تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٤ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده :

امپراطوری آزتک یکی از قوی ترین حکومت های سیاسی و نظامی قاره آمریکا قبل از ورود اسپانیایی ها در اوایل قرن 16 میلادی بود. بین قرن 14 تا 16 میلادی ، آزتک ها بر یک سری از شهرها و قوم های قدرتمند در مرکز مکزیک امروزی حکومت می کردند. بر جامعه آزتک ها ف یک روحیه اشرافی جنگجویی با تربیت نظامی ، حاکم بود. این جامعه توسط تنوختیلان  Tenochtitlán رهبری می شد. تنوختیلان در سال 1325 میلادی تاسیس شد و پایتخت آزتک ها بود و 200 هزار نفر جمعیت داشت. آنجا پادشاه قدرتمند آزتک ها سلطنت می کرد و تا قبل از ورود اسپانیایی ها، قدرت مطلق به شمار می رفت.

بردگان در جامعه آزتک ها

در سلسله مراتب طبقات آزتک ها،‌طبقه بردگان نیز وجود داشتند اما بر خلاف سیستم برده داری اروپایی و آمریکایی (که اسپانیایی ها این سیستم را برای نخستین بار وارد جهان کردند) بردگی به فرزندان منتقل نمی شد و هر انسانی آزاد به دنیا می آمد.

تنوختیلان/مرکز فرهنگی آزتک ها

مهم ترین مرکز تجاری و حکومتی آزتک ها یعنی تنوختیلان مرکز معابد و هرم های آزتک ها برای پرستش خدایان متعدد و قربانی کردن نیز بود.آزتک ها برای خدای اصلی خود یعنی هوئیتزی پوختلی Huitzilopochtli نیز هرم (معبد) جداگانه ای ساخته و آن را به عنوان خدای جنگ و خورشید، پرستش می کردند.



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٧ | ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده :

 

درخت سخنگو نماد شهر آزتک ها           سمبل ها و نشانه های آمریکای باستان- آزتک

مردم آزتک مرکزی (مکزیک) از روش های گوناگونی برای بیان خود در نوشتن استفاده می کردند. یکی از این روش ها استفاده از "ایدئوگرامی" ideogrami (یعنی هر علامت نماینده یک مفهوم یا یک کلمه است) یا آیکونگراف iconographs (مفهوم نگاشتی) بود.

بطور مثال ، یک جنگجوی سراپا مسلح ایستاده بر فراز یک جنگجوی بی سلاح افتاده بر زانو نشان از پیروزی بود. رد پا نشانه سفر یا گذر زمان بود (بسته به فحوای متن). درخت سخنگو نماد شهرشان کوهناهوآک cuauhnahuac (که امروزه کوئرناواکا خوانده می شود) بود. و مار نیز نماد ایتزکواتل itzcoatl (چهارمین امپراطور آزتک 1427)

ترجمه شده از سایت http://www.aztec-history.com

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩ | ۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده :

ویولن طلایی یکی از داستان هایی است که حرف و حدیث های زیادی درباره آن گفته شده است و داستان های متعددی در این زمینه وجود دارد. اغلب این داستان ها حکایت از آن دارد که ویولن طلایی در دستان شیطان است.

در داستانی شیطان از شخصی می خواهد که برای او ویولن بنوازد و اگر او برنده شود ویولن شیطان را که از طلا است به دست خواهد آورد . آن شخص اما با این کار روحش را به شیطان فروخت.

در مجموعه کارتن های فوتوراما (انیمیشن آمریکایی) شخصیت های کارتونی به نام لی لا و فرای در جهنم گیر می کنند و فقط در صورت نواختن ویولن برای شیطان می توانند از آنجا بیرون بیایند علاوه برآن ویولن طلایی شیطان را با این کار به دست خواهند آورد. لی لا و فرای این کار را انجام می دهند اما روح فرای برای شیطان می شود.

یکی از داستان های ویولن طلایی در آهنگ "شیطان به گرجستان رفت" طرح شده است. این آهنگ از سوی گروه چارلی دانیر در سال 1979 ساخته شدو در آن گفته می شود که شیطان پسر جوانی را می بیند که ویولن می نوازد

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده :

اسلام آکنده از رهنمون هایی برای زندگی است اما شنیدن و خواندن تجارب دیگر ملل درباره رهنمون های زندگی خالی از لطف نیست.

هونا اصول زندگی فرهنگ هاوایی برای داشتن زندگی سعادتمند است. لغت هونا به معنای رمز و راز است و ریشه در زبان جزایر جنوب اقیانوس آرام دارد.

هونا در حقیقت تغییرات مثبت سازنده در زندگی توسط قدرت ذهن و نیروهای طبیعت است.

اصل اول: IKE زندگی همان چیزی است که تصور می کنی

اصل دوم: KALA مرزی وجود ندارد

اصل سوم: ALOHA عشق یعنی خوشبخت بودن با

اصل چهارم: MANA تمام نیروها از وجودت سرچشمه می گیرد.نهایت تاثیر، تصور است.

اصل پنجم: MAKIA انرژی ناشی از دقت و مراقبت است

اصل ششم: MANAWA اکنون هنگام قدرت است.آن فقط الان وجود دارد.

اصل هفتم: پنو ، تاثیر معیار حقیقت است.



تاريخ : ۱۳۸٩/٧/٥ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده :

آدامس

جویدن ، حس غریزی است که از کودکی در مکیدن شیر نمود یافته است و جویدن سقز نیز سنتی قدیمی تر از آنچه فکر می کنید، است. یونانی های قدیم سقزی موسوم به "ماستیچ" را که از رزین درخت ماستیک به دست می آمد را می جویدند.

سرخ پوستان آمریکای شمالی عطش خود را با جویدن شیره درخت صنوبر، فرومی نشاندند و اقوام باستانی مایا، شیرابه درخت ساپودیلا (درخت همیشه سبز نواحی حاره در آمریکای مرکزی ) را می جویدند: برای نفس تازه کردن و تمیز کردن دندانها! برای همین هم درختان ساپودیلا که به نام محلی "چیکوزاپوتز" معروفند در نزدیکی شهرهای قوم مایا وجود داشتند و تصور می شود این درختان توسط کشاورزان قوم مایا برای تهیه رزین برای آدامس کشت می شدند.

احتمالا رزین درخت ساپودیلا در ملاطی که برای چسباندن سنگهای حکاکی شده معبدهای قوم باستانی مایا به کار می رفت و نیز در ساختن کفش (پاها را در رزین فرو می بردند و هر وقت که دلشان می خواست کفش کاملا اندازه پا می ساختند) و در درست کردن بخور ، استفاده می شده است.

بیش از این به خصوص چوب درخت ساپودیلا خیلی خوب بوده است (بسیاری از تیر سردر معابد قوم مایا از ساپودیلا ساخته شده است) و میوه های آن، منبع مهم غذای انسانها و حیوانات محسوب می شدند.

و بالاخره برگهای این درخت برای درست کردن چای در درمان تب و اسهال، استفاده می شد پس تعجبی ندارد که ساپودیلا نزد قوم باستانی مایا، مقدس و مورد احترام است.

آزتک ها نسبت به فواید شهد شیر چسبنده (رزین) ساپودیلا، احساس قدردانی داشتند و مانند قوم مایا آن را می پختند و آن را با قیر طبیعی و دیگر محصولات طبیعت مخلوط می کردند.. و از آن برای سوزاندن (در ترکیب با تنباکو) به عنوان بخور، در ساختمانها به عنوان چسب ( فوق العاده ضد آب) و در جویدن به عنوان آدامس، استفاده می کردند!

آزتک ها این رزین را "تزیکتلی" به معنای چسبنده می نامند: این نام شاید از واژه مکزیکی اسپانیایی چیکل به معنای آدامس منشعب شده است و نام آدامس محبوب آمریکایی ها موسوم به چیکلت ساخته شده توسط شرکت آدامز از چیکل آمده است. جالب است که امروزه یونانی ها هنوز به آدامس، تسیکلز ، می گویند.

ترکیب این رزین با قیر طبیعی ، خاصیت فوق العاده چسبنده دارد که در مکزیک این محصول مانند آسفالت کاربرد دارد. این محصول در خاورمیانه به عنوان یک ماده چسبنده قوی یا یک ملاط ، هزاران سال استفاده می شده است- ابتدا برای چسباندن ابزار سنگی به تیرهای چوبی و سپس توسط سومری ها در ملاط آجرها و به عنوان یک ماده ضد آب در قایق ها و ساختمان ها استفاده می شده است.

این محصول در زبان ناهوتلی به نام "چاپوپوهتلی" معروف است و نام آن در دایرة المعارف مشهور آزتک ها نیز آمده است.

رزین ساپودیلا به ویژه در میان زنان آزتک به عنوان تازه کننده دهان ، محبوبیت داشته است و آن را چیکل می نامیدند اما آنها این رزین را به تنهایی نمی جویدند بلکه آن را با "آکسین" مخلوط می کردند. چراکه رزین ساپودیلا در ترکیب با آکسین، نرم و قابل جویدن می شده است.

آکسین یک گریس زرد رنگ روغنی است که از له کردن حشره هایی موسوم به آکسین که روی درختان حاره ای اسپوندیا زندگی می کنند، حاصل می شود. آزتک ها از این ترکیب برای مرهم لب و همچنین داروی اسهال استفاده می کردند. پس آزتک ها فرمول ساخت آدامس را می دانستند: ماده معطر و خوشبو، چیکل (صمغ اسپودیلا) و روغن حشرات له شده!

در دایرة المعارف آزتک ها، دلیل اصلی جویدن چیکل توسط زنان اینطور بیان شده است: چون به این وسیله بزاق دهان ترشح می شد و از این طریق دهان خوشبو می شد و به دهان نیز طعم مطلوبی می بخشید و بوی بد دهان یا دندانها را زایل می کردو ظاهرا فقط زنان در ملاء عام آدامس می جویدند و در این باره نیز محتاط بودند.

زنان بد فاحشه که به آنان هارلوت می گفتند و از جامعه طرد شده بودند در خیابان و بازار، چیکل را با صدای بلند تلق تلق مثل صدای ساز قاشقک (چهارپاره) می جویدند.

آزتک ها فقط سر و صدای آدامس را بد می دانستند: پس از تسخیر اسپانیا ، کلیسای کاتولیک، آدامس جویدن را ناپسند اعلام کرد و از آن پس جویدن آدامس در بسیاری از مناطق دنیا از جمله در مدارس ممنوع شد.

اما شکلات ها و آدامس و بسیاری از خوراکی های دیگر امروزی فقط 40 درصد شبیه خوراکی های دوران آزتک باستان است. به طوریکه اگر یک قالب شکلات موجود در بازار کمی کره و کاکائوی خالص دارد ، یک بسته آدامس معمولی در حقیقت هیچ رزین خالص از درخت سقز ندارد.

و دلیل آن کمپانی های بزرگ آدامس از قبیل کمپانی های آدامز و ریگلز هستند که روشهای تولید آدامس ارزانتر و بیشتر را با استفاده از مواد غیر مغذی مثل لاستیک مصنوعی، موم، پلاستیک و امولسیون ، پیدا کرده اند.

60 درصد آدامس های امروزی را شکر تشکیل می دهند.

آدامس، تجارت چسبناکی که مکزیکی ها آن را در قرن 19 وارد دو کشور آمریکا و بریتانیا کردند.

ژنرال ظالم مکزیک به نام آنتونیو لوپز دی سانتا آنا معروف به ال آلامو که نصف کشور مکزیک را بین سالهای 1836 تا 1847 به آمریکا باخت، در تبعید خود در نیویورک در سال 1869 میلادی، پیشنهاد آدامس را به بازرگانی به نام توماس آدامز ارایه داد.

استفاده از این متن با ذکر نام وبلاگ قلم سخن بلامانع است.

