، خیلی سر و صدا به پا کرد و در نهایت این فاجعه به جامعه  "وودو"  ها نسبت داده شد.

علاوه براین در دهه 1880 میلادی ، یک کتاب در هائیتی توسط " سر اسپنسر اس تی جان"  (Sir Spenser St John)  منتشر شد که در آن جزئیات این آیین را به طور زنده و دقیق تشریح کرده و انتقاد تلخ و ناسزا آمیزی علیه  "وودو"  ، صورت گرفت. نویسندگان، فرهنگیان و روزنامه نگاران مختلفی از این اثر استفاده کرده و انگشت اتهام را به سوی پیروان  "وودو"  ، گرفتند.

البته برخی ها معتقدند که اگرچه در  "وودو"  از سحر و جادو و خرافه استفاده می شود و خمیرمایه اصلی این دین، جادوی سیاه است اما  "وودو" ، بد معرفی شده است.

همچنین اونگان ها ( کاهنان مرد ) و مانبو ها ( کاهنان زن) ، بوکورس ( bocors ) هستند یعنی جادوگر و ساحره اند و عده دیگرشان نیز کاپلاتاس (  caplatas ) هستند یعنی افرادی که جادوی کمتری بلدند.

اغلب جادوها برای دفع اهریمن به کار گرفته می شود. طلسم ها، چشم بد را دفع می کنند و لوآس ها (الهه های فرعی) به عنوان عامل رنج و بیماری مردم شناخته می شوند. سحر و جادو برای کشف علت اقدامهای رنج آور الهه های فرعی استفاده می شود و علاوه برآن برای دفع ارواح شیطانی و مخلوقاتی نظیر وامپیرها و گرگ نما ها به کار می رود.

در قرن هجدهم میلادی  "وودو"  ، چندان مورد توجه نبود بلکه گردهمایی های شبانه وودوها مورد توجه قرار گرفت که به ویژه برای رقص بود. رقص با طبل و دهل که به عنوان یک سیستم اجتماعی در هائیتی قدعلم کرد و در سال 1804 میلادی به صورت سازماندهی شده، شورش موفقیت آمیزی را موجب شد. هائیتی ها این انقلاب را بدون هدف یا رهبر بزرگی به پایان رساندند و باورهای دینی آنها را با هم متحد کرده بود.

این باورها شامل حفاظت از لوآس (الهه های فرعی) بود که به آنها انگیزه و اجازه داد تا برضد فرمانروایان تا خرخره مسلح، شورش کنند.

استفاده از  "وودو"  در این انقلاب موجب شد تا اولین فرمانروای سیاه پوست هائیتی در برابر این دین مخالفت کند. حاکمان بعدی اما  "وودو"  را پذیرفتند به خصوص حاکمی به نام "جین-کلاد دووالیر

  jean-Claude Duvalier که تصویر خود را به عنوان جادوگر بزرگ وودو، رواج داد و از کاهنان  "وودو"  در ارتش خود استفاده کرد.

"وودو"  در سال 1804 ( همان سال انقلاب هائیتی) وارد ایالات متحده آمریکا شد. این دین در میان جمعیت سیاهان شهر نیواورلئان (شهری در آمریکا) و حاشیه های این شهر رواج یافت و محبوبیت زیادی در اواسط قرن نوزدهم میلادی پیدا کرد.

اقدامهای قانونی قبل از جنگهای داخلی آمریکا برای مهار قدرت  "وودو"  انجام شد اما این اقدامها تنها منجر به این شد که فعالیت  "وودو"  ها ، زیرزمینی شود.

"وودو"  تا امروز نیز دوام آورده و هم به عنوان یک آیین نمایشی برای توریستها و هم به عنوان یک جامعه مذهبی نیمه سری، مطرح است.

"وودو"  در سده 1920 میلادی، زمینه ای فراهم آورد برای روح گرایی و اعتقاد به احضار ارواح و جنبشهای برپایی مراسم خاص.

