قلم سخن
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

فافنیر- Fafner, Fanir

فافنیر- درآغوش گیرنده- الهه ای باستانی اروپایی که به نامهای فافنر و فانیر نیز خوانده شده است.

فافنیر پسر هرایدمار Hreidmar است. دو برادر به نامهای اتار Ottar و رگین Regin دارد.

هنگامی که الهه های ادین  Odin ، هونیر Hönir و لوکی Loki در آبشار آندوارافرز Andwarafors به افعی برخوردند،‌ لوکی افعی را با یک سنگ کشت. اما افعی در حقیقت یکی از پسران هرایدمار بود که به افعی تغییر شکل داده بود. الهه های خطاکار برای معذرت خواهی بایستی پوست افعی را پر از طلا می کردند و در غیراین صورت اودین و همراهانش بخشوده نمی شدند.

الهه لوکی موفق شد با تور مخصوص الهه دریا از آبشار آندوارفرز یک اردک ماهی شکار کند که این ماهی نیز در حقیقت یک کوتوله تغییر شکل یافته به اسم آندواری Andwari بود. الهه ها از او خواستند در ازای آزادیش، به آنها گنج بدهد. کوتوله هم قبول کرد و تمام گنجش به جز حلقه ای به نام آندوارینایت Andvarinaut را به آنها داد.اما لوکی آن حلقه را هم طلب کرد. برای همین کوتوله حلقه را نفرین کرد.

الهه ها لاشه افعی را با طلا پر کردند و آن را پوشاندند. گنج کاملا پوست افعی را پر کرد و فقط یک فضای خیلی کوچک باقی مانده بود. بالاخره لوکی آنجا را با آن حلقه نفرین شده پر کرد.

اما وقتی این گنج به دست هرایدمار رسید،‌ او را به کشتن داد. چون از تقسیم گنج اجتناب کرد و پسرش فافنیر او را با شمشیر کشت. فافنیر شریر حتی برادرش رگین را به مرگ تهدید کرد چون می خواست گنج را به تنهایی صاحب شود. طمع سیری ناپذیر به طلا،‌ فافنیر را به یک اژدها تبدیل کرد.

فافنیر غاری در گنیتاهایده Gnitaheide حفر کرد و در آنجا از گنجش حفاظت می کرد. فافنیر غیر از اندام اژدها مانندش ،‌ کلاه خود اوگیشالمر Oegishalmr را پوشیده که چهره وحشتناک تری به او داده است.

در این میان رگین (برادر فافنیر) قهرمان جوانی به نام زیگورد Sigurd (=Siegfried  (زیگفرید)‌ را به فرزند خواندگی می پذیرد. این قهرمان با آهنگری، شمشیر اندوه را می سازد که ضربه آن به دست زیگورد به فافنیر،‌ کار او را تمام می کند. زیگورد برسر راه فافنیر که از غار به سوی چشمه می رفت تا آب بخورد گودال کوچکی کند و آنجا کمین کرد و با شمشیرش به اژدها حمله کرد.

فافنیر هنگام مرگ قول داد که او نفرین گنج را زنده نگاه می دارد. بدن اژدها بین کوتوله ها تقسیم شد. وقتی اژدها مرد، زیگورد در خون او حمام کرد و رویین تن شد البته به جز قسمتی از بدنش، چون در همان موقع برگی از درخت زیزفون میان شانه هایش افتاد و آنجا رویین تن نشد.

بالاخره گنج باعث مرگ زیگورد به دست هاگن شد و پیشگویی اژدها درباره زیگورد ، قهرمان خورشید،‌درست از آب درآمد که این داستان شبیه داستان آپولو است. آپولو،‌ الهه خورشید یونانی که اژدهای پیتون را به اعماق زمین پرت کرد.



موضوعات مرتبط: فرهنگی , آیینها و باورها , الهه های باستانی , کوتوله ها

تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٢٥ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سادات حسینی خواه هستم.این وبلاگ حاوی آخرین اخبار، داستانها،اشعار و مطالب جدید و ترجمه شده خودم از زبانهای آلمانی ، انگلیسی و اسپانیایی است که اغلب برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده اند، گاهی نیز در این وبلاگ به یادداشتها و گزارشهایی از مباحث گوناگون پرداخته می شود
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

  • خوشنویسان | الگوریتم