ترجمه شده از متن انگلیسی

پنجشنبه 25 شهریور 1389 شمسی معادل هفتم شوال 1431 قمری معادل 16 سپتامبر 2010 میلادی



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/۱٤ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده :

                          

گروهی از کارشناسان جوان برای مطالعه برروی زامبی ها قرار است دور هم جمع شوند. زامبی ها موجوداتی خیالی هستند که گفته می شود جسدهای متحرکی هستند که روح ندارند و غربی ها خیلی از این موجودات در فیلمهایشان استفاده می کنند.

حالا هم یک عده پروفسورهای متافیزیک جوان قرار است در ماه مارس سال آینده در لایپزیک آلمان یک جشن زامبی ها برگزار کنند و در این جشن راجع زامبی ها ، گپ و گفت کنند.

در این جشن پزشکان و جامعه شناسان و فیلسوفان و دانشمندان فرهنگی دورهم جمع می شوند و می خواهند ببینند چه چیزهایی می توان از زامبی ها یادگرفت.

اما واقعا چه چیزهایی می توان از آنها یادگرفت،‌ زامبی ها عموما در فیلمها احمق نشان داده می شوند و حداکثر قادرند چند کلمه پیش خودشان زمزمه کنند و هیچ احساس یا انسانیتی ندارند .

جرج ای رومئو George A. Romero ، کارگردان آمریکایی ،‌ تمام فیلمهایش درباره زامبی ها است و در یکی از فیلمهایش به نام "زامبی ، پایین تر از مرگ" یک زامبی را نشان داده که هنوز در فکر مصرف است و در یک مرکز خرید می دود و حالا یک تئوریسین به نام دیدریش دیدریچزن  Diedrich Diederichsen  به این فکر افتاده که زامبی ها را از نظر ضد اجتماعی بودن مورد بررسی قرار دهد.

و حالا زامبی ها از نظر مردم شناسی مورد توجه قرار گرفته اند و حتی برخی پزشکان می گویند زامبی ها در پزشکی هم مورد توجه هستند و موجودات جالبی هستند و از طریق آنان می توان یک موقعیت دگرگونی دشوار را نشان دهند.

دیوید چالمرز David Chalmers ، فیلسوف استرالیایی معتقد است شاید زامبی مانند آن است که انسانی را ببینی لباس می پوشد، صحبت می کند اما هشیار نیست. او هرچند گردهمایی فیلسوفان در جشن زامبی ها را یک گردهمایی شیطانی می خواند اما مباحث مطرح شده در آن برایش جالب است.

پرداختن به موضوعهای وحشت هماره در آثار بزرگان از جمله ادگار آلن پو مشاهده شده است.

برخی ها خستگی ، خواب و بی انگیزگی را از جمله مشترکات انسان و زامبی ها برشمرده اند.



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٠ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده :

: "نقاشی کلاسیک رنگ روغن و الیاف کتان از کفشهای طلایی اثر ویکتور نوی فلد Viktor Neufeld هنرمند آلمانی"

گفته می شود می توان از ظاهر کفش هر فردی به شخصیت او پی برد. جالب است بدانید که کفش در جوامع گوناگون معانی مختلفی دارد. در ایران کفشهای میرزا نوروز معروف است، کفشهای کهنه ای که صاحب خود را رها نمی کردند و همواره برای او بدبختی به همراه می آوردند. اما جالبتر اینجاست که کفش در باور دیگر اقوام و کشورها، معنای خوشبختی دارد. البته تعبیر خواب کفش در تعابیر اسلامی نیز خوب است. در قوم انگلوساکسن ، پدر عروس کفش دخترش را به خواستگار او می دهد تا به سر خود بساید. این اقدام به عنوان سمبلی برای واگذاری اختیار پدر به داماد تلقی می شود. در دوران باستان نزد قوم سامی ها (یهودیان)‌رابطه خاصی بین کفش و ارواح قائل بودند.

به هرحال کفش ها در بسیاری از نقاط جهان معناهای خاصی دارند. از جمله اینکه هنگام لنگر کشیدن قایق از ساحل، پشت سر آن کفش پرت می کنند تا سعادت به همراه آورد.

اکنون در لبنان نیز کفش را سمبل شانس و خوشبختی می دانند و کفشهای کوچکی را به پشت سپر ماشین (کنار اگزوز) وصل می کنند.

در برخی نقاط دیگر جهان، مردم به "کفشهای خوشبختی" اعتقاد دارند و بر این باورند که این کفشها خاصیت جادویی دارد و آیین خاصی هم برای درست کردن اینگونه کفش ها وجود دارد به این ترتیب که : یک سکه طلا را صبح روز دوشنبه مقابل نور آفتاب می گذارند تا انرژی بگیرد و در همان حال سکه را بالا نگاه داشته و این ورد خوانده می شود: "زود این طلا را چند برابر کن/ فکر بدبیاری را از سر به در کن" ! . بعد سکه را در کفش پای چپ گذاشته و آن را می پوشند ، سه بار با آن چرخ زده و دوباره کفش را در می آورند و سه روز این کار را انجام می دهند و در روز سوم سکه را با نوارچسب به کفش وصل می کنند. البته باید توجه داشت که کفش مورد استفاده برای درست کردن کفش خوشبختی حتما باید کهنه و قدیمی باشد.(مقاله ای در باره کفش نوشته شده توسط ساناز)



تاريخ : ۱۳۸٩/۱/۱٥ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده :

                                

اسامی چهار فرشته مقرب خدا:

اسرافیل: فرشته صور

عزراییل: فرشته مرگ - یاور خدا

جبرائیل: فرشته وحی

میکایل

نام برخی از فرشته های ایرانی:

آپام: فرشته آب

آذر: فرشته آتش نام او در طلسم خورشید هفت پر نقش بسته است

بهرام:‌ فرشته پیروزی

شیر فرشته:در دین زرتشت سمبل یک لیوان شیر او محافظ گاوها است

مرداد: فرشته دریا و در فارسی او فرشته مرگ است

نام برخی دیگر از فرشته ها:

آمابیل:‌ فرشته ای از آسمان - فرشته روز پنجشنبه - منتسب به سیاره مریخ- فرشته ای برای مسایل غریزی انسانها

آنائول: فرشته تجارت

آمیل: یکی از بی شماران فرشته های دروازه بادهای غربی

آرشر (فرشته کمانگیر) : فرشته انسانها - فرشته دلو

آرباتل: فرشته وحی

آنتریل: فرشته تعادل و هارمونی و هماهنگی

آشریل:‌ یکی از هفت فرشته ای روی زمین حکومت می کنند

آسیل: فرشته شفا

آی ملک:‌ (ترکی) فرشته ماه

آیئیل: فرشته آینده

ال ال :‌ یکی از فرشتگان نگهبان بادهای شمالی

اوریل:فرشته باستانی فرانسوی ها - فرشته سرنوشت

اوفریل: فرشته مراقبه و معنویت عمیق

اولیندا : فرشته باستانی آسمان- فرشته حافظ دارایی

باربیل: فرشته ماه اکتبر

حزقیال: فرشته مرگ و تحول - دارای ١٨ هزار پر

فارزوف:‌ فرشته لذات شهوانی

فاگیل: فرشته ای که در آیینهای مذهبی برای استجابت دعا فراخوانده می شود

فانوئل:فرشته ندامت و توبه

فرشته آه: فرشته روز یکشنبه - در فارسی فرشته آرزوهاست

کدار : فرشته گناهان

گتل: فرشته نگهبان چیزهای پنهانی

لابوس: یکی از پنج فرشته قدرت

نکیر:‌فرشته ای که سوالهای آخرت را در قبر از انسانها می پرسد و تعیین میکند انسان باید به بهشت برود یا جهنم

هابیل: فرشته روز دوشنبه - فرشته ای از آسمان اول - فرشته عشق واقعی و رمانس- طلسم عشق نیز نامیده می شود



تاريخ : ۱۳۸٩/۱/۱٥ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده :

مردم ایران بر این باورند که انجام برخی از کارها موجب پربرکت شدن کیف پول و دارایی آنها می شود، آز جمله این باورها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

اگر هنگام خوردن سمنو،‌ بادام آن را نگاه داشته و در کیف پول قرار دهید ، کیف پولتان پر برکت می شود.

گذاشتن سکه هایی که روی سر عروس به عنوان شاباش نیز می ریزند موجب پر برکت شدن کیف پول می شود.

گذاشتن اسکناسها و پولهایی که در روز عید غدیر از سادات و سیدها عیدی می گیرید، در کیف پول موجب پر برکت شدن کیف پول می شود.

برخی ها نیز برای پربرکت شدن کیف پول خود دعاهای خاصی را در کیف خود می گذارند.

و بسیاری نیز معتقدند پول حلال و نیت خیر موجب پربرکت تر شدن کیف پول می شود.



تاريخ : ۱۳۸٩/۱/٩ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده :
 سیزده به در
سیزدهم نوروز موسوم به "سیزده به در" آخرین جشن نوروزی به شمار می رود که اکنون به نام روز طبیعت نیز نامگذاری شده است، مردم ایران از دیرباز در روز سیزده نوروز از خانه های خود بیرون می آیند و به مهمانی طبیعت می روند.
ایرانیان در این روز با رفتن به کنار جویباران، باغها، پارکها و طبیعت زیبای ایران چهار فصل بار دیگر شکوه بهار را در آخرین گاه نوروز پاس می دارند.
برخلاف عقیده رایج که این روز را نحس می دانند از برخی اسناد تاریخی اینگونه استنباط می شود که 13 فروردین در حقیقت گاه شادمانی و سرور مردم است که به خاطر شکوفایی دوباره طبیعت برگزار می شود.
عقیده دیرین مردم ایران بر این بوده که نبرد خیر و شر در نوروز صورت می گیرد و 13 فروردین ، روزی است که خیر بر شر پیروز می شود و از این رو 13 فروردین را روز رستاخیز نیز می دانند.
13 فروردین آیینهای مخصوص به خود را دارد از آن جمله که مردم در این روز سبزه های سر سفره هفت سین خود را برداشته و دوباره به دامان طبیعت بازمی گردانند.
همچنین کودکان بسیاری ماهی های قرمز سر سفره هفت سین را در این روز در مکانهای خاصی که پیش بینی شده است، رهاسازی می کنند.
دور هم جمع شدن، رقص و پایکوبی و پختن غذاهای خانگی از جمله آش و شادی و نشاط در فضای باز طبیعت از دیگر آیینهای این روز است.
اما شاید گره زدن سبزه توسط دختران دم بخت به منظور بخت گشایی از جالبترین این آیینها باشد ، گفته می شود "مشی" و "مشیانه" ( نام آدم و حوا در اسطوره های ایرانی) در روز 13 فروردین با گره زدن شاخه درخت پیوند ازدواج خود را جشن گرفتند و گره زدن سبزه از این به بعد میان دختران دم بخت مرسوم شد.


تاريخ : ۱۳۸٩/۱/٩ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده :

پیش از آغاز سال نو در هر کشوری، مردم با برپایی آیینهای بومی، ملی و مذهبی خود به استقبال آن می روند، ایرانیان نیز با برگزاری آیینهایی که هر یک از جذابیت خاصی برخوردار است به پیشواز بزرگترین و کهن ترین جشن تاریخ بشری می روند.

چهارشنبه سوری، خرید، فرستادن کارت تبریک، پوشیدن لباس نو، سمنوپزی، پختن شیرینی، سبزکردن غله، خانه تکانی، غبارروبی مزار رفتگان، نواختن ساز و دهل، عمو نوروز و میرنوروزی از جمله آیینهایی است که در استقبال از بهار در سرتاسر خطه ایران برگزار می شود.
آیین "میرنوروزی" یا "شاه بازی" تا همین اواخر در ایران معمول بود و اکنون نیز آثاری از آن باقی مانده است از آن جمله که برخی آیینهای مربوط به "عمونوروز" یا "حاجی فیروز" را به میرنوروزی نسبت می دهند و برخی دیگر میرنوروزی را بازمانده آیین "حاجی فیروز" عنوان می کنند.
آیین "عمونوروز" یا "حاجی فیروز" را عده ای مرتبط با آیین میرنوروزی دانسته و برخی دیگر آن را آیینی مستقل می دانند.
 "احمد ذاکری" ،یک استاد دانشگاه می گوید: در آیین "حاجی فیروز" یک هفته قبل از سال نو، مردی با لباس قرمز و صورت کاملا سیاه درحالیکه در دست راست خود بادبزن و در دست چپ کلاغی گرفته بود برعکس سوار اسب یا الاغ می شد و درحالیکه کلاغ را پایین و بالا می کرد با دست راستش خود را باد می زد و به کوچه ها می رفت. 
کلاغ به صورت مجازی اشاره ای داشت به زمستان و معنای بادبزن نیز این بود که هوا از حالا به بعد رو به گرم شدن است. 
این شخص با عنوان "حاجی فیروز" مردم را دور خود جمع می کرد و می خنداند و با خواندن ترانه های شیرین، آمدن بهار را نوید می داد و این اشعار را می خواند:
"حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه" یا "حاجی فیروزم، سالی یه روزم" و یا
" نوروز و نثار باشد مبارک، شما را امسال باشد مبارک، ای خانم باجی از ما نرنجی،
بشقاب را بردار، برو زیر زمین، از برام بیار، نان برنجی" . 
مردم نیز به "حاجی فیروز" پول و هدیه می دادند و می توان گفت چون کشور ایران در گذشته دارای جامعه کشاورزی و گله داری بود، آمدن بهار را بسیار خوش یمن می دانستند. 
آیین "حاجی فیروز" تا سیزدهم نوروز ادامه داشته است. 
آیین باستانی میرنوروزی نیز یکی از آیینهای بهاری به شمار می رود که حافظ نیز در غزل "ز کوی یار می آید، نسیم باد نوروزی... که بیش از پنج روزی نیست حکم میرنوروزی" به آن اشاره کرده است. 
قدمت آیین باستانی میرنوروزی به اساطیر ایرانی "جمشید" و "هوشنگ" بازمی گردد. 
چند روز مانده به نوروز مردم برای سرگرمی، شادمانی و تفریح عمومی شخصی شیرین عقل را به عنوان حاکم و امیر انتخاب کرده ، لباس پر زرق و برق به او می پوشاندند، سوار بر اسب، الاغ یا شتر می کردند. 
این امیر با طبل و ساز و کرنا در کوچه و پس کوچه ها، می گشت و هر فرمانی که می داد، مردم باید اجرا می کردند و چون برخی از فرمانهایش (مانند تازیانه زدن) بی معنی ، مسخره و آزار رسان بود خشم مردم را برمی انگیخت و پس از پایان جشن از ترس آزار مردم فرار می کرد و تا مدتها پنهان می شد. 
آیین میرنوروزی کنایه ای دارد به فرمانروایی و سلطنت کوتاه و متزلزل و اصلا همین شماره پنج دلالت بر کمی دارد و میرنوروزی هم فقط پنج روز حکم می راند و امان داشت.  امروزه نیز بازی "شاه و وزیر" نمایی کوچک از آیین باستانی "میرنوروزی" است.
به هرحال آیین باستانی "میرنوروزی" اشارتی دارد به این موضوع که حتی بالاترین منسب ها و قدرتها در این دنیای مادی، پایدار نیست.
سبز کردن غله یکی دیگر از آیینهای استقبال بهار است که مردم گندم، ماش، عدس و ... را به نشان برکت ، طراوات و شادابی در ظروف زیبا سبز کرده تا سفره هفت سین خود را با آن بیارایند.
برخی ها نیز سبزه خود را بر بدنه کوزه، قلیان و کاسه می کارند تا زیبایی آن دوچندان شود.
آیین سمنوپزان هم یکی دیگر از آیینهای استقبال بهار به شمار می رود و هنوز در بسیاری از خانه های ایرانی رواج دارد که در این آیین از جوانه گندم، خوراکی لذیذی با عنوان سمنو تهیه می شود و مردم براین باورند که پختن این غذا در واپسین ساعات سال کهنه و خوردن آن در اولین ساعات سال نو، تفالی به برکت و خوش یمنی سال پیش رو به حساب می آید.
سمنو یکی از هفت سین های نوروزی نیز به شمار می رود که علامت قدرت هم هست.

به هرحال آیینهای نوروزی میراثی فرهنگی است که پاسداشت آن علاوه بر جذب گردشگر هویت ملی ایران را بیش از پیش به مردم معرفی می کند.



تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده :

                                

ویرگو- سنبله

ویرگو یا سنبله علامت متولدین شهریور ماه که تصویر آن فرشته دوشیزه ای است که خوشه سنبله ای (گندم) را در دست دارد.

ویرگو یا سنبله ششمین نشان منطقه البروج است. (منطقه البروج یا جهان پرهون منطقه ای از آمان به صورت یک نوار دایره ای شکل است که دارای 12 صورت فلکی شامل حمل – ثور- جوزا- سرطان- اسد- سنبله- میزان- عقرب-قوس-جدی-دلو و حوت است)

ویرگو یا سنبله تنها چهره زنانه منطقه البروج و یکی از قدیمی ترین و مشخص ترین صورتهای فلکی آسمان و دومین صورت فلکی از نظر بزرگی است.

ویرگو یا سنبله در طالع بینی و ستاره بینی غربی حاکی از اعتدال و برابری صورت فلکی است.

ویرگو یا سنبله در طالع بینی و ستاره بینی یک علامت "زنانه" محسوب می شود، نماد منفی درونگرایی.

ویرگو یا سنبله همچنین علامت زمین (خاک) و یکی از عناصر چهار گانه طبیعت به شمار می رود.

ویرگو یا سنبله بر پایه باورهای دیرینه تحت تاثیر سیاره عطارد است اما در برخی طالع بینی و ستاره بینی های جدید ، ویرگو را تحت تاثیر کرات و چند سیاره دیگر نیز می دانند.

بر اساس صورت فلکی خورشیدی برج سنبله یا ویرگو تقریبا از 23 آگوست (امرداد) تا 22 سپتامبر (شهریور) و بر اساس منطقه البروج نجومی، برج سنبله یا ویرگو تقریبا از 17 سپتامبر (شهریور) تا 17 اکتبر (مهر) است.

ویرگو یا برج سنبله در زبان سانکسریت و در طالع بینی هندی ، کانیا ( دوشیزه – دختر) نامیده می شود.

اسطوره شناسی ویرگو یا سنبله:

بر اساس ستاره بینی بابلیان در یک هزار سال قبل از میلاد مسیح، صورت فلکی ویرگو یا سنبله نماد الهه شالا،  الهه دانه یا غله بوده است.

(شالا در باور قوم بابل و آکد (قومی در بین النهرین) الهه غلات است.)

یکی از ستارگان صورت فلکی سنبله یا ویرگو به نام اسپیکا ، درخشانترین ستاره این  صورت فلکی و پانزدهمین ستاره درخشان در آسمان شبانگاهی است که این ستاره آیین نگهداری سنبله ای از غله را نگاه داشته است چراکه غله مهمترین محصول بین النهرین به شمار می رفته است.

بنابراین صورت فلکی سنبله یا ویرگو را با باروری و حاصلخیزی ، مرتبط می دانند.

امپراطوری روم و یونان باستان صورت فلکی سنبله یا ویرگو را با دمتر (الهه گندم) شریک می دانند.

دمتر در یونان خدای غله و باروری و مادر باکره زمین است.

فرهنگی-فال- آیینها و باورها- اساطیر- الهه های باستانی



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢٩ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده :

                                          

 یلدا میراث زیبای آیینهای ایرانی در عین به رخ کشیدن علم ایرانیان در گاه شماری، ذوق و سلیقه آنان در به  استقبال رفتن نور و روشنایی و شب نزدیکی دلها و حدیث عشق را روایت می کند.

  جشن شب یلدا از زیباترین آیینهای باستانی در فرهنگ کهن ایران به شمار می رود که مبنای علمی و همچنین اسطوره ها و افسانه های گوناگونی در دل خود نهفته دارد.
  یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در "خرم روز" (همان اول دی ماه)  مکرر می شود و در داستانی دیگر یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است و در نقلی دیگر یلدا گاه استراحت کشاورزان و در سخنی دیگر یلدا آغاز انقلاب زمستانی استو
    یلدا به زبان سریانی به معنای میلاد است که اشاره به زایش خورشید و شکست اهریمن دارد.
  یلدا این آیین ملی و باستانی پرمحتوای ایرانی با قدمتی چندین هزارساله، پس از  گذر سالها هنوز شعله اش پرفروغ است.
  یلدا شب دوستی و مهربانی،شب باهم بودن،حافظ خوانی و شاهنامه خوانی و شب نشینی و شبچرانی همراه با شادی و روشنایی، هزاران سال است که هماره صفایی دیگر به کانون گرم خانواده بخشیده و در عین حال  از هر گونه کژروی به دور است.
 خانواده های ایرانی یلدا این درازترین شب سال را  با عنوان "شب چله" نیز مشهور است در آغوش خانواده با جشن و سرور سپری می کنند تا سر برآوردن خورشید از آسمان و روشنایی را نظاره‌گر باشند.
  آیینهای مختلفی از حافظ خوانی و شاهنامه خوانی، نقل قصه و داستان، گوش سپردن به خاطره های شیرین بزرگان فامیل، کرسی گذاری ، چیدن سفره ای رنگارنگ از میوه و آجیل (همانند سفره هفت سین) ، مهمانی دادن، گپ و گفت و شادمانی، دعا و نیایش با پروردگار تا تفال زدن در این شب کهن ایرانی برگزار می شود.
  در این شب بیدار ماندن و خوردن انواع میوه ها نظیر هندوانه و انار ،آجیل و شیرینی درکنار تفال به دیوان حافظ از دیرباز مرسوم بوده و هست و همدلی و همنشینی اعضای خانواده و خویشاوندان نیز پای ثابت این جشن به شمار می رود.
   این جشن چنان زیباست که آوازه اش تا ورای مرزهای ایران نیز گسترده شده و کشورهای اروپایی نیز از آن تقلید کرده و بعدها نام "کریسمس" را روی آن گذاشتند.
  دکتر احمد ذاکری، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه  در اینباره می گوید: یلدا شب زایش میترا و مهر است و این آیین کهن زیبا از ایران تا قلمرو  اروپاییان نیز گسترش یافت.

اقوام اروپایی این شب را  با عنوان تولد حضرت مسیح (چون تاریخ دقیق آن مشخص نبود) جشن می گرفتند و بعدها کمی تاریخ آن را جابجا کردند تا با شب یلدای ایرانیان تفاوت داشته باشد.

یلدا جشنی است که از فردای آن نور و روشنایی فزونی می یابد و روزهای طولانی تر می شود و به تعبیری دیگر  زایش خورشید مانند کودکی آغاز می شود و  و روزها شروع به بلند شدن می کند و  این روند تا تابستان ادامه دارد.

یلدا راوی ذوق و نبوغ ایرانیان است و اسطوره ای را خلق کرده که مرزها را درنوردیده و مورد پسند روح های زیبا طلب و خوش ذوق قرار گرفته است.

دکتر ماه نظری ، یک استاد زبان و ادبیات فارسی دیگر دانشگاه آزاد اسلامی نیز درباره یلدا می گوید:‌ در ایران کهن،جشن شب یلدا با جشن ظهور میترا (خورشید) مطابقت می کند و به اعتقاد مهرپرستان ، یلدا نمادی برای دوری جستن از بدی ها و زشتیهای ابلیس است . شب یلدا طولانی ترین و اولین شب آغاز زمستان است که در این روز آفتاب از برج قوس طلوع می کند. پس از شب تاریک و طولانی یلدا، روز اندک اندک بلندتر می شود که به اعتقاد ایرانیان ، این تاریکی و طولانی بودن منحوس است و از سوی
دیگر این شب و سرمای سخت زمستان را نتیجه حمله اهریمن تاریکی است .

بنابراین برای گریز از این نحوست و بازگشت خورشید، ایرانیان باستان آتش می افروختند و خوان می گستراندند و میزد (نذر شامل نان و گوشت و ...) نثار می کردند که بقایای این سنتها هنوز در کرمان دیده می شود. در شب یلدا عده ای به در خانه ها می آمدند و هیزم به خانواده ها می دادند و براین باور بودند که این هیزمها به شمش طلا تبدیل می شود.

‌ایرانیان کهن ، پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت را در شب یلدا جشن می گرفتند.همه قشرها و گروههایی که از فراورده های و محصولات کشاورزی بهره مند می شوند، در شگون و شادی کشاورزان شرکت می کنند. جشن شب یلدا و یا شب چله بزرگ ، تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده ها برگزار می شود. یلدا را می توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست آنگونه که در گذشته دور کرسی نشستن ، خوردن میوه ، آجیل و غذا خوردن تا نیمه شب و گرفتن فال حافظ از ویژگیهای شب یلدا به شمار می رفت .

اما تفال به دیوان حافظ در یلدا شیرینی خاص خود را دارد و جالب است که از میان همه شاعران ، ایرانیان به این شاعر روی آورده اند، و حافظ ، از معدود شاعران تاریخ ادبیات شعر ایران است که اشعارش ، وارد آیینهای باستانی ایران از جمله شب یلدا شده است.
اغلب ایرانیان از دیرباز ، جشن طولانی ترین شب سال را با قرائت اشعاری از حافظ سپری می کردند و آهنگ خوش این شعرها برای آنان نوید از سالی خوش دارد.
شعرهای حافظ آهنگی امیددهنده ، دلنواز و آرامش بخش به یلدا می بخشد و روح سرشار از طراوت را قرین دلهای شب نشینان این شب می کند.
طبع لطیف و خوش ذوق ایرانی همواره سعی کرده تا آیینها و جشنهای بومی خود را به زیباترین آرایه ها مزین کند و در این عرصه حتی از آرایه های روح و روان نیز غفلت نورزیده است.
تفال بر دیوان حافظ این سنت قدیمی در شب یلدا، چنان در خانه های ایرانی رخنه کرده که در بیشتر خانواده ها برگزاری ایینهای یلدا بدون این امر معنا ندارد.

 رشید کاکاوند،  استاد ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی می گوید:‌ عامل اصلی جذابیت و عمومیت شعر حافظ و نفوذ آن در آیینهای باستانی، دادن اختیار و حق انتخاب در معنای شعر به مخاطب است.
حافظ، تنها شاعر در جهان است که شعرش، بعد از سرودن به هیچوجه متعلق به او نیست و برای فهمیدن شعر حافظ لازم نیست "حافظ شناس" بود و برای همین است که به راحتی همنشین دلها شده است. 
در شعر حافظ یک "عدم قطعیت" وجود دارد که تکلیف مخاطب از جهت معنا و حس و حال با شعر حافظ مشخص نمی شود و طوری است که شعر حافظ ما را به خودمان واگذار می کند. 
سعدی شعر پارسی را به کمال سروده اما با آنکه شعر حافظ نه لفظ شعر سعدی و نه معنای شعر مولانا را دارد، شعرش بیش از دیگر شاعران در فرهنگ و آیینهای باستانی ما مطرح است و آن به خاطر اختیاری است که در درک معنا به مخاطب خود اعطا کرده است. مردم به دیوان حافظ تفال می زنند چون شاعر و شخصیت او برای آنان مطرح نیست چراکه شعر حافظ، خود حافظ را کنار می زند و متعلق به من و شما می شود. 
آزادی درک معنایی در شعر حافظ، روزبه روز محبوبیت شعر او را گسترش می دهد.
خواجه شمس الدین محمد، ملقب به "لسان الغیب" ، شاعر سده هفتم وهشتم هجری قمری که از تاریخ تولد و طول عمر او اطلاع دقیقی نیست با آنکه در قصیده، مثنوی و رباعی نیز آثاری از خود بجای گذاشته است اما شهرتش بیشتر بخاطر غزلهای ناب و عرفانی است بطوری که بسیاری آثار حافظ را اوج غزل فارسی می دانند هرچند که باگسترش فن آوری و پیشرفت علوم ، بسیاری از سنتهای دیرپای گذشته در میان هیاهوی ارتباطات نوین و صدا و تصویر ماهواره ها و دود ماشینها رو به فراموشی است اما به هر حال شب یلدا که همدوش نوروز پیام آور صلح و دوستی برای ایرانیان است را می توان از نمادهای ملی این سرزمین دانست که احیا آن دوستی ، محبت ، صفا، صمیمیت ، عشق و خاطره را به ارمغان می آورد.



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢۸ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده :

         

یگ دراسیل یا ایگ دراسیل  Yggdrasil نام درخت کهنسال جهان بر طبق باور اساطیر اسکاندیناوی است که همه ٩ جهان روی دو طرف آن قرار دارند. اسم این درخت ون از یگ (نام اسب ادین) و سه اژدها برگرفته شده است که به آن "اسب آن یگانه هراس انگیز" هم می گویند. در بسیاری از اساطیر و فرهنگ مردم دنیا (سلت و بین النهرین و اروپا) از این درخت نام برده شده است و چگونگی آفرینش را براساس این درخت زبان گنجشک  تصور می کنند.

 در بالای این درخت شاهینی (گاه خروس طلایی) دیده می شود که گفته می شود این شاهین مظهر خرد است و روی درخت «ایگ دراسیل» نشسته  و به مفهوم نوری است که با مار تاریکی می ستیزد.

این درخت بزرگترین و بهترین درخت در عالم است که به آسمان زمین و جهنم ، گره خورده است. نوک این درخت برفراز آسمان سرزمین آسگارد (نام اقامتگاه خدایان و الهه ها) است و شاخه هایش از میان جهانها می گذرد و ریشه هایش در ژرفاها قرار دارد که زیر این ریشه ها، سه چشمه مقدس روانند و مکان دیوها نیز هست.

خطرات متعددی همواره ایگدراسیل را تهدید می‌کنند؛ چهار گوزن (در بعضی نسخه‌ها چهار اسب) در میان شاخه‌های ایگدراسیل زندگی می‌کنند که دائما جوانه‌ها و برگهای درخت را میجوند. این چهار گوزن نماد و سمبلی از چهار باد (باز هم در بعضی نسخه‌ها چهار فصل) هستند.

 ریشه‌های درخت نیز توسط افعیهای نیفلهایم یعنی، نیدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوین و موین جویده می‌شوند.

ایگ دراسیل درخت سرنوشت است که دائما جوانه می زند. در برخی اساطیر این درخت حامل سه جهان است. جهان آسگارد (جهان خدایان و الهه ها) - جهان میدگارد (جهان انسانها) و جهان اوتگارد (جهانی که سایر موجودات مانند هیولا، کوتوله ها، دیوها و ... در آن زندگی می کنند.). اما بیشتر گفته می شود که در این درخت ٩ جهان است.

(جهنم در کمدی الهی دانته آلیگیری نیز ٩ طبقه است)

١- آسگارد:  جهان خدایان و الهه ها- فرمانروای این جهان ادین odin است. آسگارد مکان الهه های آسن است که نگهبان آنها هایم دال heimdall نام دارد.

2- لیشت آلف هایم- جایگاه موجودات بدوی (الف ها) که فرمانروای این جهان فریر freyer است و نگهبان الف ها ، دلینگ delling نام دارد.

3- موس پل هایم- جهان گرما - گدازه- جرقه های آتشبار پرنده - در این جهان موجودات و هیولاهای آتشین زندگی می کنند که فرمانروا و حاکمشان هیولایی به نام زورت surt است.

4- واناهایم (سرزمین وانن ها) که فرمانروای آنها انجورد است.

5- میدگارد - جهان میانی که انسانها در آن زندگی می کنند.

6- اسوارت آلف هایم - جهان زیرزمین - جایگاه محبوسان زمین- خالقان مواد معدنی و کوتوله ها

7- جوتون هایم- قلمرو هیولاها و نیروهای خشن و ویران کننده طبیعت که فرمانروای آن دریمر است.

8- نیفل هایم - جهان یخ ها - نیروهای متمرکز تاریکی و مه ابدی - در این سرزمین اژدهای نیدهوگ (موجودی شبیه افعی که نماد تمام زشتی های این جهان است) زندگی می کند.

9- هل - جهان مردگان (مکان آرامش و سستی ابدی) - نگهبان آن سگی به نام گارم است و ملکه الهه های مردگان به نام هل بر این جهان حکمرانی می کند.

نامهای دیگر ایگدراسیل عبارت‌اند از: آسک ایگدراسیل، چوب هودمیمیر، لائراد و اسب اودین.



تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢٥ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده :

                              

اشتیاق انسان به دانستن حوادث آینده در طول تاریخی موجب ظهور پدیده هایی مثل سحر و افسون،‌ جادوگری و پیشگویی شده است و در هر یک از این پدیده ها نیز آدمی با ابزار گوناگونی و ترجیحا نادر ،‌ زیبا و عجیب و غریب،‌ سعی در عینیت بخشیدن به تصورات و پیشگویی های خود داشته است. فال گرفتن با استفاده از ابزارهایی مثل گل،‌ درخت،‌ چای ،‌ قهوه،‌ گوی بلورین ،‌ شمع و ... از دیرباز مرسوم بوده اما در این میان فال گرفتن با کارتها به خاطر تصاویر زیبا،‌ دلنشین و عجیب روی آن،‌جذابیت خاص خودش را دارد که از زمره این کارتها می توان به فال ورق،‌فال تاروت و همچنین فال اراکل یا اوراکل اشاره کرد.

کارتهای اوراکل شیوه قدیمی باستانی برای پیشگویی هستند و شامل بسته های مختلفی از جمله اراکل فرشته درمانی،‌ اراکل استاد عالی،‌ اراکل فرشته روزانه ،‌ اراکل جادویی پریان و اراکل فرشته راهنمای راه است که در اینجا به اراکل فرشته راهنمای راه پرداخته می شود (هریک از این بسته ها دارای ۴۴ کارت است) :

کارتهای فرشته راهنمای راه با تصویری زیبا کمک می کنند که پیامهایی از عالم غیب دریافت شود. این کارتها از انرژی نور خدایان و عشق انباشته اند. افراد هر کارتی را که بسته به سلیقه و ذهنیات خود انتخاب می کند،‌ برایش دلیلی دارند. کارتهای فرشته راهنمای راه از طریق قانون ماورایی انتخاب و یاری فرشتگان،‌افکار و احساسات را انعکاس می دهند.

چون آینده چیزی است که فکر می کنی و انجام می دهی،‌ پس پیشگویی این کارتها بر اساس انتخاب و ذهن تو می تواند رنگی از حقیقت به خود بگیرد.

برای فال گرفتن با کارتهای اراکل فرشته راهنمای راه باید مشکل و یا سوال را پیش چشمان مجسم کرد و از فرشته و ملک مقرب مدد جست و یک کارت را انتخاب کرد.

در اینجا شماری از پیامهای فرشته های این دسته از کارتها آورده شده است،‌ برای فال گرفتن می توانید نیت کرده و یکی از شماره های یک تا ٢۴ را انتخاب کنید:

١- فرشته سارنا sarena

من فرشته فراوانی هستم. تو پولی را که نیاز داری به دست می آوری. چگونگی وقوع این امر در دستان خداوند است. مطمئن باش.

2- فرشته دانیل Daniel

من فرشته ازدواج هستم و در حال حاضر در کناری ایستاده ام.

3- فرشته آزور Azur

خواسته و آرزوی تو به زودی برآورده می شود. صبر و حوصله داشته باش. سعی نکن به زور کاری را انجام دهی.

4- فرشته زانا Zanna

تو از تمام رنج و مشکلات سختی که تو را تهدید می کرد، محافظت شده ای. نفس راحتی بکش و بدان که تو در امنیت هستی.

5- فرشته یوونه Yvonne

تو رابطه خاصی با حیوانات داری. حیوانات تو در زمین و آسمان توسط فرشتگان محافظت می شوند.

