قلم سخن
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

  یکی از آفتهای ادبیات دفاع مقدس، حمایتهایی است که از آن می شود، هرچند حمایت بد نیست اما چون مدیریتی روی این حمایتها انجام نمی شود به جایی نمی رسد.
  در بسیاری از حمایتها یک آدم غیر ادبی می خواهد برای ادبیات دفاع مقدس کاری انجام دهد و آن را به سویی ببرد که خودش می خواهد در حالیکه درک عمیقی از جنگ ندارد و ادبیات جنگ و پایداری محدود می شود.
  در طول دوران دفاع مقدس و در یک هزار و 200 کیلومتر مرز مشترک با عراق با قومیتهای مختلف ، قطعا اتفاقهای متعددی رخ داده که هرکسی از زاویه دید خود می تواند این داستانها را بیان کند.
  در برخی نقاط جنگ کاملا مردمی بوده و حماسه هایی خلق شده که خود می تواند یک اثر خواندنی باشد.
  متاسفانه اکنون مخاطب فکر می کند ادبیات جنگ به معنای ادبیات تشریفاتی است که به زور می خواهد به خورد مخاطب بدهند.
 جذابترین شاهکارها و رمانهای دنیا همچون "جنگ و صلح" ، در طول تاریخ درباره جنگ بوده است چراکه جنگ عرصه است که در آن زندگی و مرگ به هم خیلی نزدیک است و یک داستان نویس هم غالبا به سه عنصر زندگی، مرگ و عشق می پردازد.
 با وجود این شرایط عده ای تلاش دارند راه خودشان را بروند گاهی آثار نویسندگان دفاع مقدس تشویق می شود و گاهی هم عده ای آن را برنمی تابند و مورد انتقاد قرار می گیرند.
 امروز نویسندگان ادبیات دفاع مقدس باید بدانند که کاملا تنها هستند و اگر می خواهند اثری خلق کنند باید دست به کار شوند.
  متاسفانه اشکال دیگر در کتابهای دفاع مقدس این است که مخاطب از انتشار بسیاری از آنها مطلع نمی شود چون توزیع کتاب به شکل خاص صورت بگیرد.
نوشتن از تجربه آغاز می شود و نویسنده از طریق تجربه ، حس خود را به دیگران منتقل می کند.

محمدرضا بایرامی:  

محمدرضابایرامیمتولد ۱۳۴۰ دراردبیل، نویسنده معاصر ایرانی است.[۱] بایرامی با کتاب کوه مرا صدا زد از قصه‌های ساوالان توانست جایزه خرس طلایی و جایزه کبرای آبی سوییس و نیز جایزه کتاب سال سوییس را از آن خود نماید. خانم یوتا همیل رایش کتاب کوه مرا صدا زد را به آلمانی ترجمه کرده‌است. وی یکی از بهترین داستان نویسان کودک ونوجوان ۲۰ سال اخیر است. وی مدتی ریاست خانه داستان ایران را برعهده داشته است.

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ]

فنریر یک الهه باستانی است که به عنوان موجود جهنمی از این الهه یاد می شود.

فنریر، اهریمن گرگ مانند که به اسمهای فنریز و ساکن باتلاق هم خوانده می شود.

به این الهه ماناگرام (سگ مهتابی) گرگ نما هم گفته می شود.

در اساطیر شمال اروپا، فنریر، اهریمن قدرمتندی با بدن گریگ است.

فنریر پسر آنگربودا Angrboda و لوکی Loki است.

هل Hel ، الهه مرگ و مار میدگارد Midgardschlange نیز خواهر و برادر او هستند.

او با زنش عفریته گیگه Gyge در جنگل یارن ویرد Jarnwid ، خانه دارد.

زنش برای فنریر، دو بچه گرگ پسر به نامهای هاتی Hati و اسکالی Skalli آورد.

