قلم سخن
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

یک فابل از استونی (کشوری در شمال اروپا)

روزی اسبی در مرتعی می چرید. ناگهان یک ایسگریم Isegrim (نام گرگی در افسانه ها) از جنگل بیرون آمد. وقتی اسب را دید خواست فورا آن را ببلعد. اما اسب شروع به خواهش از گرگ کرد : "همسایه عزیز. این بار به من فرصت بده زنده بمانم. خودت می بینی که چقدر لاغرم چند روز به من فرصت بده تا چاق شوم." گرگ با این معامله موافقت کرد و به اسب نزدیک نشد. روز بعد گرگ دوباره پیش اسب آمد و گفت: حالا پروار شدی؟ اسب دوباره شروع و لابه و التماس کرد:"ایسگریم عزیز، همسایه محترم من هنوز چاق نشدم چند روز دیگر به من فرصت بده و گرگ این بار هم کوتاه آمد اما گفت: تا فردا هم منتظر می مانم اما دیگر نمی توانم از تو چشم پوشی کنم چون آنوقت از گرسنگی می میرم. اسب شب به خانه برگشت و داستان را به اربابش گفت. او هم آهنی را به دم اسب گره زد . بعد اسب به مرتع رفت و آنجا منتظر گرگ شد. گرگ هم زیاد اسب را منتظر نگذاشت و به موقع سر قرار آمد و از است پرسید: حالا چاق هستی؟ اسب گفت: آره . حالا چاقم. گرگ پرسید از کدام قسمت باید شروع کنم تو را بخورم؟ اسب گفت: از دمم. گرگ دندانش را در دم اسب فرو برد و اسب فورا شروع به دویدن کرد. دندان های گرگ در آهن گیر کرده بود و به دم اسب آویزان ماند. اسب هم از عقب جفتک می انداخت و چنان به سر ایسگریم ضربه زد که گرگ مرد. وقتی اسب به در خانه رسید خرگوشی آنجا چمباتمه زده بود و وقتی گرگ را از دم اسب آویزان دید فریاد زد حالا من یک دشمن کمتر دارم. دیگر گرگ نمی تواند من را اذیت کند. خرگوش خنده کنان به سمت جنگل دوید. ارباب هم گرگ مرده را از دم اسب جدا کرد، پوست آن را کند و از آن برای خود خز گرمی درست کرد.

ایسگریم: موجود افسانه ای - گرگ در افسانه ها- نمادی از قدرت، بی رحمی، حرص و آز، درنده خویی و شرارت

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سادات حسینی خواه هستم.این وبلاگ حاوی آخرین اخبار، داستانها،اشعار و مطالب جدید و ترجمه شده خودم از زبانهای آلمانی ، انگلیسی و اسپانیایی است که اغلب برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده اند، گاهی نیز در این وبلاگ به یادداشتها و گزارشهایی از مباحث گوناگون پرداخته می شود
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

  • خوشنویسان | الگوریتم