6- فرشته میس تی کیو Mystique

سرزنده و با روحیه به جلو گام بردار و هیچگونه "نمی شود" را نپذیر. روی راه حلهای شگفت انگیز و خارق العاده حساب کن.

7- فرشته مرلینا Merlina

تو آشفته و سردرگم هستی چراکه به اندازه کافی آگاهی و اطلاعات نداری. قبل از آنکه تصمیم بگیری بهتر است بیشتر خبر کسب کنی و از آگاهان و مطلعان کمک بگیر.

8- فرشته اتسه آنا Otzeana

تو در موقعیتی هستی که با حقیقت در تماسی. به ندای قلبت اعتماد کن و آن را با شیوه دوستانه ای اظهار کن.

9- فرشته آستارا Astara

تو شایسته بهترین هایی! با امیدها و آرزوهایت به ستاره ها می رسی و هیچ مصالحه و سازشی را نپذیر

10- فرشته رایه Raye

در حال حاضر یوگا و فعالیتهای بدنی برای تندرستی و سلامتی و آرامش درونی و رشد روحی تو الزامی و ضروری است.

11-  فرشته ایندریل Indriel

تو یک پرورنده نور هستی. همانند یک فرشته اجازه بده نور الهی و عشق به زمین و ساکنان آن بتابد. خداوند تو را برای این کار ساخته است.

12- فرشته ایزابلا Isabella

بله ، الان زمان مناسب برای اقدام جدید است. شما موفق می شوید و نتیجه منطبق بر انتظارات مثبت تو است.

13- فرشته آریل Arielle

تجارب روحی و روشن بینانه جدیدی، شخص تو و دیدگاهت را نسبت به جهان تغییر می دهد. اجازه بده موهبت های روحی تو به وسیله یادگرفتن، دعا و نماز خواندن و ژرف اندیشی (مدیتیشن) گسترش یابد.

14- فرشته بتانی Bethany

اگر تو خوب مراقب خودت باشی برای همه چیز اکتفا می کند . امروز برای تو اتفاقی که اعصابت را راحت می کند مقدر شده است مانند یک پیام یا یک آبتنی در دریا.

15- فرشته دزیره Desiree

نه ، اکنون شرایط مناسب نیست. منتظر بمان یا راههای دیگری را بسنج. از فرشتگان کمک و یاری بخواه.

16- فرشته وانسا Vanessa

تصمیمت را درباره مسایلی که تو را به شبهه و سوال انداخته بگیر:

چه راهی مرا به وظیفه الهی ام نزدیکتر می کند؟

چه راهی مرا از آن منحرف کرده و باز می دارد؟

17- فرشته پاتینسه Patience

اکنون زمان یادگیری و علم و اطلاعات جمع کردن است، از اینکه یک یادگیرنده باشی لذت ببر چراکه علمت در آینده به کار می آید.

18- فرشته لیلا Leila

مدتی را به تنهایی در طبیعت سپری کن. درباره آرزوها و اهدافت تعمق کن. از فرشتگان مدد بخواه که تو را به بینش حقیقی برسانند.

19- فرشته اپال Opal

فرزندان تو در زمین و آسمان سعادتمندند. آنها توسط خدا و فرشتگان به خوبی محافظت می شوند.

20- فرشته آکاشا Akasha

تو یک آموزگار روحانوی هستی: تو قادری به دیگران پند و مشاوره دهی و آنان را کمک کنی تا موهبتهای معنوی و وظایف الهی زندگی خود را بازشناسند.

21- ملک مقرب رافائل Raphael

من کمکت می کنم تا بیماریها، مبارزه ها و مشکلات خود و دیگران را بهبود دهی. تو همانند من یک شفا دهنده هستی.

22- فرشته روچل Rochelle

اگر تو به حکمت درون قلبت رجوع کنی و آن را دنبال کنی به سعادت و رفاه می رسی.

23- فرشته بریدجت Bridgette

مراقب باش کاری نکنی. قبل از آنکه ادامه دهی جوانب و شرایط را با دقت بسنج و بررسی کن.

24- فرشته کراک و آنتویینیه Crac & Antoinette

برای اینکه موقعیت را بهبود بخشی به دیدگاه و عقاید دیگران با درک و همدردی کامل توجه کن.

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۸/۳٠ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده :

فنریر یک الهه باستانی است که به عنوان موجود جهنمی از این الهه یاد می شود.

فنریر، اهریمن گرگ مانند که به اسمهای فنریز و ساکن باتلاق هم خوانده می شود.

به این الهه ماناگرام (سگ مهتابی) گرگ نما هم گفته می شود.

در اساطیر شمال اروپا، فنریر، اهریمن قدرمتندی با بدن گریگ است.

فنریر پسر آنگربودا Angrboda و لوکی Loki است.

هل Hel ، الهه مرگ و مار میدگارد Midgardschlange نیز خواهر و برادر او هستند.

او با زنش عفریته گیگه Gyge در جنگل یارن ویرد Jarnwid ، خانه دارد.

زنش برای فنریر، دو بچه گرگ پسر به نامهای هاتی Hati و اسکالی Skalli آورد.

الهه های نورن Norn برای اولین بار پیشگویی کرده بودند که این گرگ جهنمی "دوران تبر، شمشیر، باد و گرگها" را آغاز می کند تا جهان را کاملا نابود کند.

الهه های نورن حتی هشدار داده بودند که گرگ فنریر ادین را می کشد.

خدایان و الهه ها تصمیم گرفتند که برعلیه فنریر و خواهر و برادرانش کاری انجام دهند.

فنریر از نزد مادرش دزدیده شد و به آسگارد (اقامتگاه الهه ها) آورده شد و در ابتدا الهه ها تصمیم گرفتند او را رام کنند.

تنها الهه ای که جرات کرد نزدیک گرگ فنریر برود و به او غذا بدهد، تیر Tyr بود.

اما بی فایده بود و گرگ اجازه نداد که را اهلی کنند. الهه ها چاره ای نداشتند جزاینکه او را زنجیر کنند. اما هیچ زنجیری به اندازه کافی محکم نبود تا او را مطیع کند و هر گره و زنجیری را پاره می کرد.

بالاخره کوتوله ها یکی زنجیر جادویی به نام گلیپنیر Gleipnir" ساختند. این زنجیر جادویی از این مواد تشکیل شده بود:

سر و صدای یک گربه در حال حرکت، ریش یک زن، ریشه هایی از کوه، صدای ماهیها، زردپی خرسها (شاید عصب، منظور همان احساس درد خرسها است) و تف (آب دهان) پرندگان.

فنریر نام خدایانی را که زنجیر گلایپنیر را برای او ساختند به خاطر سپرد.

به خاطر جلب اطمینان فنریر، الهه تیر، دستش را روی پوزه فنریر گذاشت تا زنجیر پاره نشود و فنریر دست تیر را گاز گرفت و از آن به بعد تیر بدون دست راست زندگی کرد.

فنریر زنجیر شد و دهانش را با یک شمشیر بازنگاه داشتند.

تا پایان قدرت الهه ها فنریر در دهانه گل آلود رودخانه ای به زنجیر بسته شد.

فنریر توسط راگناروک Ragnarök آزاد شد و ادین را بلعید.

ویدار Vidar برای انتقام فنریر را به دو نیم کرد.

"استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است.



تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٢٥ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده :

فافنیر- Fafner, Fanir

فافنیر- درآغوش گیرنده- الهه ای باستانی اروپایی که به نامهای فافنر و فانیر نیز خوانده شده است.

فافنیر پسر هرایدمار Hreidmar است. دو برادر به نامهای اتار Ottar و رگین Regin دارد.

هنگامی که الهه های ادین  Odin ، هونیر Hönir و لوکی Loki در آبشار آندوارافرز Andwarafors به افعی برخوردند،‌ لوکی افعی را با یک سنگ کشت. اما افعی در حقیقت یکی از پسران هرایدمار بود که به افعی تغییر شکل داده بود. الهه های خطاکار برای معذرت خواهی بایستی پوست افعی را پر از طلا می کردند و در غیراین صورت اودین و همراهانش بخشوده نمی شدند.

الهه لوکی موفق شد با تور مخصوص الهه دریا از آبشار آندوارفرز یک اردک ماهی شکار کند که این ماهی نیز در حقیقت یک کوتوله تغییر شکل یافته به اسم آندواری Andwari بود. الهه ها از او خواستند در ازای آزادیش، به آنها گنج بدهد. کوتوله هم قبول کرد و تمام گنجش به جز حلقه ای به نام آندوارینایت Andvarinaut را به آنها داد.اما لوکی آن حلقه را هم طلب کرد. برای همین کوتوله حلقه را نفرین کرد.

الهه ها لاشه افعی را با طلا پر کردند و آن را پوشاندند. گنج کاملا پوست افعی را پر کرد و فقط یک فضای خیلی کوچک باقی مانده بود. بالاخره لوکی آنجا را با آن حلقه نفرین شده پر کرد.

اما وقتی این گنج به دست هرایدمار رسید،‌ او را به کشتن داد. چون از تقسیم گنج اجتناب کرد و پسرش فافنیر او را با شمشیر کشت. فافنیر شریر حتی برادرش رگین را به مرگ تهدید کرد چون می خواست گنج را به تنهایی صاحب شود. طمع سیری ناپذیر به طلا،‌ فافنیر را به یک اژدها تبدیل کرد.

فافنیر غاری در گنیتاهایده Gnitaheide حفر کرد و در آنجا از گنجش حفاظت می کرد. فافنیر غیر از اندام اژدها مانندش ،‌ کلاه خود اوگیشالمر Oegishalmr را پوشیده که چهره وحشتناک تری به او داده است.

در این میان رگین (برادر فافنیر) قهرمان جوانی به نام زیگورد Sigurd (=Siegfried  (زیگفرید)‌ را به فرزند خواندگی می پذیرد. این قهرمان با آهنگری، شمشیر اندوه را می سازد که ضربه آن به دست زیگورد به فافنیر،‌ کار او را تمام می کند. زیگورد برسر راه فافنیر که از غار به سوی چشمه می رفت تا آب بخورد گودال کوچکی کند و آنجا کمین کرد و با شمشیرش به اژدها حمله کرد.

فافنیر هنگام مرگ قول داد که او نفرین گنج را زنده نگاه می دارد. بدن اژدها بین کوتوله ها تقسیم شد. وقتی اژدها مرد، زیگورد در خون او حمام کرد و رویین تن شد البته به جز قسمتی از بدنش، چون در همان موقع برگی از درخت زیزفون میان شانه هایش افتاد و آنجا رویین تن نشد.

بالاخره گنج باعث مرگ زیگورد به دست هاگن شد و پیشگویی اژدها درباره زیگورد ، قهرمان خورشید،‌درست از آب درآمد که این داستان شبیه داستان آپولو است. آپولو،‌ الهه خورشید یونانی که اژدهای پیتون را به اعماق زمین پرت کرد.



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/٢٢ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده :

 "تو یک ساحره ای" ؛ این جمله در تانزانیا کافی است تا به مرگ منجر شود. سالانه صدها زن که انگ جادوگر خورده اند، بدون محاکمه کشته می شوند چون آنها را به عامل و مسبب بیماری و قحطی متهم می کنند. این باور و آداب و رسوم کاذب در حقیقت عذری است تا از دست زنان پیر و بیمار خود را خلاص کنند. حتی زنانی که ملک و املاک زیادی داشته باشند یا عاقل باشند هم اغلب قربانی می شوند. معمولا برروی جسدهای این زنان،‌ زخمهای مشابهی دیده می شود:‌شکستگی یا قطعی مچ دست- علامتی تا این زنان متهم به ساحره گی نتوانند در دقایق آخر به وسیله سحر و جادو جان سالم به در برند. شمار زیادی از این قتلها در نزدیکی "شین یانگا" (shinyanga) رخ می دهد، منطقه دورافتاده ای در جنوب دریاچه ویکتوریا.

طبق آمار پلیس تانزانیا در سال 1999 میلادی حدود 350 ساحره ظرف شش ماه در این کشور کشته شدند. فقط در منطقه شین یانگا طی دو سال 168 زن به قتل رسیدند. تازه اغلب این قتلها توسط پلیس ثبت نمی شود و بنابراین احتمال افزایش این آمار هم می شود.

اما داستان چگونگی این قتل ها هم شبیه هم است: کودکی که اصطلاحا در نزدیکی ساحره زندگی می کند می میرد چون ویزیت دکترهای تحصیل کرده برای اغلب مردم بسیار گران است. خانواده ها با شخصی به نام "شفادهنده" که مورد اعتمادشان است در روستا مشورت می کنند تا علت مرگ کودک را دریابند. و شفادهنده، خاله، عمه پیر یا مادربزرگ کودک مرده را مسوول مرگ کودک معرفی می کند. شفادهنده با قاتلانی در ارتباط است که در ازای "گاو" جان انسانها را می گیرند. در بسیاری از مناطق، باندهای دسیسه گری هستند تا این گونه سفارشها را انجام دهند.

هر قاتلی در روستا شناخته شده است اما آزاد می گردند چراکه به پلیسها ، گاو رشوه می دهند. در بسیاری از موارد زنانی که با ساحره بودن متهم شده اند امکان فرار دارند تا زنده بمانند اما زندگی برای آنان چنان سخت است که به جز مرگ ، چیزی انتظار آنان را نمی کشد چراکه اغلب زنان گوشه خیابان براثر فقر می میرند.

منبع: پایگاه اینترنتی muz



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/٢۱ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده :

فرهنگ پر رمز و راز وودو voudou

دین "وودو" ، voudou  یا wodu ، آمیزه ای است از آیینها، مذهب، خرافه، باور و سحر و جادو؛ فرهنگی نشات گرفته از آفریقای غربی که اکنون در کشور هائیتی در آمریکای مرکزی (قسمتی از جزایر آنتیل بزرگ در شمال دریای کارائیب که بیش از 95 درصد مردم آن سیاه پوستند) دیده می شود.

ردپای "وودو" به آفریقاییان اولیه برمی گردد که در قرن شانزدهم میلادی به کشور هائیتی آورده شدند. در دوران اشغالگری فرانسه، حجم زیادی از برده های آفریقایی به این جزیره آورده شدند. در فاصله زمانی بین سالهای 1664 تا 1830 میلادی، قریب به یک میلیون و 650 هزار آفریقایی به هائیتی آمدند که بیشتر آنان از کشور "داهومی" Dahomey   (نام پیشین کشور بنین در جنوب غربی آفریقا در شمال خلیج گینه که اکثر مردم آن سیاه پوست و بت پرست هستند) بودند که مذهب این مردم بن مایه اصلی ایجاد دین و آیین "وودو" بود.در سرتاسر غرب آفریقا، مردم به "الهه مهتر" یا "نیروی مقدس"، اعتقاد داشتند.

در هائیتی این الهه را "لبون دی ئی" le Bon Diei   (خدای خدایان) می نامند؛ که الهه های کوچک و بزرگی تحت پوشش این الهه قدرتمند وجود دارند که لگبا ( Legba  ) ، ارزولی ( Erzulie  )  و دامبالا ( Damallah  ) از الهه های اصلی هستند.

الهه های زیردست تر نیز که لوآس ( loas  ) خوانده می شوند دو نوع هستند یکی الهه فرعی که از دین آفریقا نشات گرفته و رادا ( the Rada  ) خوانده می شود و دیگری از دین هائیتی نشات گرفته و پترو ( Petro   ) خوانده می شود.

بسیاری از الهه های آفریقایی به ویژه الهه های فرعی و کوچکتر و محلی در عبور از اقیانوس اطلس از بین رفتند و در هائیتی با الهه های جدیدی جایگزین شدند. مثلا الهه پترو در هائیتی طبق باورها و نقل قولهای شفاهی از نام "دون پدرو" (  Don Pedro  ) گرفته شده چرا که این شخص، رقص شاخص دین هائیتی را معرفی و باب کرد.

مالکان مزارع در هائیتی تلاش کردند که دین کاتولیک را به برده های آفریقایی بقبولانند و بنابراین مولفه هایی از دین کاتولیک با "وودو"  آمیخته شد.

دامبالاه  ( Damallah  ) که یکی از الهه های اصلی  وودو است به صور یک مار ترسیم می شود.

پرستش و اعمال آیین  "وودو"  توسط کاهنان مرد به نام اونگان ( oungan ) و کاهنان زن به نام مانبو (manbo ) ، اجرا می شود. این اعمال در مکانی به نام "اونفو" ( ounfo ) انجام می شود که معمولا تیرچه ای در این مکان وجود دارد که دامبالاه به دور آن چنبره زده است.

پرستش  "وودو"  شامل احترام و تجلیل از الهه ها است که امکان دارد حیوانات مختلفی نیز قربانی شوند. رقص زنده و مهیج با همنوازی طبل و دهل و اعمال کاهنان و نمایش الهه های فرعی (لوآس) در مجلس نیز از دیگر مراسم پرستش است.

"وودو"  همانند همه مذاهب غرب آفریقا شامل اجرای سحر و جادو نیز هست. "وودو"  در مقایسه با دیگر مذاهب اولیه آفریقایی، تصویر بد و زشتی دارد. این مذهب، جایگاه اصلی شمار فراوان سحر و جادو (آنهم جادوهای شیطانی و بدخواهانه) است و حتی این جادوها ، "زامبی ها " را نیز دربرمی گیرد. "زامبی ها" ، مردگانی هستند که دوباره به زندگی برگشته اند و کارهای بد و پستی انجام می دهند.

یکی از وحشتناک ترین رویدادهای منتسب به آیین  "وودو" ، اتفاقی است که در شهر "دبیزوتون" (de Bizoton)رخ داده است. در دسامبر سال 1863 میلادی، دختر کوچکی در این شهر ربوده شد و در یک آیین آدمخواری ، جان خود را از دست داد. هرچند سرانجام عاملان این جنایت هولناک، دستگیر، محاکمه و گناهکار شناخته شدند اما این قتل تنفرانگیز در رسانه های عمومی و خارجی ، خیلی سر و صدا به پا کرد و در نهایت این فاجعه به جامعه  "وودو"  ها نسبت داده شد.

علاوه براین در دهه 1880 میلادی ، یک کتاب در هائیتی توسط " سر اسپنسر اس تی جان"  (Sir Spenser St John)  منتشر شد که در آن جزئیات این آیین را به طور زنده و دقیق تشریح کرده و انتقاد تلخ و ناسزا آمیزی علیه  "وودو"  ، صورت گرفت. نویسندگان، فرهنگیان و روزنامه نگاران مختلفی از این اثر استفاده کرده و انگشت اتهام را به سوی پیروان  "وودو"  ، گرفتند.

البته برخی ها معتقدند که اگرچه در  "وودو"  از سحر و جادو و خرافه استفاده می شود و خمیرمایه اصلی این دین، جادوی سیاه است اما  "وودو" ، بد معرفی شده است.

همچنین اونگان ها ( کاهنان مرد ) و مانبو ها ( کاهنان زن) ، بوکورس ( bocors ) هستند یعنی جادوگر و ساحره اند و عده دیگرشان نیز کاپلاتاس (  caplatas ) هستند یعنی افرادی که جادوی کمتری بلدند.

اغلب جادوها برای دفع اهریمن به کار گرفته می شود. طلسم ها، چشم بد را دفع می کنند و لوآس ها (الهه های فرعی) به عنوان عامل رنج و بیماری مردم شناخته می شوند. سحر و جادو برای کشف علت اقدامهای رنج آور الهه های فرعی استفاده می شود و علاوه برآن برای دفع ارواح شیطانی و مخلوقاتی نظیر وامپیرها و گرگ نما ها به کار می رود.

در قرن هجدهم میلادی  "وودو"  ، چندان مورد توجه نبود بلکه گردهمایی های شبانه وودوها مورد توجه قرار گرفت که به ویژه برای رقص بود. رقص با طبل و دهل که به عنوان یک سیستم اجتماعی در هائیتی قدعلم کرد و در سال 1804 میلادی به صورت سازماندهی شده، شورش موفقیت آمیزی را موجب شد. هائیتی ها این انقلاب را بدون هدف یا رهبر بزرگی به پایان رساندند و باورهای دینی آنها را با هم متحد کرده بود.

این باورها شامل حفاظت از لوآس (الهه های فرعی) بود که به آنها انگیزه و اجازه داد تا برضد فرمانروایان تا خرخره مسلح، شورش کنند.

استفاده از  "وودو"  در این انقلاب موجب شد تا اولین فرمانروای سیاه پوست هائیتی در برابر این دین مخالفت کند. حاکمان بعدی اما  "وودو"  را پذیرفتند به خصوص حاکمی به نام "جین-کلاد دووالیر

  jean-Claude Duvalier که تصویر خود را به عنوان جادوگر بزرگ وودو، رواج داد و از کاهنان  "وودو"  در ارتش خود استفاده کرد.

"وودو"  در سال 1804 ( همان سال انقلاب هائیتی) وارد ایالات متحده آمریکا شد. این دین در میان جمعیت سیاهان شهر نیواورلئان (شهری در آمریکا) و حاشیه های این شهر رواج یافت و محبوبیت زیادی در اواسط قرن نوزدهم میلادی پیدا کرد.

اقدامهای قانونی قبل از جنگهای داخلی آمریکا برای مهار قدرت  "وودو"  انجام شد اما این اقدامها تنها منجر به این شد که فعالیت  "وودو"  ها ، زیرزمینی شود.

"وودو"  تا امروز نیز دوام آورده و هم به عنوان یک آیین نمایشی برای توریستها و هم به عنوان یک جامعه مذهبی نیمه سری، مطرح است.

"وودو"  در سده 1920 میلادی، زمینه ای فراهم آورد برای روح گرایی و اعتقاد به احضار ارواح و جنبشهای برپایی مراسم خاص.

"وودو"   ، این فرهنگ آمریکایی آفریقایی بیش از آنکه دین باشد یک باور است و مراسمی خرافه آمیز. "وودو"   در حقیقت تلاش انسانها است برای رسیدن به ماوراء و آنچه که نمی فهمند از طریق خرافه... . شوق دستیابی به عجایب و قدرت لایتناهی در آیینی به نام  "وودو"   نمود یافته و چون ناقص است آن را پر رمز و راز می دانند و برای همین هم در میان ادیان ماندگار و مهم جهانی، جایی ندارد اما به عنوان فرهنگ و باور یک قوم از جنبه اساطیر و حرکات عجیب و غریب آنان، مورد توجه است. پایان

"استفاده از این مقاله منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است."



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۱۸ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده :

 

جادو و ماوراءطبیعه همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و یکی از موضوعهای جالب توجه و جذاب برای آدمی است. انسانها،‌ گیاهان و گلهای مختلف را یکی از ابزارهای جادوگری خود قرار داده اند و در داستانها و افسانه ها همیشه به گیاهانی برخورد می شود  که قدرت جادویی داشتند همانند لوبیای سحرآمیز یا گلهایی که انسان را عاشق می کنند یا گیاهان دیگر با قدرتهای خارق العاده جادویی.

باور به قدرت جادویی گیاهان در دیار ایران هم بوده است مثلا حسین پناهی بازیگر فقید سینما در دگلمه یک شعر می گه: "چه گلی را پرپر کنی، شیر بزت می خشکه"‌ یا برخی قدیمی ها که براین باورند گل محمدی که از عرق حضرت محمد (ص)‌ روییده، عشق و محبت را با خودش به همراه می آورد.

اما در این میان گلی هست به نام "مهرگیاه"‌ یا "مردم گیاه"‌  Alraune  که به عنوان "پادشاه گیاهان جادویی" معروف است که شاید بیشتر به خاطر  شکل ظاهری ریشه آن دارد که شباهت به انسان دارد و به همین خاطر افسانه‌های زیادی دربارهٔ آن ساخته شده‌است.

 این گیاه در مناطق مدیترانه‌ای به خصوص در جزیره سیسیل و کالابر به فراوانی می روید و در شرق و شمال ایران نیز هست که به نام "عربان یبروح الصنم" نیز خوانده می شود و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خلق گردد و بعضی گویند گیاهی است که برگهای آن در مقابل آفتاب می ایستد.

در عهد عتیق و دوران باستان و قرون وسطی این گل خیلی قیمتی و گران بود.

شکوفه های این گل مثل ناقوس یا سنگ است.

این گل نه تنها قابلیتهای جادویی دارد بلکه برای آن تاثیرات دارویی خارق العاده ای نیز ذکر شده است  و گفته می شود خیلی سمی است. به کمک مهرگیاه در روزگاران قدیم بیماران را بیهوش کرده و آنها را جراحی می کردند. چون گفته می شود این گل خاصیت تخدیری دارد.

مهرگیاه به عنوان یک وسیله عشق و ثمربخشی نیز شناخته شده که موجب افزایش عشق و محبت می شود.

حافظ شعری درباره این گیاه دارد که می گوید:

خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد
نام خطت از آن زمان مهرگیاه کرده ام

در لغت نامه دهخدا یبروح الصنم آمده‌است: به معنی مردم گیاه و آن بیخ گیاهی است شبیه به مرد و زن به هم پیوسته دستها بر همدیگر حمایل کرده و پاها در هم محکم ساخته...

و در بین مردم ایران یکسان پنداریهایی بین سیمرغ و مهرگیاه وجود دارد.

 ××گل نرگس در احادیث

امام رضا (ع) فرموده اند: "گل نرگس ببویید؛ زیرا از زکام ، ایمنی می بخشد. همچنین است سیاه دانه."

این متن در بحارالانوار به این صورت آمده است:"بوییدن گل نرگس ر ابه تاخیر نیندازید زیراکه استشمام آن از ابتلا به زکام در ایام زمستان جلوگیری می کند.

پیامبر (ص) فرموده اند: گل نرگس را ببویید هرچند در روز یک بار، هر چند در هفته یک بار، هر چند در ماه یک بار، هرچند در سال یک بار و هرچند در همه عمر یک بار چراکه در قلب ، هسته ای از دیوانگی، جذام و پیسی وجود دارد و بوییدن نرگس آن را دور می کند.



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۱۱ | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده :

سرمای سخت و اقلیم قطب شمال بر روی کار و فرهنگ مردم این نواحی تاثیری شگرف داشته است. زمستان در این مناطق نه تنها سرمای گزنده ای دارد بلکه تاریک هم هست. در قطب شمال و نواحی اطراف آن حدود 70 قبیله بومی با جمعیتی بالغ بر 600 هزار نفر زندگی می کنند. بر مناطق مختلف قطب شمال ، فرهنگهای متعددی حاکم است. شرایط محدود زندگی و شمار اندک ذخایر زیرزمینی در زندگی اجتماعی مردم قطب شمال، بازتاب یافته است. مثلا این مردم در فصلهای معینی از سال به منطقه دیگری کوچ می کنند. همه مردم قطب شمال به "آنیمیسموس" (اعتقاد به روح) معتقدند و براین باورند که ارواح جزئی از طبیعت پیرامون آنهاست.

 شمن (schamane) جایگاه ویژه ای در دین و مذهب مردم قطب شمال دارد. ظهور کلیسا ها جایگاه "شمن" و موسیقی بومی قطب شمال را کاملا نابود کرد. فرهنگ مردم قطب شمال چندی است که مورد توجه بومیان این منطقه و هچنین سایر جهان قرار گرفته است. فرهنگ و رسوم قطب شمال به طور شفاهی و دهان به دهان منتقل شده و نوشته ای وجود ندارد. سامی ها (saamen) ی فندلاندی تازه در سال 1987 در کنفرانس " آرجپلاگ" زبان نوشتاری مشترک را پذیرفتند.

قطب شمال (که در زبان انگلیسی و اصلی به آن "آرکتیش" (arktisch) می گویند معنای اسطوره ای دارد و اسم خود را از لغت یونانی "آرکتس" (arktos) به معنای خرس، گرفته است. مناطق قطب شمال، آرکتیش خوانده می شود چون تصور براین است که این منطقه زیر صورت فلکی دب اکبر قرار گرفته است. خرس ، خمیرمایه اصلی تصویر عمومی و مذهب قطب شمال است. در این منطقه خرسها به عنوان اجداد و نیاکان ، پنداشته می شوند و مثل خدا مورد پرستش قرار می گیرند. در اسطوره ها آمده که خرس در آسمان متولد شده و پس از مرگ به وطن اولیه اش برگشته است. خرس در قطب شمال یک "تابو" است. خرس از خودش چنان انرژی ساتع می کند که مثلا زنان اجازه ندارند (حتی هنگام شکار) به خرس نگاه کنند البته راه حلی برای فرار از این قانون هست و آن اینکه زنان می توانند از میان یک حلقه فلزی خرس را نظاره کنند چراکه حلقه اجازه نمی دهد انرژی خرس از آن عبور کند و به مثابه یک مانع عمل می کند. علت این امر در اساطیر چنین آمده که دختری زمستان را در غار خرس سپری کرده و سرآغاز ازدیاد جمعیت خرسها شده است. فرهنگ خرسها از اواسط دوران سنگی باستان برروی تصاویر درون غارها قابل اثبات است و این فرهنگ از قوم سام ها تا قبایل سیبری و تا سرخ پوستان گسترش یافته است. به باور بومیان اصیل قطب شمال (سامی ها و فندلاندی ها) ، خرس می تواند به انسان و انسان می تواند به خرس تبدیل شود. خرسها با ویژگیهای همچون قدرت زیاد مثال زدنی و خرد ، توصیف شده اند. خرس ارباب جنگل و پسر خدا است. دندانها و پنجه های خرس به عنوان طلسم حمل می شوند تا "نیروی خرس ها" را عاریه بخشد.

داستانی از خرسها نقل است که:

مرد پیری همیشه زمستانها غیبش می زد و بهار پیدایش می شد. عروس پیرمرد کنجکاو شد و یک پاییز تصمیم گرفت او را تعقیب کند. پیرمرد وارد جنگل شد. عروس نیز او را تعقیب می کرد اما برای یک لحظه او را گم کرد و به جای پیرمرد؛ خرسی را دید که درون حفره درختی که کج روییده بود، خوابیده بود. عروس وارد حفره شد و در همان لحظه به خرس تبدیل شد. آن خرس خوابیده واقعا پدرشوهرش بود و برای عروسش تعریف کرد که زمستانها همیشه به خرس تبدیل می شود و در این حفره می خوابد ( و این دلیلی است برای اینکه چرا پیرها خسیس هستند). عروس نمی دانست چکار کند و پدرشوهرش به او پیشنهاد کرد که زمستان را در آن غار استراحت کند. وسط زمستان هنگامی که دو خرس به خواب عمیقی فرورفته بودند، پسران پیرمرد برای شکار خرس به جنگل آمدند و از قضا یک راست سراغ همان حفره درخت رفتند. خرسها بیدار شدند. خرس پدر خود را به خطر انداخت تا شکار شود و خرس عروس نجات پیدا کند. پسران از پوست خرس پدر، "کوتا" (نوعی چادر خیمه) ساختند. خرس عروس طبق توصیه خرس پدر باید از روی این خیمه می پرید تا به انسان تبدیل  شود. وقتی پرید پای چپش به خیمه گیر کرد . خرس عروس دوباره به آدم تبدیل شد اما پای چپش خرس ماند.

منبع: آیرورا

(استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است)



تاريخ : ۱۳۸۸/٦/۱ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده :

 اسکیلا، الهه باستانی یونان که به آن در زبان یونانی، اسزیلا هم می گویند. اسکیلا یک هیولای دریا در اساطیر یونان است که بالاتنه آن یک زن جوان و در پایین آن شش سگ روییده است.

درباره اسکیلا،‌ افسانه های زیادی نقل شده اما متداول ترین افسانه این است که: اسکیلا دختر زیبا و فرزند الهه رودخانه ها کراتاییس بوده است. گلاکوس، الهه دریا و ماهیگران،‌دیوانه وار عاشق اسکیلا می شود اما اسکیلا از دست او فرار می کند و به جایی می رود که گلاکوس نتواند دنبال او بیاید.

گلاکوس پیش ساحره "کیرکه"‌ circe می رود و از او درخواست معجون عشق برای نرم کردن قلب اسکیلا می کند. اما ساحره خودش عاشق گلاکوس می شود و با کلمات شیرین و نگاه، عشق او را طلب می کند اما الهه دریا عشق او را نمی پذیرد.

ساحره برآشفته و عصبانی می شود اما نه از دست گلاکوس بلکه از اسکیلا، برای همین ساحره بطری کوچکی از زهر تهیه می کند و در مکان شنای اسکیلا می ریزد. وقتی اسکیلا وارد آب می شود به یک هیولای بدشکل تغییر قیافه می دهد که پایین بدن او شش هیولا کریه المنظر همانند سگ با 12 پا، روییده بود که هرکدام سه ردیف دندان  داشتند و بی وقفه پارس می کردند. اسکیلا در بدبختی کامل دیگر نمی توانست حرکت کند و از آن پس اسکیلا کوشید تا از این بی عدالتی انتقام بگیرد و خود به یک حیوان وحشی تبدیل شد که به هرچیزی که دست می یافت او را نابود می کرد.

اسکیلا در تنگه مسینای یونان مقابل یک هیولای دیگر بر صخره به نام "چاریبدیس"، charybdis زندگی می کند. این دو هیولا (اسکیلا و چاریبدیس) با یکدیگر هرچیزی که وارد قلمرو آنها شود را می خورند و به ویژه به دریانوردان بی احتیاط حمله می کنند که در سفر ادیسه نیز شش همراه او را می خورند.

میان اسکیلا و چاریبدیس، دو خطر است هر کس از یک خطر فرار کند، گرفتار آن دیگری می شود.

اسکیلا نام دختر پادشاه "نیسوس" نیز هست و همچنین نام خیابانی در مسینای یونان است.

 هرگونه استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع "قلم سخن"‌ است.



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/٢٤ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده :

فریجا، یکی از الهه های باستانی در فرهنگ آلمانی است که معنای نام او "بانو" است. این بانوی زیبا، الهه باروری، خوشبختی و عشق است.

درخت زیزفون نیز سمبل مقدس این الهه به شمار می رود.

"فریجا" دختر الهه دریا "ان جورد" و "اسکادی" است و با بسیاری از الهه های باستانی آلمان نیز خویشاوند است. اما ناگهان تمام خویشاوندانش ناپدید می شوند و او سوگوار تمام جهان را به دنبال آنها می گردد.

در این گشت و گذار او اشکهای طلایی اش را فراموش می کند. وقتی این اشکها به دریا می ریزند، کهربا می شوند.

فریجا در "فلکوانگ" در آسکارد زندگی می کند. فلکوانگ نهمین اقامتگاه الهه های آلمانی است.

فریجا، بانوی گربه ها نیز هست. او دلیل جنگ و دعوای گربه ها ست و نخستین بار دو گربه به نامهای "بیگول" و "ترجگول" سر گردن بند فریجا با هم دعوا می کنند. علامت مشخصه فریجا، گردن بند اوست.

فریجا مالک یک لباس جادویی شاهین نیز هست که با آن می تواند همچون یک باز در آسمان پرواز کند.

فریجا برجسته ترین الهه اسطوره ای در شمال اروپاست. در سوئد و نروژ، مکانهای زیادی به اسم او، نامگذاری شده اند.

فریجا با صدای دلنشینی، ترانه عشق را می خواند و در مواقع عشق او را می خوانند و امواج صدای دل نشینش، طنین افکن می شود.

فریجا به همراه برادرش فریر به عنوان قدرتهای لطیف مطرح هستند.

الهه های زیادی در دام عشق فریجا افتاده اند.

یکی از القاب فریجا، جفجون است. فریجا القاب زیادی دارد  از جمله ماردول، هورن، گفن، سور، فریا و فری.

روز جمعه به فریجا، این الهه زیبا تعلق دارد. (در انگلیسی به روز جمعه "فرای دی" و در آلمانی به روز جمعه "فرای تاگ" می گویند.)

تصویر فریجا (هرگونه استفاده از این مطلب منوط به قید منبع "قلم سخن"‌است و هرگونه سوءاستفاده از این مطلب ممنوع است)



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/۱٩ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده :

 

کواتزال کواتل مهمترین الهه باستانی آمریکای مرکزی و خدای اصلی قوم آزتک (قومی سرخ پوست در مکزیک)‌ و یکی از الهه های قوم مایا است.

کواتزال کواتل از زبان "ناهوتل"‌  (زبالن مایایی سرخپوستان)‌ نشات گرفته و به معنای مار بال و پر دار است.

نیایش مار بال و پر دار نخستین بار در مذهب تئوتیکان ( مذهب باستانی رایج در آمریکای مرکزی) در ۴٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به اثبات رسیده است. مرکز پرستش این دین در شهر "چولوکا" واقع در مرکز فلاتهای مکزیک است.

قوم آزتک در مکزیک براین باورند که جایی که زندگی می کنند،‌ عقابی درحالیکه ماری را در چنگال داشته،‌ بر درخت کاکتوس نشسته است و در این مکان باتلاق بزرگی پدید آمده  و فرهنگ سرخپوستان آن محل را با نام آزتک شکل داده و این داستان نسل به نسل منتقل شده است.

به نقل از "انریکو فلورسکانو"،‌ باستان شناس فرهنگهای پیشین،‌ کواتزال کواتل ، این الهه مار بال و پر دار در مذهب "تئوتیکان" ، یکی از خدایان سه گانه کشاورزی بوده است. اولین خدا،‌ خدای غارها بوده که سمبل مادری،‌ تولید مثل و حیات است. دومین خدا، الهه "تلالوک" (tlaloc ) است که الهه باران، روشنایی و صاعقه است و سومین خدا، کواتزال کواتل، مار بال و پر دار، الهه تجدید حیات گیاهان بوده است.

در فرهنگ مایا، کواتزال کواتل ، الهه ونوس نیز هست چراکه با این ستاره ، پیوندی نزدیک دارد. ستاره ونوس نشان دهنده  آغاز فصل باران و تجدید حیات است.

مار بال و پر دار در فرهنگ آزتک ها، خدای باد ، خدای دنیای زیرین، خدای تجارت، خدای هنر و دانایی، خدای معاش انسانها، خدای توبه، خدای فداکاری، خدای تولد دوباره، خدای پروانه ها و خالق کتاب سرنوشت "تونالماتال" است.

کواتزال کواتل باید به یوکاتان (امپراتوری قوم مایا) گریخته و آنجا پنهان شده باشد. هنگامی که اسپانیایی ها به مکزیک آمدند و قلمروی آزتک ها را اشغال کردند، آزتک ها سد راه آنها نشدند. بلکه برعکس براین باور بودند که طبق پیش گویی ها، کواتزال کواتل بازگشته چراکه پرهای کواتزال کواتل سفید است و همرنگ پوست مهاجمان اسپانیایی بوده است. قوم آزتک در آن زمان تحت فرمانروایی شخصی به نام "مکتزوما" ، فکر می کردند که پیش گویی به حقیقت پیوسته است. به همین خاطر هم بود که قوم سرخ پوستان آزتک در آن برهه زمانی به گروههای نظامی اسپانیایی حمله نکردند و بازگشت کواتزال کواتل را انتظار کشیدند. تازه در زمان فرمانروایی "کواتمک" ، آخرین حاکم شهر "تنوچیتلانز" (مکزیک امروزی) بود که در مقابل اسپانیایی ها مقاومت و دفاع کردند. هرچند که نتوانستند مانع پیشروی آنها شوند. اکنون نیز اغلب سرخ پوستان آمریکایی باورها و دین باستانی خود را با عناصر دینی کاتولیکی آمیخته اند. این ترکیب باورها و آموخته های دینی به نام "سینکرتیسموس" شهرت یافته است. مکزیک بیش از یکصد میلیون نفر جمعیت دارد که بیش از ده درصد آنان سرخ پوست هستند و به زبان محلی خود مانند زبان "مایا و نایاتل" صحبت می کنند.

برروی پرچم مکزیک سمبل کواتزال کواتل دیده می شود.:یک عقاب با ماری در چنگالش برروی درخت کاکتوس نشسته است. جالب اینجاست که نام واحد سکه های پول در گواتمالا (کشوری در آمریکای مرکزی) نیز کواتزال است.

سمبل شناسی کواتزال کواتل: شکل مارگونه کواتزال کواتل در فرهنگ آمریکای مرکزی سمبل فرمانروایی و پاکی است. کواتزال یک پرنده است و سمبل آسمان و دنیای علوی و کیهانی و کواتل مار است و خزنده و متعلق به دنیای دون و پست که می تواند نشانه ای از تقابل پستی و بلندی و دوگانگی آسمان و زمین داشته باشد و در حقیقت جمع اضداد است.

هدبند او منقش به کلاغ و طوطی، سمبل شب یا مرگ خورشید است و یا شاید هم اشاره ای باشد به سرزمین خرد "تلیلی تلاپالا" .

آیکونولوژی (تصویرشناسی) کواتزال کواتل: بدن این الهه مار بال و پر دار، همانند لباس روحانیون سیاه ترسیم می شود.

اسم اولیه مار بال و پر دار: مار گرانمایه بوده است.

نامهای دیگر کواتزال کواتل: در فرهنگ مایا، کوکولکان یا کوکوماتز ، خوانده می شود و نامهای دیگری نیز دارد از جمله کاکاتل، ناکستیل و ... .

در مستندات و افسانه های قرن 16 میلادی کشورهای مستعمره اسپانیا گفته شده که کواتزال کواتل ، فرمانروای شهر اسطوره ای باستانی تولان (tollan ) بوده است.

کواتزال کواتل یا مار بال و پردار، یکی از مهمترین الهه های معبد خدایان قوم آزتک است که در کنار الهه های دیگر این قوم همچون تلاکوک، تزکاتلیپوکا و هوتیزپوچتل ، زندگی می کند.

کواتزال کواتل خدای آب نیز هست و روح آب است که در پیچ و خم رودخانه ها، جریان دارد.

در فرهنگ باستان آمریکای مرکزی، مردم براین باورند که چهار مسیر در مرکز زمین توسط چهار خالق ساخته شده که آسمان روی این چهار ستون برپاست و الهه کواتزال کواتل با شراکت الهه دیگری به نام "تزکاتلیپوکا" (tezcatlipoca ) ، (تصویر تزکاتلیپوکا) این چهار خالق حامل زمین و آسمان را کمک و مساعدت می کنند. این دو الهه داخل جسم روح زمین (که نام او تلاتکوتلی است) شده اند و به قلب او رخنه کرده اند و با کمک سایر الهه ها، عرش را برافراشته نگاه داشته اند.

منابع:aztec article

weber.ucsd

crystalinks

(استفاده از این مطلب حتما با ذکر منبع "قلم سخن" صورت گیرد.)

 



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/۱٧ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده :

زئوس خدای خدایان اساطیر یونان که نام دیگر او ژوپیتر است یکی از الهه های باستانی یونان است.زئوس و برادرانش برای تقسیم بندی جهان قرعه می اندازند. دریا به پوسیدون (poseidon) می رسد و دنیای زیرین به هادس (hades) می رسد و زئوس والاترین فرمانروا می شود. او ایزد آسمان، الهه باران و گردهم آورنده ابرها می شود.

کسی که می تواند صاعقه و رعد وبرقهای مخوف و هراس انگیز پدید آورد. قدرت زئوس از تمام الهه های دیگر بیشتر است. او در کتاب حماسی و شعر گونه "ایلیاد" (شاهکار هومر) می گوید:" من تواناترین بر هر چیز هستم. هر آزمایشی که می توانید انجام دهید. طنابی از طلا به سنگین ترین چیزها ببندید و هر خدا و هر الهه ای یک سر آن را بگیرند اما نمی توانند زئوس را پایین بکشند.اما اگر من بخواهم شما را پایین بکشم، می توانم. طناب را به قله المپیوس (اقامتگاه خدایان) می بندم و همه چیز را در آسمان معلق می کنم. بله حتی تمام زمین و دریا را."

با این وجود قدرت مطلق در دست او نیست و او قادر متعال نیست. زئوس می تواند مورد مخالفت قرار گیرد و فریب بخورد. پوسیدون و هرا به زئوس در کتاب ایلیاد، حقه می زنند.



تاريخ : ۱۳۸۸/٥/۱ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده :

                                           

حلقه،‌ لباس عروس،‌ پرتاب گل،‌ پرتاب انار، دسته گل عروس، کیک عروسی،‌آینه و شمعدانی، سفره عقد، بستن شال و ... از جمله آیینهای ازدواج در ایران هستند که هر یک خود داستان و تاریخچه ای دارند که باورهای یک فرهنگ در آنها نهفته است و اینک مختصر تاریخچه آنها در فرهنگهای مختلف جهانی:



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢۱ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده :

                                        

از زمانهای گذشته تاکنون گل به عنوان هدیه ای ارزشمند برای نشان دادن احساسات و عواطف مورد استفاده قرار گرفته تا آنجا که کم کم برای هرگلی، معنی خاصی تعریف شد. البته خیلی ها با توجه به ظاهر گل،‌نام گل،‌طرز تفکر خود ، خاطرات، تجربه ها و نکاتی که از گلها به یاد دارند،‌ معانی خاصی برای گلها قایل می شوند. گلها در مناسبات و روابط عاطفی اجتماعی و حتی سیاسی معناهای مختلفی به خود می گیرند معناهای هدیه،‌ اثبات عشق،‌ تسلیت مرگ، همدردی،‌ دلجویی ، وطن پرستی و ...  . اما با توجه به تنوع و رنگ و شمار فراوان گلها، انتخاب و به خاطر سپردن همه معناهای آن برای افراد دشوار است. به همین دلیل اتحادیه گل فروشان آمریکایی برای آسان کردن کار مشتری های خود، لیستی از معانی گلها از منابع مختلف (معتبر و غیر معتبر)‌ تهیه کرده و ارایه داده اند:

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢٠ | ٩:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده :

                                  

باستان شناسان براین باورند که بسیاری از یافته های آنان در حفاری قبرها از قبیل "غل و زنجیرکردن،‌ مثله کردن و میخ کوبی کردن اجساد"‌ می تواند نشانه ای از ترس مردم و دلیلی برای وجود وامپیر باشد.

 باستان شناسان در آیینهای خاک سپاری ملل مختلف به دنبال ردپای نشانه هایی از ترس مردم از وامپیرها هستند و دریافته اند که مردم در عصر حجر هم از زنده شدن دوباره مردگان می ترسیده اند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/۱٠ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده :

محبوبترین نوع رقص در جهان رقصهای شرقی است. گرچه با ورود این رقصها به کشورهای غربی اسمشون عوض می شه. مثلا در آمریکا رقصی به نام رقص بلی " belly dance " وجود داره که نوعی رقص شرقی هست و همین رقص در فرانسه و یا کشورهای دیگه اسمش عوض می شه و مثلا به اسمهای رقص شکم، رقص کوسه ای، رقص رقاصه، رقص ترکی و رقص عربی خوانده می شه. رقص بلی برای اولین بار بوسیله سال بلوم " sal bloom " در قرن بیستم وارد آمریکا شد.

با وجود اینکه محبوبترین نوع رقص، رقص شرقیه اما ماهرترین رقاصه از تبار آمریکاست: شکیرا

گابریل گارسیا مارکز نویسنده کتاب "صد سال تنهایی" گفته: " من هیچ کس را مثل شکیرا ندیده ام که خوب بخواند و برقصد."

                                      



  • ایران بلاگ
  • آریس مت