الهه های نورن Norn برای اولین بار پیشگویی کرده بودند که این گرگ جهنمی "دوران تبر، شمشیر، باد و گرگها" را آغاز می کند تا جهان را کاملا نابود کند.

الهه های نورن حتی هشدار داده بودند که گرگ فنریر ادین را می کشد.

خدایان و الهه ها تصمیم گرفتند که برعلیه فنریر و خواهر و برادرانش کاری انجام دهند.

فنریر از نزد مادرش دزدیده شد و به آسگارد (اقامتگاه الهه ها) آورده شد و در ابتدا الهه ها تصمیم گرفتند او را رام کنند.

تنها الهه ای که جرات کرد نزدیک گرگ فنریر برود و به او غذا بدهد، تیر Tyr بود.

اما بی فایده بود و گرگ اجازه نداد که را اهلی کنند. الهه ها چاره ای نداشتند جزاینکه او را زنجیر کنند. اما هیچ زنجیری به اندازه کافی محکم نبود تا او را مطیع کند و هر گره و زنجیری را پاره می کرد.

بالاخره کوتوله ها یکی زنجیر جادویی به نام گلیپنیر Gleipnir" ساختند. این زنجیر جادویی از این مواد تشکیل شده بود:

سر و صدای یک گربه در حال حرکت، ریش یک زن، ریشه هایی از کوه، صدای ماهیها، زردپی خرسها (شاید عصب، منظور همان احساس درد خرسها است) و تف (آب دهان) پرندگان.

فنریر نام خدایانی را که زنجیر گلایپنیر را برای او ساختند به خاطر سپرد.

به خاطر جلب اطمینان فنریر، الهه تیر، دستش را روی پوزه فنریر گذاشت تا زنجیر پاره نشود و فنریر دست تیر را گاز گرفت و از آن به بعد تیر بدون دست راست زندگی کرد.

فنریر زنجیر شد و دهانش را با یک شمشیر بازنگاه داشتند.

تا پایان قدرت الهه ها فنریر در دهانه گل آلود رودخانه ای به زنجیر بسته شد.

فنریر توسط راگناروک Ragnarök آزاد شد و ادین را بلعید.

ویدار Vidar برای انتقام فنریر را به دو نیم کرد.

"استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع "قلم سخن" است.

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ]

                                        

سخنرانی محمدجواد جزینی ، نویسنده ومنتقد ادبیات داستانی و پایه گذار هنرستان داستان نویسی در حوزه هنری در نشست ادبی بررسی داستان آنتوان چخوف در نمایشگاه باغ کتاب:

بازخوانی متون کهن یکی از وظایف داستان نویسان است و باید که بادقت همه جانبه ای آثار برجسته چهره های مطرح جهان را بازخوانی کنند.
اما حقیقت این است که همه آثار نویسندگان بزرگ خواندن ندارد و مثلا لزومی ندارد همه آثار صادق هدایت را خواند و خواندن شش شاهکار این نویسنده بزرگ کفایت می کند.
  خوانندگان داستانها باید ببینند که یک داستان چقدر می تواند به دانش تئوری و محتوایی آنها اضافه کند.
 برخی از آثار بزرگان برای خود نویسندگان آنها صرفا یک تمرین و مشق شب بوده و از آنجا که مردم فرصت و مجال کافی برای خواندن همه آثار نویسندگان ندارند باید انتخابهای خوبی داشته باشند.
  همه داستانها ارزش یک بار خواندن را ندارد چون اصلا فرصت آن یافت نمی شود.
   در خواندن داستان باید "سیرمطالعاتی" را مد نظر قرار داد و یکی از مشکلات جامعه امروزی ما در مطالعه نداشتن سیر مطالعاتی است. سیر مطالعاتی در فرهنگ ما به دلایل گوناگون گم شده است.
یکی از ضعفهای محیط آموزشی و جریانهای ادبی جامعه ما این است تلاش نشده تا یک سیر مدون آموزشی ایجاد شود و در هیچ یک از نهادهای دولتی و غیردولتی فهرستی در زمینه سیر مطالعاتی یافت نمی شود.
  اما این مجموعه در دست تهیه است و تا شش ماه آینده آماده می شود تا مردم بتوانند در سطوح مختلف (مبتدی، نیمه حرفه ای و حرفه ای)  و با گرایش ها  و موضوعهای گوناگون، داستان مورد علاقه خود را پیدا کنند.

داستان کوتاه:
بحث کردن درباره داستان کوتاه هم مشکل و هم ساده است (پارادوکس).
در تعریف ساده آن داستان کوتاه،  داستانی است که کوتاه باشد اما حقیقت این است که داستان کوتاه یکی از مقولات پیچیده ادبیات معاصر است و هنوز هم به عنوان یکی از پیچیده ترین گونه های انواع ادبی امروز برشمرده می شود.
  در اواخر قرن 19 میلادی، یک تقسیم بندی ساده و پیچیده از داستان به وجود آمد که داستان را بر مبنای اندازه و حجم آن به سه قسمت داستان کوتاه، داستان بلند و رمان تقسیم بندی کردند.
  در گذشته ، داستان کوتاه شکل کوتاه شده رمان بود که در آن سرگذشت آدمها روایت می شد.
  روزی "هاثورن" ، دوست ادگار آلن پو ، مجموعه داستانی نوشت که خیلی خیلی کوتاه بود که جامعه ادبی آن روز این شیوه را نمی پسندید.
آلن پو در دفاع از دوست خود مقدمه ای در کتاب هاثورن نوشت که مانیفیست داستان کوتاه شد و براساس تعریف او داستان کوتاه دارای یک ماهیت هنری است و با تعین عددی نمی توان آن را اندازه گرفت.
 در تعریف او، داستان کوتاه حول محور زندگی یک فرد می گذرد و زمان و مکان در داستان کوتاه متغیر نیست و درون مایه داستان کوتاه فقط درباره یک موضوع است..
  عناصر چهارگانه داستان کوتاه: زمان، مکان، شخصیت و درون مایه

  چخوف:
 همه آثار نویسندگان همانند آنتوان چخوف ، نقش آموزشی ندارد و از کتاب دلزده او که از آخرین داستانهای چخوف است به عنوان وصیت نامه چخوف یاد می شود.
  داستان چخوف از گونه های داستان کلاسیک داستان ما است.
 "دلزده" روایت اسقفی است که عنوانی دارد اما نسبت به این عنوان انتقاد دارد و از وضعیت خود راضی نیست اما از سوی دیگر امکان جدا شدن از حریم مقدس را نیز ندارد.
  این داستان درون مایه عمیق و روشنفکرانه ای دارد و چخوف از درون اسقف، پوسیدگی درون نظام کلیسا را نقد می کند و این شجاعت چخوف ، ستودنی است.

اسقف ، دلزده، خسته و ناتوان در حقیقت روایت خود چخوف است.
  این داستان در تکمیل داستان نویسی روسیه اهمیت به سزایی دارد اما گمان نمی رود امروز خوانندگان با توجه به حوصله و انتظار آنان از یک داستان کوتاه، این داستان چندان برایشان جذابیت داشته باشد.
  این داستان از جنس قصه های کوتاه امروزی نیست.
  وقتی به چخوف به عنوان معلم نگریسته شود ممکن است دستاوردهای داستان نویسی او منطبق بر الگوی داستان نویسی امروز نباشد. 
  آنتوان چخوف نقش مهمی در تکوین مباحث و مبانی داستان کوتاه داشته است.
چخوف نمایشنامه هایی نوشت که یک پرده بود  همه حوادث داستان در این پرده خلاصه می شد و او این دستاورد نمایشنامه ای را وارد داستان کرد که در این گونه داستانها به طول زندگی نمی توان رفت و در عرض زندگی شناور می ماند که به داستانهای چخوفی معروف شد و این هدیه چخوف به هنر داستان نویسی بود.
بسیاری از داستانهای امروز میراث خوار تجربیات فنی چخوف است.
آنتون پاولوویچ چـِخوف (به روسی: ‎Анто́н Па́влович Че́хов ‏) ‏ (۲۹ ژانویه، ۱۸۶۰ - ۱۵ ژوئیه، ۱۹۰۴) داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس برجستهٔ روس است. هر چند زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه همراه با بیماری بود اما داستان‌های کوتاه و نمایش‌نامه‌های بسیار نوشت. او را مهم‌ترین داستان کوتاه‌نویس برمی‌شمارند و در زمینهٔ نمایش‌نامه‌نویسی نیز آثار برجسته‌یی از خود به جا گذاشته است. چخوف در چهل و چهار سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.

محمدجواد جزینی

محمد جواد جزینی متولد 1344 در اصفهان

 نویسنده ومنتقد ادبیات داستانی و پایه گذار هنرستان داستان نویسی در حوزه هنری و عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است

حدود 16 اثر از جمله ایل بی سوار، آب ، باد و آتش و داستان از حاشیه تا مرز دارد.

عمده آثار او درباره داستان و مجموعه مقالات است.

او نزدیک 20 سال در حرفه نویسندگی اشتغال دارد.

[ ۱۳۸۸/۸/٢٧ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ]

                         

گفت و گوی دکتر عبد الله شفیع آبادی در همایش مشاوره و چالشهای نسل جوان و نهمین سمینار انجمن مشاوره ایران که از او به عنوان پدر علم مشاوره در ایران یاد می شود:

دکتر شفیع آبادی سه مساله تحصیل،‌اشتغال و ازدواج را سه چالش مهم جوانان در زندگی امروز می داند.

او می گوید: سن ١٧ تا ٢۵ سالگی در جوانان بسیار مهم است.

جوانی به دوران پختگی یا مرحله ای که استعداده و توانایی های بالقوه آدمی به رشد کامل می رسد، اطلاق می شود.

این دوره ،‌دوره انسجام هویت و مدخل زندگی بزرگسال است که با ویژگی هایی مانند انسجام هویت،‌رشد اجتماعی و فرهنگی،‌استحکام اندیشه،‌همسرگزینی و انتخاب شغل مشخص می شود.

حداقل یک جوان در جامعه با سه مساله در جامعه درگیر است:
اول تحصیلات که این مساله را هجوم جوانان به تحصیل و دانشگاهها نشان می دهد.

اکنون یک میلیون و 300 هزار متقاضی ورود به دانشگاههای دولتی و یک و نیم میلیون نفر متقاضی  مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاههای دولتی هستند.
دولت مسوول است که در این زمینه اقدام کند که وجود دانشگاه آزاد در این زمینه کمک خوبی بوده است.
دومین چالش جوانان اشتغال است.

اشتغال در لغت به معنای به کار پرداختن و مشغول شدن و به عنوان یک واژه خاص به معنای کارهای یدی،‌فکری،‌احساسی یا عاطفی است که انسان ها در زندگی برای خود انتخاب کرده اند.

 شاغل نیز از دیدگاه مرکز آمار ایران،‌ فردی بالای ١٠ سال است که در هفته آمارگیری حداقل یک ساعت کار کرده باشد یا به طور موقت کارش را ترک کرده باشد.

اشتغال تنها برای اداره زندگی نیست بلکه اشتغال به نوعی هویت جوان را تعین می کند و از سوی دیگر رابطه معناداری با سلامت روانی و اجتماعی دارد.
اگر مساله اشتغال جوانان حل نشود جوان ناگزیر به کارهای ناشایست و یا مشاغل کاذب روی می آورد وقتی جوانی اشتغال ندارد آواره و بیکار می ماند.
اگر دولتها و ملتها می خواهند امنیت اجتماعی را برقرار کنند باید در تامین اشتغال جوانان بکوشند.

اگر اشتغال جوانان تامین نشود با هیچ ابزاری نمی توان آنها را کنترل کرد و جوان را نمی توان برای همیشه سرگردان نگاه داشت و به جای اینکه در جامعه به معلول ها (مانند اعتیاد و ...) بپردازیم باید به عامل این پدیده ها یعنی جوانان پرداخت.

ازدواج سومین چالش جوانان در زندگی است با این وجود ازدواج نباید در اولویت کار جوانان قرار گیرد و اول باید شرایط ازدواج همانند آمادگی جسمی ، روانی و اقتصادی است که اگر این آمادگی ها وجود نداشته باشد و جوان ازدوج کند در حقیقت جوان را به سوی آتش پرتاب کرده ایم.
و البته برای ایجاد آمادگی ازدواج باز هم مهمترین مساله اشتغال است.

[ ۱۳۸۸/۸/٢٧ ] [ ۸:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ]

سخنرانی دکتر باقر ثنایی ذاکر در  همایش مشاوره و چالش های نسل جوان و نهمین سمینار انجمن مشاوره ایران:

گذر از مرحله "ترک خانواده" بحرانی ترین مشکلات خانواده است که نیاز به کمک و مشاوره کارشناسان روانشناس دارد.

 گذر از مرحله بحرانی ترک خانواده بسیار مهم است که این مساله در خانواده های سنتی گذشته وجود نداشت و امروزه در خانواده های مدرن بسیار به چشم می خورد.

در تمام رابطه های اجتماعی، بروز استرس اجتناب ناپذیر است و این استرس به ویژه در تعارض والدین به اوج می رسد.

 هنگامی که والدین با هم تعارض دارند و درگیر می شوند ، باید مشکلات را تعدیل کنند و درصورت حل نشدن مشکلات، یکی از اتفاق های بسیار رایجی که رخ می دهد، وقوع پدیده ای به نام "مثلث سازی" است که در آن والدین به بچه ها متمایل می شوند و این رابطه بیشتر بین مادر و فرزندی که مستعدتر است به وجود می آید.

در این حالت و نزدیکی دو نفر از اعضای خانواده، شخص سوم در حاشیه قرار می گیرد که غالبا پدر خانواده است.

ائتلاف در خانواده  به خاطر تغییر جایگاه قدرت و اقتدار ایجاد می شودکه پدر را در موضع ضعف قرار می دهد.

 در این مواقع  پدر حاشیه ای اگر آدم خیلی سالمی باشد به سمت کار و اشتغال کشیده می شود و نیازهای عاطفی خود را از راه موفقیت در دنیای بیرون به دست می آورد.

این احتمال نیز وجود دارد که مشکلاتی مانند اعتیاد ، زن دوم (ارتباط فرازناشویی) و ... گریبان پدر خانواده را بگیرد.
 بنابراین در مرحله ای که نوجوان باید خانه را ترک کند و دنبال کار و اشتغال برود زمینگیر خانه می شود چراکه امتیاز و رشوه های زیادی از طرف مادر دریافت می کند.

دراین مواقع نوجوان معمولا می خواهد امتیازهای بیشتری مانند ماشین خانه را تصاحب کند و نمی تواند در امور دیگر زندگی مانند تحصیل و دانشگاه موفق شود.
 نوجوان چون در ائتلاف با مادر شرکت کرده مستعد هرگونه مشکلی از جمله بروز اسکیزوفرنی (جنون نوجوانی) و ... می شود و در این حالت مشاوران روانشناسی و درمانگران روانشناس در این باره باید به خانواده و نوجوان کمک کنند تا از مرحله ترک خانه گذر کنند.
مرحله گذر از خانه بحرانی ترین مرحله خانواده است چراکه امکان دارد با کنار رفتن فرزند از محیط خانواده، طلاق رخ دهد.

یکی از راه حلهای اینگونه مواقع این است که باید بتوانیم "مرزسازی" کنیم ، یکی از ریشه های مشکل خانواده های ائتلافهای مادر و فرزند است که باید کاری کرد تا مادر به سوی شوهرش برگردد و استرس ها کاهش یابد.

باید روی اتحاد والدین کار کرد و جناح متحد پرقدرت والدین را تشکیل داد چراکه افزایش قدرت والدین زمینه ای مشود تا نوجوانی که از کنترل خارج شده مجددا مشغول کار و فعالیت شود.

 اگر نوجوان و جوان به کار و فعالیت مشغول شوند و به سوی زندگی سازنده و رشد سوق داده شوند زندگی خانوادگی پرمعناتر می شود.

[ ۱۳۸۸/۸/٢٥ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ]

کتاب باغی است که در جیب جا می گیرد. (ضرب المثل عربی)

کتابها کشتی هایی هستند که دریاهای دور زمان را درمی نوردند. (فرانسیس بیکن)

برخی کتابها را باید چشید،‌ برخی را قورت داد و برخی دیگر را باید کمی جوید و هضم کرد. (فرانسیس بیکن)

روح تمام دورانهای گذشته در کتاب نهفته است. ( توماس کارلیله Thomas Carlyle)

یک کلمه،‌ یک کتاب و یک نویسنده چیزی جز قطره های آب تنها نیستند بلکه همه با هم موجی می سازند که از همه چیز عبور می کند و هیچ نیرویی یارای بازعقب نگاهداشتن آن را ندارد. (آدالبرت دی چامیسو Adalbert de Chamisso)

هربار که کتابی بازمیشود نکته ای آموخته می شود. (ضرب المثل چینی)

کتاب را باز کن تا کتاب ذهن  تو را باز کند. (ضرب المثل چینی)

اتاق بدون کتاب مانند جسم بدون روح است. (کیکرو Cicero)

کتاب، فرش پرنده ای در قلمرو رویاها است. (جیمز دانیل James Daniel)

کتابها دارای حس غیرت هستند اگر آنها را قرض بدهی دیگر بازنمی گردند. (تئودور فونتانه Theodor Fontane)

کتابها میراث گذشته نیستند بلکه سلاحهای زمان معاصرند. (هاینریش لایبه Heinrich Laube (1806-1884)

کتابها غلاف خرد هستند که مروارید کلمات در آن نهفته اند. ( موشه ابن اسرا .Mosche Ibn Esra

کتاب دوستی است که توانایی ها تو را افشا می کند ،‌نوری است در تاریکی، سرگرمی در تنهایی،‌می بخشد و در ازای آن چیزی نمی خواهد. (موشه ابن اسرا)

جهان به تنهایی انسان کاملی نمی سازد،‌خواندن کتاب بهترین نویسندگان این کار را می کند. (لسینگ Gotthold Ephraim Lessing)

[ ۱۳۸۸/۸/۱٩ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ]

 

مانگا، یک شیوه نقاشی ژاپنی شبیه کمیک استریپ است.

اما مانگا پدیده هنری قرن 20 نیست و نسخه های قدیمی نقاشی ژاپنی موسم به مانگا با مجله های مصور کارتونی امروز گرچه متفاوت است اما به نظر می رسد کمیک استریپ از این هنر منشعب شده است.

مانگا ازیک سنت محلی، برخاسته که منشا آن به دوران شکوفایی رنگ آمیزی و حکاکی روی چوب (منبت کاری) به 170 سال قبل در آسیا بر می گردد.

یکی از استادان و شاید بزرگترین استاد این رشته هنری در سال 1797 میلادی در ادو (edo) ، توکیو امروز ، متولد شد. اسم این استاد پیش کسوت هنر مانگا "کانایوشی" Utagawa Kuniyoshi است.

او پسر یک رنگ کار ابریشم بود که در 16 سالگی به عنوان یک نقاش مشغول کار شد و برای مردم چهره های درخواستی را از گیشاها (رقاصه های ژاپنی) و بازیگران می کشید. در سال 1842 میلادی به دنبال اصلاحات تنپو (tenpo) در ژاپن کشیدن این تصاویر ممنوع شد و کانی یوشی به کشیدن تصاویر قهرمانان اسطوره ای روی آورد که این تصاویر نیز شباهت عجیبی به بازیگران تئاتر آن زمان داشت.

حرکت و پویایی و احساساتی از پرسپکتیو و کنتراست (تضاد) رنگها در هنر مانگا (نقاشی) موج می زند. ستاره های گرافیک و نقاشان خیابانی خوب است با این شیوه نقاشی آشنا شوند و از تجربیات آن بهره مند شوند.

شاید بتوان گفت نقاشی های کمیک استریپ کنونی غرب نوعی دزدی ادبی و هنری از این شیوه هنری بدیع و زیبای آسیایی است.

  دینامیک، رنگ آمیزی و ترکیب تصاویر و کلیشه ها در هنر مانگا ، چشم را خیره می سازد.

 در عکس بالا نیز این ویژگی ها مشاهده می شود علاوه براینکه در این نقاشی به ترسیم عضلات و نیرو بسیار توجه شده است.

(استفاده از این مطلب حتما با قید منبع "قلم سخن" صورت گیرد)

منبع:AD

[ ۱۳۸۸/۸/۱٠ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ ]

نمایشگاه مطبوعات امسال درحالی برگزار شده که مسوولان می گویند در مقایسه با سال گذشته مطبوعات خارجی بیشتری در این نمایشگاه حضور دارند.

نمی دانم اما فکر کنم یکی از وظایف غرفه های حاضر در نمایشگاه باید معرفی مطبوعات خود باشد.

جالب اینجاست که مثلا در غرفه آلمان که در این نمایشگاه حضور دارد من که مجله های معروف آلمان مثل اشپیگل- بیلد- سایت و ... را ندیدم و فقط چند تا روزنامه بود (آنهم به دیوار چسبانده شده بود)‌که وسط آنها عبارت عربی هم نوشته شده بود!

البته دو خانم آلمانی هم در غرفه بودند که شاید برای اطلاع رسانی آنجا نشسته بودند اما خب مگر شهروندان ایرانی دانشجویان زبان آلمانی ما با این وضعیت دانشگاهها که برهیچ کس پوشیده نیست چقدر می توانند خوب صحبت کنند.

آلمان یکی از کشورهایی است که بیشترین تیراژ روزنامه ها را دارد و مثلا یک روزنامه دارد که بیش از ٧٠٠ صفحه دارد و مرتبا روزانه هم منتشر می شود که همه مطالب آن نیز خواندنی است.

نمایشگاه مطبوعات داخلی هم مثل حراجی بزرگ بود می گفتند مثلا دو هزار تومان بده پنج تا مجله با هم ببر!!!

نمایشگاه اتوبوسهای قدیمی در محل ورودی نمایشگاه از دیدنی های جالب این نمایشگاه است.

کاش سال آینده غرفه های مطبوعات خارجی واقعا نشریات خود را بتوانند معرفی کنند و یا احیانا مردم بتوانند به خرید سه چهار تا از این نشریات با آنها بیشتر آشنا شوند.

البته یکی از غرفه های ایرانی مجله های آلمانی عرضه می کرد که فقط مجله های تخصصی معماری بود.

 

[ ۱۳۸۸/۸/۳ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سادات حسینی خواه هستم.این وبلاگ حاوی آخرین اخبار، داستانها،اشعار و مطالب جدید و ترجمه شده خودم از زبانهای آلمانی ، انگلیسی و اسپانیایی است که اغلب برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده اند، گاهی نیز در این وبلاگ به یادداشتها و گزارشهایی از مباحث گوناگون پرداخته می شود
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

  • خوشنویسان | الگوریتم