"وودو"   ، این فرهنگ آمریکایی آفریقایی بیش از آنکه دین باشد یک باور است و مراسمی خرافه آمیز. "وودو"   در حقیقت تلاش انسانها است برای رسیدن به ماوراء و آنچه که نمی فهمند از طریق خرافه... . شوق دستیابی به عجایب و قدرت لایتناهی در آیینی به نام  "وودو"   نمود یافته و چون ناقص است آن را پر رمز و راز می دانند و برای همین هم در میان ادیان ماندگار و مهم جهانی، جایی ندارد اما به عنوان فرهنگ و باور یک قوم از جنبه اساطیر و حرکات عجیب و غریب آنان، مورد توجه است. پایان

"استفاده از این مقاله منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است."


نویسنده : قلم سخن - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فرهنگی و تگ آیینها و باورها و تگ سحر و جادو و تگ الهه های باستانی


 

جادو و ماوراءطبیعه همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و یکی از موضوعهای جالب توجه و جذاب برای آدمی است. انسانها،‌ گیاهان و گلهای مختلف را یکی از ابزارهای جادوگری خود قرار داده اند و در داستانها و افسانه ها همیشه به گیاهانی برخورد می شود  که قدرت جادویی داشتند همانند لوبیای سحرآمیز یا گلهایی که انسان را عاشق می کنند یا گیاهان دیگر با قدرتهای خارق العاده جادویی.

باور به قدرت جادویی گیاهان در دیار ایران هم بوده است مثلا حسین پناهی بازیگر فقید سینما در دگلمه یک شعر می گه: "چه گلی را پرپر کنی، شیر بزت می خشکه"‌ یا برخی قدیمی ها که براین باورند گل محمدی که از عرق حضرت محمد (ص)‌ روییده، عشق و محبت را با خودش به همراه می آورد.

اما در این میان گلی هست به نام "مهرگیاه"‌ یا "مردم گیاه"‌  Alraune  که به عنوان "پادشاه گیاهان جادویی" معروف است که شاید بیشتر به خاطر  شکل ظاهری ریشه آن دارد که شباهت به انسان دارد و به همین خاطر افسانه‌های زیادی دربارهٔ آن ساخته شده‌است.

 این گیاه در مناطق مدیترانه‌ای به خصوص در جزیره سیسیل و کالابر به فراوانی می روید و در شرق و شمال ایران نیز هست که به نام "عربان یبروح الصنم" نیز خوانده می شود و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خلق گردد و بعضی گویند گیاهی است که برگهای آن در مقابل آفتاب می ایستد.

در عهد عتیق و دوران باستان و قرون وسطی این گل خیلی قیمتی و گران بود.

شکوفه های این گل مثل ناقوس یا سنگ است.

این گل نه تنها قابلیتهای جادویی دارد بلکه برای آن تاثیرات دارویی خارق العاده ای نیز ذکر شده است  و گفته می شود خیلی سمی است. به کمک مهرگیاه در روزگاران قدیم بیماران را بیهوش کرده و آنها را جراحی می کردند. چون گفته می شود این گل خاصیت تخدیری دارد.

مهرگیاه به عنوان یک وسیله عشق و ثمربخشی نیز شناخته شده که موجب افزایش عشق و محبت می شود.

حافظ شعری درباره این گیاه دارد که می گوید:

خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد
نام خطت از آن زمان مهرگیاه کرده ام

در لغت نامه دهخدا یبروح الصنم آمده‌است: به معنی مردم گیاه و آن بیخ گیاهی است شبیه به مرد و زن به هم پیوسته دستها بر همدیگر حمایل کرده و پاها در هم محکم ساخته...

و در بین مردم ایران یکسان پنداریهایی بین سیمرغ و مهرگیاه وجود دارد.

 


نویسنده : قلم سخن - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ فرهنگی و تگ گل و گیاه و تگ آیینها و باورها و تگ سحر و جادو


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo