قلم سخن
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 ماههای مه و ژوئن (اردیبهشت و خرداد)، زیباترین زمان برای دیدار از پاریس است. اگر برای نخستین بار به پاریس می روید حتما "برج ایفل، مرکز پمپیدو، موزه لوور، نتردام، کلیسای سنت و لس هالس را ببنید.

مرکز جرج پمپیدو:  Centre Georges Pompidou

 مرکز فرهنگ و هنر "جرج پمپیدو" در سال ١٩٧٧ در پاریس فرانسه گشایش یافته و هرساله حدود یک میلیون نفر از سراسر جهان از آن دیدن می کنند.

این بنا در جریان یک مسابقه معماری بین المللی برای ساخت بنایی در پاریس برای قرن ٢١ توسط ریچارد روگرز انگلیسی و "رنزو پیانو" ایتالیایی ساخته شده است.

این بنا ظرف مدت پنج سال با هزینه یک میلیارد فرانک ساخته شده است.

در سردر اصلی این مکان یک پله برقی شیشه ای در بیرون ساختمان قرار دارد که در هر طبقه می توان دورنمای پاریس را مشاهده کرد.

در داخل این موزه،‌ نمایشگاههای مختلفی از جمله موزه ملی هنرهای مدرن،‌ دو کتابخانه،‌ سینما و تئاتر یافت می شود. در هر طبقه همواره یک نمایش یا کنسرت اجرا می شود. در تابستان در فضای بزرگ این مرکز هماره برنامه ای اجرا می شود. نقاشان در این مکان،‌پرتره جدی یا کاریکاتور از چهره را رسم می کنند و هنرمندان و موزیسین های خیابانی همواره برنامه های شاد اجرا می کنند.

Rue Rambuteau / Ecke Rue St.-Martin

......................................................................................................

قصر رویال (پالاس رویال)‌ یکی دیگر از اماکن دیدنی فرانسه پاریس است.

 پالاس رویال به خواست "کاردینال ریشیلیو"‌در سال ١۶٣۴-١۶٣٩ میلادی ساخته شد و در قرن ١٨ میلادی توسط "لودویک فیلیپ اورلئان" بازسازی شده و از آن زمان تاکنون تغییری نکرده است.

"لودویک فیلیپ" در بازسازی قصر، یک پارک، مغازه و اقامتگاههای اجاره ای هم ساخت.

این قصر در انقلاب فرانسه محل تجمع آزاد کنندگان قلعه باستیل بوده و به همین خاطر در این مکان رستوران و کافه هایی ایجاد شده است.

امروزه این قصر مقر مسوولان فرهنگ و هنر فرانسه است.

..............................................................................................................

بازار لس هالس:Les Halles

بازار لس هالس یکی دیگر از اماکن دیدنی پاریس است که از قرن ١٢ میلادی این مکان، مرکز خرید و فروش  پاریس بوده که به آن لقب "شکم پاریس"‌ را داده اند و امیل زولا نویسنده مشهور فرانسوی این مکان را در کتاب خود توصیف کرده است:" تمام تاجران کالاهای خود را در این بازار می فروشند."

امروز لس هالس نه تنها یک مرکز خرید است بلکه تعداد زیادی سینما،‌ تئاتر ، رستوران، کافه و موزه در این مکان جمع شده اند. اطراف لس هالس نیز مغازه های زیادی از جمله بوتیکها و مغازه های فروش اجناس دست دوم وجود دارد.

در زیر محل اجتماع لس هالس،‌ بزرگترین محل تقاطع وسایط نقلیه پاریس وجود دارد.

اماکن دیدنی فرانسه/ اماکن دیدنی پاریس

 

 

 

[ ۱۳۸۸/٥/۳۱ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ]

پس از گذشت ٢٠٠ سال از مرگ ولفگانگ آدام موتسارت Wolfgang Amadeus Mozart ، دانشمندان آمریکایی دریافته اند که این آهنگساز برجسته (که در پنجم دسامبر ١٧٩١ در ٣۵ سالگی در وین اتریش درگذشت)‌ براثر ورم لوزه ها و بیماری آنژین، جان خود را از دست داده است.

پیش از این تصور می شد که این موسیقی دان ، مسموم شده است.

منبع:خبرگزاری سوییس

[ ۱۳۸۸/٥/٢۸ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ]

 

با خبر شدیم از غم عمیقت

و خاموش شدیم در بستان و باغت

سیمهای سازهایمان را با احتیاط کردیم کوک

منتظر، به شب لطیف پاییز، سپردیم گوش

به پشیمانی بی وفایی و رنجت

به حسادت تلخ رقیبت

به طبع آرام و غرور مادرت

پس آواز می خوانیم از ته سینه

چراغی برافروز تا حرمت گذارد به تو این ترانه

و توضیح دهد رنجت را از خیمه پرستاره!

هنوز برخی چشمها از وفا می درخشند

هنوز برخی قلبها در مسیر درست می تپند!

از عشق ، رنج می برند، چه باسعادت

و چشمانشان پوشیده از مرواریدهای صداقت

گونه های اشکبار بیشند از شبنمهای صبحگاهی

جامهای زنبق تابستانی

عشقی که از عشق خورده فریب

می درخشد در اوج و همزمان، در نشیب

پایین پای عشق، سراپا در میان گلهای بهاری

نشسته اند قدحهای طلایی نامریی

شعری از گوتفرید کلر Gottfried Keller

کلر در 19 جولای 1819 در زوریخ سوییس متولد و در 1890 میلادی در همان شهر درگذشت. گوتفرید کلر، شاعر و سیاستمدار سوییسی و پیشرو در سرودن غزلهای سیاسی. جمله معروفی از اوست که می گوید: همه چیز سیاسی است. مشهورترین اثرش زمان "هاینریش سبز" و "نوول دوره ای مردم سلدیلا" است.

کلر استاد سرودن داستانهای کوتاه به شکل شعر و یکی از مشهورترین داستان سرایان رئالیسم اجتماعی است.

 

[ ۱۳۸۸/٥/٢۸ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ]

و تو اولین هستی...

تو هستی نخستین زن عقد کرده من

پس خوشا و غبطه به حالت

با من زندگیت بلند است و طولانی

با شادی و خوشی زیادی

و اگر عصبانی بشی و داد بزنی در خانه

تحمل می کنم من آن را صبورانه

حتی اگر خوشت نیاد از اشعارم

ازت جدا می شم ای یارم

شعری از کریستین یوهان هاینریش هاینه christian johann heinrich heine

هاینه در ١٣ دسامبر ١٧٩٧ در دوسلدورف آلمان با نام "هاری هاینه" متولد و در ١٧ فوریه ١٨۵۶ در پاریس درگذشت. هاینه برجسته ترین شاعر و روزنامه نویس آلمانی در قرن ١٩ میلادی است. هاینه آخرین شاعر دوران رمانتیک است. هاینه زبان روزمره را در قالب غزل سرود و به سفرنامه ها، شکل هنری داد و به زبان آلمانی روانی و فصاحت ظریفی بخشید. آثار هیچ یک از شاعران آلمانی به اندازه هاینه به زبانهای دیگر ترجمه نشده است. هاینه به عنوان یک روزنامه نگار نقاد، سیاسی متعهد، مقاله نویس، طنزنویس و جدل آفرین در مباحث ادبی،‌ شگفتی آفریده است. به خاطر اصالت یهودی و عقاید سیاسی اش ،‌ هاینه همواره مورد محدودیتها و دشمنیهای زیادی قرار گرفت و نتوانست حقوقدان شود پس به روزنامه نگاری و نویسندگی روی آورد.

آثار هاینه در سال ١٨٣۵ در آلمان ممنوع شد. هاینه بخاطر بیماری نخاع از سال ١٨۴٨ تقریبا به طور کامل فلج شد.

مدرسه رمانتیک (١٨٣۶) و "سالن" از جمله آثار او هستند.

[ ۱۳۸۸/٥/٢۸ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ ]

آرزوی شادی:

شادی نباید شود هرگز خاموش

شادی باید که نشان داده شود شب و روز

شادی باید که بخندد، بدرخشد و آوازه خوان

شادی باید یک عمر باشد سپاسگزار و با امتنان

شادی باید که روح تو را بلرزاند

شادی باید جست و خیز کنان تا دوردستها بتازاند

باید و باشد که طول بکشد شادی

به اندازه یک عمر زندگی طولانی

شعری از یوچیم رینگلناتز Joachim Ringelnatz

رینگلناتز در سال ١٨٨٣ در وورتسن و در ١٧ نوامبر ١٩٣۴ میلادی در برلین آلمان درگذشت. رینگلناتز،‌ نویسنده،‌ هنرمند کاباره و نقاش آلمانی که پیش از همه بخاطر شخصیت "کوتل دادلدو" kuttel daddeldu  در اشعار فکاهی مشهور است. (تصویری از شخصیت کوتل دادلدو)

[ ۱۳۸۸/٥/٢٧ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ]

      پروانه مغرور

پروانه بسیار زیبایی به سوی گل معطری پرواز کرد. آنجا کرم چندش آوری را دید که در خاک می خزید. پروانه با حالت تحقیرآمیزی فریاد زد:‌ چطور جرات کردی نزدیک من باشی؟ خودت را کنار بکش! نگاه کن من زیبا هستم و همانند خورشید می درخشم و بالهایم مرا بالا در هوا نگاه می دارد ،‌ درحالیکه تو برروی زمین می خزی. دور شو، ما با هم جور  درنمی آییم!

کرم با خونسردی پاسخ داد: تو ای پروانه رنگارنگ،‌ غرور، چهره ات را زشت کرده، تمام رنگهای باشکوهت این اجازه را به تو نمی دهد که مرا تحقیر کنی. ما خویشاوند هستیم و باقی می مانیم ،‌پس از خودت خجالت بکش. آیا تو قبلا خودت یک کرم نبودی؟ و بچه هایت مثل تو و من،‌ کرم نخواهند شد؟

داستان کوتاه/ یک فابل از آفریقا/ شمال شرق آفریقا/ سودان

[ ۱۳۸۸/٥/٢٧ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ ]

مرده بودم من،

از جنون عشقش:

آماده دفن بودم

در آغوشش؛

بیدار شدم،

از بوسه هایش

آسمان را دیدم،

من در چشمانش

شعر مرگ سعادتمند از لودویگ اولاند Ludwig Uhland

اولاند در ٢۶ آوریل ١٧٨٧ میلادی در توبینگن (شهری در جنوب غربی آلمان در ایالت بادن وورتمبرگ) متولد و در ١٣ نوامبر ١٨۶٢ در همان شهر درگذشت.

اولاند، شاعر،‌ ادیب، حقوق دان و سیاستمدار آلمانی.

[ ۱۳۸۸/٥/٢٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ]

                                           

جیغ و داد و ونگ

به دنیا اومدی،‌ بچه قشنگ

راستی،‌ می خواستی به دنیا بیایی؟

اینجا را دوست داری گلابی؟

زندگی را شروع کردی با داد و قال

مامان و بابا از اومدنت هستند خیلی خوشحال

این حماقت،‌ برای تو می ده،‌ خیلی حال

وقتی گرسنه ای،‌می کنی گریه و زاری

عوض کردنت برای مامان و بابا هست یه وظیفه،‌ آری

شبها وقتی همه جا هست خاموش

جیغ و هوارت، می خراشه گوش

اونوقت تورو باید گرفت در آغوش

بوسه نشه فراموش

وای دیگه دراومد آفتاب

بسه گریه،‌ بگیر آسوده بخواب

هر روز باید ازت بشه پرستاری

هی بغلت کنند،‌ عجب کاری

مامان و بابا می خوان برن جشن و بالماسکه

اما تو دوست داری روروک و کالسکه

هرکی نگاهت کنه جیغ می کشی فت و فراوون

نمی خواهی از بغل مامان و بابا بیایی تو بیرون

حمله می کنی به همه چیز مثل یه غارتگر

هر چی بخواهی،‌ همه حلقه به گوشند و فرمانبر

مامان و بابای بیچاره تو را می کنند تحمل

آخه خیلی نازی و گل و تپل و مپل

بعد از حمام می گیری می خوابی

تو موش کوچولوی گلابی

لبخند روی لب و چشمها خفته

تولدت مبارک ای غنچه

(متنی از قلم سخن تقدیم به ایلیا و رژین و مهرداد)

 

[ ۱۳۸۸/٥/٢٥ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ]

 اثر ساتورن از فرانسیسکو د گویا نقاش اسپانیایی در سالهای ١٨١۵-١٨١٩ میلادی.

این تابلو اکنون در مادرید پایتخت اسپانیا است. این تابلو تصویر یک ساتورن را نشان می دهد که در حال خوردن پسر خود است.

ساتورن در اساطیر روم باستان، الهه زراعت و کشاورزی است و سمبل دوران طلایی اساطیر است.

در عقاید قرون وسطی، ساتورن نشانه بدبختی، نگرانی، مالیخولیا، بیماری و کارسخت است گرچه مظهر نظم و انظباط هم هست.

ساتورن یکی از الهه های قدرتمند و حامی بذر و دانه و کشت است.

ساتورن به همراه همسرش اپس ops ، یاریگر درو و برداشت محصول است.

(هرگونه استفاده از این مطلب منوط به قید منبع "قلم سخن" است.)

[ ۱۳۸۸/٥/٢٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ]

 

دو تا خلال دندان در جنگل قدم می زدند. ناگهان یک جوجه تیغی از کنار آنها به سرعت رد شد. یکی از خلال دندانها به دیگری گفت:‌می دونستی که اینجا اتوبوس دارد؟

لبخند                       لبخند                          لبخند                            لبخند

مردی که می خواست از دست گربه زنش خلاص شود گربه را در ماشین گذاشت و 20 تا خونه اونورتر گربه را ول کرد. 10 دقیقه بعد گربه به خانه برگشت. مرد باخودش فکر کرد شاید فاصله کم بود. پس گربه را در ماشین گذاشت و پنج کیلومتر راه رفت و گربه را ول کرد. اما 20 دقیقه بعد گربه خانه بود. مرد گفت: خیلی خوب و گربه را برداشت و 20 کیلومتر با ماشین رفت و بعد وارد جنگل شد، از روی پلی گذشت، پیچید سمت راست، پیچید سمت چپ و به جایی رسید که درختان آنقدر بلند بودند که دیگر نور خورشید دیده نمی شد. نیم ساعت بعد مرد به زنش زنگ زد و گفت: گربه خونه ست؟ زنش گفت: آره، چطوره مگه؟ مرد گفت: گربه رو بیار پای تلفن راه خونه را ازش بپرسم چون راه را گم کردم.

[ ۱۳۸۸/٥/٢٥ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ ]

مرد بعد از اینکه از مطب دکتر روانشناس بیرون اومد خیلی افسرده و دپرس بود. ازش پرسیدند چی شده، گفت: من دیروز ناپلئون بودم و امروز هیچی نیستم، هیچی.

لبخند                     لبخند                          لبخند                         لبخند

...............................................................................................

دکتر روانشناس به بیماری که برای اولین بار پیش او آمده بود ، گفت: خب عزیزم مشکلت چیه. بهتره که از اول اول شروع کنی.

بیمار جواب داد: خب اول من آسمان و زمین را خلق کردم...

لبخند                                  لبخند                     لبخند                        لبخند

دو بیمار در مطب دکتر روانشناس با هم صحبت می کردند. اولی از دومی پرسید: چرا اینجایی؟

دومی جواب داد: من ناپلئونم. دکترم بهم توصیه کرد که به دکتر روانپزشک مراجعه کنم.

-"از کجا می دونی ناپلئونی"

-"خدا به من گفته"

در همین لحظه یه بیمار از آن طرف اتاق گفت: "من که اینو نگفتم"

[ ۱۳۸۸/٥/٢٥ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ]

شواهدی به دست آمده که مایکل جکسون را در ادوار باستانی مصر نشان می دهد!

یک مجسمه سه هزار ساله مصری از دید هواداران مایکل جکسون بسیار شبیه این "پادشاه پاپ" است.

این مجسمه از زنی ناشناس مصری در موزه شیکاگو نگاهداری می شود و شباهت شگفت انگیزی با مایکل جکسون این ستاره موسیقی پاپ دارد.

به گزارش موزه شیکاگو ، روزانه افراد زیادی از این موزه بازدید می کنند و می پرسند: "مایکل جکسون کجاست؟"

این مجسمه به سالهای ١٠٧٠ تا ١۵۵٠ قبل از میلاد مسیح بازمی گردد.

خطوط ظریف چهره این مجسمه زن ، شباهت شگفت انگیزی با صورت مایکل جکسون دارد. هرچند مایکل جکسون بینی خود را عمل کرده اما حتی بینی این مجسمه نیز بسیار شبیه بینی مایکل جکسون است.

منبع:welt

[ ۱۳۸۸/٥/٢٤ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ]

فریجا، یکی از الهه های باستانی در فرهنگ آلمانی است که معنای نام او "بانو" است. این بانوی زیبا، الهه باروری، خوشبختی و عشق است.

درخت زیزفون نیز سمبل مقدس این الهه به شمار می رود.

"فریجا" دختر الهه دریا "ان جورد" و "اسکادی" است و با بسیاری از الهه های باستانی آلمان نیز خویشاوند است. اما ناگهان تمام خویشاوندانش ناپدید می شوند و او سوگوار تمام جهان را به دنبال آنها می گردد.

در این گشت و گذار او اشکهای طلایی اش را فراموش می کند. وقتی این اشکها به دریا می ریزند، کهربا می شوند.

فریجا در "فلکوانگ" در آسکارد زندگی می کند. فلکوانگ نهمین اقامتگاه الهه های آلمانی است.

فریجا، بانوی گربه ها نیز هست. او دلیل جنگ و دعوای گربه ها ست و نخستین بار دو گربه به نامهای "بیگول" و "ترجگول" سر گردن بند فریجا با هم دعوا می کنند. علامت مشخصه فریجا، گردن بند اوست.

فریجا مالک یک لباس جادویی شاهین نیز هست که با آن می تواند همچون یک باز در آسمان پرواز کند.

فریجا برجسته ترین الهه اسطوره ای در شمال اروپاست. در سوئد و نروژ، مکانهای زیادی به اسم او، نامگذاری شده اند.

فریجا با صدای دلنشینی، ترانه عشق را می خواند و در مواقع عشق او را می خوانند و امواج صدای دل نشینش، طنین افکن می شود.

فریجا به همراه برادرش فریر به عنوان قدرتهای لطیف مطرح هستند.

الهه های زیادی در دام عشق فریجا افتاده اند.

یکی از القاب فریجا، جفجون است. فریجا القاب زیادی دارد  از جمله ماردول، هورن، گفن، سور، فریا و فری.

روز جمعه به فریجا، این الهه زیبا تعلق دارد. (در انگلیسی به روز جمعه "فرای دی" و در آلمانی به روز جمعه "فرای تاگ" می گویند.)

تصویر فریجا (هرگونه استفاده از این مطلب منوط به قید منبع "قلم سخن"‌است و هرگونه سوءاستفاده از این مطلب ممنوع است)

[ ۱۳۸۸/٥/٢٤ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ ]

باید با فهم و عقل دوست داشته باشیم،‌ عشق غیرعاقلانه بیش از نفرت به دیگران صدمه می زند.

سخنی از جرج ویلهلم فردریش هگل (١٨٣١-١٧٧٠) Georg Wilhelm Friedrich Hegel (1770-1831)جرج ویلهلم فردریش هگل:

مهمترین و برجسته ترین فیلسوف آلمانی، با سبک دشوار و خشکی می نویسد.

از مکتب هگل، فلاسفه مطرحی همچون مارکس، انگلز و مارکس برآمدند.

 

 

[ ۱۳۸۸/٥/٢۱ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ]

در یک تابستان که هوا خیلی گرم و سوزان بود، مرداب خشک شد و قورباغه هایی که تا آن موقع آنجا زندگی می کردند، مجبور شدند که مکان دیگری برای زندگی پیدا کنند.

دو قورباغه شروع به گشتن کردند و به چاه آب عمیقی برخوردند که درون آن هنوز آب وجود داشت.

یکی از قورباغه ها فریاد زد: بیا! اینجا را ببین! چرا باید جلوتر برویم؟ بیا بپریم درون چاه!

دیگری گفت: صبرکن! اگرچه رفتن به آن پایین آسان است اما اگر این چاه هم خشک شود چگونه می خواهی بیرون بیایی؟

آنچه امروز به تو سود می رساند می تواند فردا موجب ضرر و زیان شود. قبل از آنکه دست به کاری بزنی به آن فکر کن.

یک فابل از ایزوپ

[ ۱۳۸۸/٥/٢۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ]

برگی از آلبوم خانوادگی

من تو را می ستایم ،‌ بدون آنکه تو را بشناسم

ممکنه برخی ها این را شتاب زده بدانند

و اگر اینچنین باشد،‌ خدا می داند کاملا در اشتباهند

مردی که تو را انتخاب کرده، من می شناسم

شعری از فرانس گریلپارزر Franz Grillparzer

گریل پارزر در ١۵ ژانویه ١٧٩١ در وین اتریش متولد و در ٢١ ژانویه ١٨٧٢ میلادی در همان شهر درگذشت. نویسنده اتریشی که بیشتر به عنوان نمایشنامه نویس شهرت دارد.

آثار: سافو (١٨١٨)- لحاف طلایی (١٨١٩)- خدمتکار باوفای اربابش (١٨٣٠)- دریاها و امواج عشق (١٨٣١)- رویای یک زندگی (١٨٣۴) و نوازنده بی نوا از جمله آثار نمایشنامه ای گریلپارزر هستند.

آثار نثر، اتوگرافی (زندگینامه از خود) و یادداشتهای روزانه از دیگر آثار این نویسنده اتریشی به شمار می روند.

[ ۱۳۸۸/٥/٢۱ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ ]

بیا این روز مال تو باشه

اما خب تنها مال تو نباشه

به ما هم بده سهمی از آن

ما، مایی که هستیم از برای تو

همانگونه که تو هستی برایمان!

زمان عشق را حرام کن تو ای یار

با حال خوش و شادی سبکبار

ما آماده ایم برای خدمت

با لطف و عشق یکسان برایت

البته اینها قابل تو نیست

تو فکر کن فقط به یک چیز

که سرتاسر سال ای یار

چنین روزی هست فقط یکبار!

شعری از پال فلمینگ Paul Fleming (١۶۴٠-١۶٠٩ میلادی)

پال فلمینگ ۵/١٠/١۶٠٩ میلادی در هارتن اشتاین آلمان متولد و در ٢/۴/١۶۴٠ میلادی در هامبورگ در گذشت. او پسر یک کشیش وابسته به کلیسای لوتر بود. فلمینگ در رشته پزشکی در لایپزیک تحصیل کرد و به شاعری روی آورد. فلمینگ برای دوری از جنگ و طاعون به عنوان یکی از نمایندگان فردریش سوم به روسیه و ایران سفر کرد و بالاخره به عنوان پزشک در هامبورگ آلمان ساکن شد و پس از مدت زمان اندکی بیماری،‌ درگذشت. فلمینگ به زبان آلمانی و لاتین می نوشت. او،‌ غزلهای عاشقانه،‌ ترانه های آهنگین،‌ اشعار هجوآمیز،‌ آوازهای میگسارانه و عاشقانه،‌ قصایدی در باب میهن و دوستی،‌ اشعار جشنها و دیگر موقعیتها ،‌ اشعار اعتراف گونه و ترانه های مذهبی می سرود.

[ ۱۳۸۸/٥/٢٠ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ ]

عروسهای دریایی در چرخه حیات و تغذیه دریاها و اقیانوسها نقشی بنیادین دارند. پژوهشگران آمریکایی از موسسه تکنولوژی "پاساندا" در آمریکا دریافته اند که حرکت عروسهای دریایی تاثیر به سزایی برچرخه حیات آبها دارد. عروسهای دریایی با حرکت خود گرما، مواد غذایی و گازهای تنفسی را به میزان یکسان در آبها تقسیم و منتقل می کنند. غلظت شیمیایی آبها به وسیله عروسهای دریایی تنظیم می شود. انتقال مواد موجود در آب بوسیله عروسهای دریایی همانند عملکرد باد و جزر و مد می باشد. انگیزه اولیه این تحقیق و این پژوهش را نبیره داروین (دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل ) ارایه کرده است. تاثیرگذاری عروسهای دریایی برروند چرخه حیات آبها با مدلهای ریاضی،‌ شبیه سازی شده است.

منبع :‌ spiegel

[ ۱۳۸۸/٥/٢٠ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ]

 

کواتزال کواتل مهمترین الهه باستانی آمریکای مرکزی و خدای اصلی قوم آزتک (قومی سرخ پوست در مکزیک)‌ و یکی از الهه های قوم مایا است.

کواتزال کواتل از زبان "ناهوتل"‌  (زبالن مایایی سرخپوستان)‌ نشات گرفته و به معنای مار بال و پر دار است.

نیایش مار بال و پر دار نخستین بار در مذهب تئوتیکان ( مذهب باستانی رایج در آمریکای مرکزی) در ۴٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به اثبات رسیده است. مرکز پرستش این دین در شهر "چولوکا" واقع در مرکز فلاتهای مکزیک است.

قوم آزتک در مکزیک براین باورند که جایی که زندگی می کنند،‌ عقابی درحالیکه ماری را در چنگال داشته،‌ بر درخت کاکتوس نشسته است و در این مکان باتلاق بزرگی پدید آمده  و فرهنگ سرخپوستان آن محل را با نام آزتک شکل داده و این داستان نسل به نسل منتقل شده است.

به نقل از "انریکو فلورسکانو"،‌ باستان شناس فرهنگهای پیشین،‌ کواتزال کواتل ، این الهه مار بال و پر دار در مذهب "تئوتیکان" ، یکی از خدایان سه گانه کشاورزی بوده است. اولین خدا،‌ خدای غارها بوده که سمبل مادری،‌ تولید مثل و حیات است. دومین خدا، الهه "تلالوک" (tlaloc ) است که الهه باران، روشنایی و صاعقه است و سومین خدا، کواتزال کواتل، مار بال و پر دار، الهه تجدید حیات گیاهان بوده است.

در فرهنگ مایا، کواتزال کواتل ، الهه ونوس نیز هست چراکه با این ستاره ، پیوندی نزدیک دارد. ستاره ونوس نشان دهنده  آغاز فصل باران و تجدید حیات است.

مار بال و پر دار در فرهنگ آزتک ها، خدای باد ، خدای دنیای زیرین، خدای تجارت، خدای هنر و دانایی، خدای معاش انسانها، خدای توبه، خدای فداکاری، خدای تولد دوباره، خدای پروانه ها و خالق کتاب سرنوشت "تونالماتال" است.

کواتزال کواتل باید به یوکاتان (امپراتوری قوم مایا) گریخته و آنجا پنهان شده باشد. هنگامی که اسپانیایی ها به مکزیک آمدند و قلمروی آزتک ها را اشغال کردند، آزتک ها سد راه آنها نشدند. بلکه برعکس براین باور بودند که طبق پیش گویی ها، کواتزال کواتل بازگشته چراکه پرهای کواتزال کواتل سفید است و همرنگ پوست مهاجمان اسپانیایی بوده است. قوم آزتک در آن زمان تحت فرمانروایی شخصی به نام "مکتزوما" ، فکر می کردند که پیش گویی به حقیقت پیوسته است. به همین خاطر هم بود که قوم سرخ پوستان آزتک در آن برهه زمانی به گروههای نظامی اسپانیایی حمله نکردند و بازگشت کواتزال کواتل را انتظار کشیدند. تازه در زمان فرمانروایی "کواتمک" ، آخرین حاکم شهر "تنوچیتلانز" (مکزیک امروزی) بود که در مقابل اسپانیایی ها مقاومت و دفاع کردند. هرچند که نتوانستند مانع پیشروی آنها شوند. اکنون نیز اغلب سرخ پوستان آمریکایی باورها و دین باستانی خود را با عناصر دینی کاتولیکی آمیخته اند. این ترکیب باورها و آموخته های دینی به نام "سینکرتیسموس" شهرت یافته است. مکزیک بیش از یکصد میلیون نفر جمعیت دارد که بیش از ده درصد آنان سرخ پوست هستند و به زبان محلی خود مانند زبان "مایا و نایاتل" صحبت می کنند.

برروی پرچم مکزیک سمبل کواتزال کواتل دیده می شود.:یک عقاب با ماری در چنگالش برروی درخت کاکتوس نشسته است. جالب اینجاست که نام واحد سکه های پول در گواتمالا (کشوری در آمریکای مرکزی) نیز کواتزال است.

سمبل شناسی کواتزال کواتل: شکل مارگونه کواتزال کواتل در فرهنگ آمریکای مرکزی سمبل فرمانروایی و پاکی است. کواتزال یک پرنده است و سمبل آسمان و دنیای علوی و کیهانی و کواتل مار است و خزنده و متعلق به دنیای دون و پست که می تواند نشانه ای از تقابل پستی و بلندی و دوگانگی آسمان و زمین داشته باشد و در حقیقت جمع اضداد است.

هدبند او منقش به کلاغ و طوطی، سمبل شب یا مرگ خورشید است و یا شاید هم اشاره ای باشد به سرزمین خرد "تلیلی تلاپالا" .

آیکونولوژی (تصویرشناسی) کواتزال کواتل: بدن این الهه مار بال و پر دار، همانند لباس روحانیون سیاه ترسیم می شود.

اسم اولیه مار بال و پر دار: مار گرانمایه بوده است.

نامهای دیگر کواتزال کواتل: در فرهنگ مایا، کوکولکان یا کوکوماتز ، خوانده می شود و نامهای دیگری نیز دارد از جمله کاکاتل، ناکستیل و ... .

در مستندات و افسانه های قرن 16 میلادی کشورهای مستعمره اسپانیا گفته شده که کواتزال کواتل ، فرمانروای شهر اسطوره ای باستانی تولان (tollan ) بوده است.

کواتزال کواتل یا مار بال و پردار، یکی از مهمترین الهه های معبد خدایان قوم آزتک است که در کنار الهه های دیگر این قوم همچون تلاکوک، تزکاتلیپوکا و هوتیزپوچتل ، زندگی می کند.

کواتزال کواتل خدای آب نیز هست و روح آب است که در پیچ و خم رودخانه ها، جریان دارد.

در فرهنگ باستان آمریکای مرکزی، مردم براین باورند که چهار مسیر در مرکز زمین توسط چهار خالق ساخته شده که آسمان روی این چهار ستون برپاست و الهه کواتزال کواتل با شراکت الهه دیگری به نام "تزکاتلیپوکا" (tezcatlipoca ) ، (تصویر تزکاتلیپوکا) این چهار خالق حامل زمین و آسمان را کمک و مساعدت می کنند. این دو الهه داخل جسم روح زمین (که نام او تلاتکوتلی است) شده اند و به قلب او رخنه کرده اند و با کمک سایر الهه ها، عرش را برافراشته نگاه داشته اند.

منابع:aztec article

weber.ucsd

crystalinks

(استفاده از این مطلب حتما با ذکر منبع "قلم سخن" صورت گیرد.)

 

[ ۱۳۸۸/٥/۱٩ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ]

پنه لوپه کروز برای چهارمین بار در فیلم "پدرو آلمودووار" ، کارگردان برجسته اسپانیایی،‌ نقش اصلی را برعهده دارد. بخشی از مصاحبه پنه لوپه کروز با خبرگزاری ولت:

پدرو همانند خانواده من است و این بار نقش متفاوتی را به من محول کرده تا در نقش یک بازیگر،‌ یک عاشق و یک خانم کاملا معمولی ایفای نقش کنم. من دقیقا می دانم که این کارگردان چه نقشی می خواهد من بازی کنم. من هرگز بازی در فیلمهای پدرو را رد نکرده ام چرا که به او اطمینان و اعتماد کامل دارم.

[ ۱۳۸۸/٥/۱۸ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ]

زئوس خدای خدایان اساطیر یونان که نام دیگر او ژوپیتر است یکی از الهه های باستانی یونان است.زئوس و برادرانش برای تقسیم بندی جهان قرعه می اندازند. دریا به پوسیدون (poseidon) می رسد و دنیای زیرین به هادس (hades) می رسد و زئوس والاترین فرمانروا می شود. او ایزد آسمان، الهه باران و گردهم آورنده ابرها می شود.

کسی که می تواند صاعقه و رعد وبرقهای مخوف و هراس انگیز پدید آورد. قدرت زئوس از تمام الهه های دیگر بیشتر است. او در کتاب حماسی و شعر گونه "ایلیاد" (شاهکار هومر) می گوید:" من تواناترین بر هر چیز هستم. هر آزمایشی که می توانید انجام دهید. طنابی از طلا به سنگین ترین چیزها ببندید و هر خدا و هر الهه ای یک سر آن را بگیرند اما نمی توانند زئوس را پایین بکشند.اما اگر من بخواهم شما را پایین بکشم، می توانم. طناب را به قله المپیوس (اقامتگاه خدایان) می بندم و همه چیز را در آسمان معلق می کنم. بله حتی تمام زمین و دریا را."

با این وجود قدرت مطلق در دست او نیست و او قادر متعال نیست. زئوس می تواند مورد مخالفت قرار گیرد و فریب بخورد. پوسیدون و هرا به زئوس در کتاب ایلیاد، حقه می زنند.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ]

سخنرانی بهروز ثروتیان در جشنواره ایران کوچک:
بهروز ثروتیان متولد 1316 در میاندوآب است ، نویسنده و مولف ایرانی که 72 اثر چاپ شده دارد، پیش از این در دانشگاه تدریس می کرده اکنون اما کهولت سن او را بازنشسته کرده و گرچه اکنون کتابی در دست نگارش ندارد اما خود می گوید: مگر می توان نوشتن را تعطیل کرد؟
او که نویسندگان جوان را نیز رهنمون است و آثار آنان را نقد نیز می کند، می گوید: در داستان کوتاه باید گره باشد تا خواننده را ترغیب به خواندن کند و یک نویسنده باید بتواند همانند یک تلویزیون چهره های شخصیتهای داستانی اش را به تصویر بکشد و حتما الگویی را ارایه دهد. نویسنده باید مراقب کلام خود باشد و عفت و اخلاق را در نگاشته هایش رعایت کند چه بسا که شاید کودکی تصادفا نوشته او را بخواند و کودک صاف و بی آلایش است و نباید حرمت قلم را نگاه نداشت.
ثروتیان می گوید: شاید خیلی ها بتوانند بنویسند اما از میلیونها آدم فقط یک نفر همانند سعدی و حافظ می تواند اینگونه جهانی عمل کند و جهانی بنویسد و قلمشان ماندگار شود.
به اعتقاد وی، باید از نویسندگان حمایت شود اگر نویسنده ای که قلم می زند از نوشتنش بهره ای نگیرد و ترغیب نشود ، نوشتن را رها خواهد کرد.
ثروتیان می گوید: شمار فراوان نویسندگان و هنرمندان و آثار در ایران بی نظیر و ستودنی است و باید که به نویسندگان بها داد تا هرچه بیشتر و بهتر قوی تر و قوی تر شوند.
او گفت: کشور ما اکنون در انتظار ظهور نویسندگانی به سر می برد تا بالاتر از نویسندگان و رمان نویسهای دوران گذشته ، قرار گیرد و ما این توانایی را داریم.
ثروتیان می گوید: ایران مهد پرورش استعدادهای هنری بوده است و اکنون نیز توانمندیهای نوشتاری فراوانی در نسل حاضر نویسندگان وجود دارد که باید به آن بها داد.
بهروز ثروتیان تاکید کرد: نوشتن را نمی توان تعطیل کرد و اصلا مگر می توان نوشتن را تعطیل کرد، قلم همواره به دنبال نوشتن است و یک نویسنده هرگز نمی تواند نوشتن را کنار بگذارد.
این نویسنده که به خاطر یک عمر تلاش و کوشش در تالیف و تحقیق در کتابهای شاعران برجسته ایران به "حافظ پژوه" و "نظامی شناس" ملقب شده است درباره این شاعران می گوید: مردم معتقدند که زبان نظامی ، زبان سختی است و کتابهای این شاعر نامی را نمی خوانند در حالیکه برعکس زبان نظامی خوش خوان است و فقط مردم باید بیش از پیش با این زبان آشنا شوند و به آن خو گیرند.
آثار ثروتیان:
تصحیح و شرح آثار نظامی (6 جلد)، تصحیح دیوان حافظ، شرح دیوان حافظ (4 هزار صفحه و 4 جلد)، فرهنگ اطلاعات نفایس الفنون، فرّ در شاهنامه، تصحیح جاودان خرد، پیر طریقت گفت، بیان درشعر فارسی، روایات گهربار، طنز و رمز در الهی‌نامه، بازنویسی آثار نظامی برای جوانان (6 جلد)، رویای عشق در مثنوی گل و نوروز، گزیده مخزن‌الاسرار، آیینة غیب، سلام بر حیدر بابا (شعر فارسی)، ترجمه حیدربابا یه سلام، از ایران چه می‌دانیم (7 جلد)، شعر و اندیشه نیما یوشیج، اندیشه‌های نظامی گنجه‌ای، نقش بیان در آفرینش خیال.
شرح راز منطق‌الطیر، سروده‌های بی‌گمان حافظ، شرح ساده مثنوی گلشن راز، شرح حال فرهاد میرزا، نامه‌های حافظ، ترجمه غزلیات حافظ به زبان آذری، اسطوره اسکندر.
کتاب ها:
بیان در شعر فارسى
طنز و رمز در الهى‏نامه
روایات گهربار

 

[ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ]

            

یک شتر گاو نری را دید که به شاخهایش افتخار می کرد و پز می داد. شتر به شاخهای گاو نر حسادت کرد و دلش از این شاخهای تزئینی خواست . برای همین پیش زئوس (خدای خدایان اساطیر یونان)‌ رفت و از او درخواست همان شاخها را کرد. این الهه که به شتر بدن بزرگ و قدرت و توانایی جسمی زیادی که شتر به آنها نیاز داشت،‌بخشیده بود از این گستاخی ناسپاسی شتر به خشم آمد و نه تنها به او شاخ نداد بلکه گوشهای او را دراز و آویزان کرد. شتر چون طمع کرد و بیشتر می خواست خیلی چیزها را از دست داد ،‌ درحالیکه می توانست با خاطر جمعی از آنها لذت ببرد.

یک فابل از ایزوپ

[ ۱۳۸۸/٥/۱٥ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ]

تصویر کنونی منقش برروی جلد کتابها و نمایشنامه های ویلیام شکسپیر،‌ تصویری ساخته و پرداخته ذهنیات و سلیقه انگلیسی ها است که به تصویر واقعی شکسپیر علاقه ای ندارند.

تصویر واقعی شکسپیر،‌ چهره ای کاملا متفاوت است که مردی ۴٠ ساله با پیشانی فراخ و گوشواره های طلایی را نشان می دهد و انگلیسی ها از این تصویر متنفر هستند. منتقدان این تابلو باور نمی کنند که رنگ پوست شکسپیر تیره بوده باشد و مهمتر آنکه مثل دریانوردان،‌ گوشواره به گوش داشته باشد. مطبوعات انگلیس این تصویر را با تمسخر به یک خلافکار خشن تشبیه کرده اند. غیر از این تابلو فقط دو اثر تجسمی دیگر چهره واقعی شکسپیر را به تصویر کشیده اند. یک اثر حکاکی شده و یک مجسمه بالاتنه که البته هردوی اینها کمی پس از مرگ شکسپیر ،‌خلق شده اند.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٤ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ ]

لئونس: آه، والریو، خبررا شنیدی؟

والریو: آره، شما پادشاه می شوید. جالب است. آدم می تواند تمام روز را به گردش سپری کند و باعث شود کلاههای مردم-آنقدر که کلاههایشان را برای احترام از سر برمی دارند- فرسوده و مندرس شود.آدم می تواند از انسانهای منظم و مقرراتی، سربازان منظمی جدا کند و ارتش منظمی بسازد. به این ترتیب همه چیز روبراه می شود، آدم می تواند در خدمات دولتی از جلیقه های مشکی رسمی و کراواتهای سفید استفاده کند و وقتی آدم بمیرد همه دگمه های رنگ روشن،‌تیره می شوند و طناب رنگها حتی طنابهای چندلا از فرط کشیده شدن و به صدا درآمدن پاره می شوند،‌ جالب نیست؟

لئونس:‌والریو! والریو!‌ ما باید به کار دیگری مشغول شویم. پیشنهاد بده!

والریو: آه،‌ علم،‌ علم!‌ بیا دانشمند شویم!‌ یک دانشمند پیش کسوت یا آینده رو؟

لئونس:‌یک پیش کسوت،‌ آن را باید از سرورم پدر یاد گرفت و یک آینده رو همه چیز را از اول شروع می کند همانند افسانه ای قدیمی:‌آن یکبار اتفاق می افتد.

والریو:‌بنابراین برویم قهرمان شویم! قهرمان راه پیمایی می کند شیپورزنان و طبل زنان بر فراز و نشیب. دام - دام- دامب!

لئونس:‌اما قهرمانی و فداکاری به گونه ای تنفرآمیز موجب نابودی و مرگ می شود و موجب پرشدن بیمارستانهای نظامی می شود و نمی توان بدون ستوان و سرباز جدید وجود داشت.

والریو:‌پس نابغه شویم!

لئونس:‌ بلبل تمام روز بالای سرما زیباترین و پرنبوغ ترین منظومه ها را چه چه می زند اما این موجود کوچک و لطیف،‌ آخر و عاقبت ندارد چون ما پرهایش را می کنیم و در مرکب یا رنگ می گذاریم.

والریو:‌پس بیا عضوی مفید برای جامعه انسانی باشیم!

لئون:‌ ترجیح می دهم از انسانیت استعفا بدهم.

والریو: پس بیا برویم جهنم پیش شیطان!

لئونس:آه، شیطان فقط چیزی در تقابل با این دنیاست تا ما بفهمیم که در آسمان واقعا چیزی هست. به بالا بپر، آه، والریو،‌ والریو، حال من آنجا هستم! آیا نسیم جنوب را حس نمی کنی؟ آیا احساس نمی کنی که چگونه عطر آبی تند گداخته در بلندا و نشیب، متلاطم است ،‌ که چگونه نوری از زمین طلایی و آفتابی و از جزر و مد دریاها و از سالنهای مرمرین و -کالبدها- می درخشد؟ پان (خدای شبانان با پاهای سم دار و پشمالو و دو شاخ) بزرگ خفته و کالبدهای آهنین در سایه رویای امواج پرهیاهویی از ساحره پیر ویرژیل، رتیلها، عنکبوتها و موجودات زیرزمینی می بینند. شبها از ماسک،‌ مشعل و گیتار موج می زند. در لباس یک فقیر موقتی! والریو، یک فقیر موقتی! ما به ایتالیا می رویم.

قطعه ای از نمایشنامه "لئونس و لنا" (١٨٣۶) اثر جرج بوشنر Georg Büchner

 کارل جرج بوشنر در سال ١٨١٣ در گدلا (ایالت هسن آلمان) متولد و در سال ١٨٣٧ در زوریخ سوییس درگذشت. گرچه بوشنر آثار زیادی ندارد اما در کنار برتولت برشت از مشهورترین و برجسته ترین نمایشنامه نویسان و داستان سرایان آلمان است. او علاوه بر نویسندگی، کالبدشناس، مورخ و ناشر نیز بوده است و اولین اثر سوسیالیستی آلمان را نیز نگاشته است. شعار بوشنر این است: "آرامش کلبه ها! جنگ قصرها!" بوشنر در سال ١٨٣۵ به دلیل شرکت در فعالیتهای ضد دولتی تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و به سوییس فرار کرد و در سن ٢۴ سالگی براثر بیماری تیفوس در گذشت.

آثار بوشنر: «مرگ دانتون» و  نمایشنامه های «ویتسک»، «لئونس ولنا» و «پترو آرتینو»

نمایشنامه "لئونس و لنا" اثر جرج بوشنر در زمره نمایشنامه های عاشقانه، بی معنی،‌ کمدی و افسانه گونه دسته بندی می شود که در دوران ادبیات و سوسیالیسم آلمان نگاشته شده است.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٢ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ]

نوشته:محمدعلی احمدیان

قیچک از آلات و ادوات موسیقی است که اصالت منطقه ای بلوچ در آن نهفته است. قیچک نام دیگرش سرود (sorud) یا سروز است. قیچک نواز را قیچکی یا سرودی یا سروزی می گویند. ساختمان این ساز کمانچه را به خاطر می آورد با این تفاوت که کاسه ای به بزرگی کاسه تار و دسته ای کوتاه دارد. به هنگام نواختن، کاسه قیچک به طور عمودی روی زمین یا روی زانو قرار می گیرد و آرشه یا کمانگ (kamanag) به طور افقی به سیستم تماس می یابد.

نوازندگان دوره گرد آنرا با تسمه ای چرمی به گردن می آویزند و ضمن حرکت می نوازند. قیچک را معمولا در خود بلوچستان می سازند ولی قیچکهای خوش نوا را از هندوستان می آورند.

این ساز طنین خوش آیندی دارد و در غالب آهنگها یکه تاز میدان است. تنها بوسیله قیچک است که نوازنده بلوچی می تواند غم و اندوه درون را به همان سوزناکی که هست حکایت کند چراکه غیراز این ساز با هیچکدام از ابزار دیگر نمی توان نواهای حزن آور و کشیده را آنچنان نواخت که هر شنونده اهل دلی بلادرنگ منقلب شود و غالب نوازندگان دوره گرد، قیچک را به عنوان مناسب ترین ساز برای اجرای آهنگهای مختلف شاد و غم انگیز از میان سازهای دیگر انتخاب کرده اند. قیچک را می توان از نظر کارکرد و قدرت اجرای آهنگهای مختلف با ویلون مقایسه کرد. نوشته: محمدعلی احمدیان

[ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ]

 

نمی نمی دانم کی به دنیا آمدی

حتی اگر آن را بیابم، نمی خواهم بدانم

برای من دایره ای باش، نوری ابدی

بدون هیچ آغاز و پایانی

شعر از جاستین آندریاس کریستین کرنر  Justinus Andreas Christian

کرنر شاعر، پزشک و نویسنده آلمانی متولد ١٧٨۶ در واینزبرگ آلمان و در سال ١٨۶٢ در لودویگزبورگ درگذشت.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ ]

 انسان وجود دارد و می کند زندگی Der Mensch lebt und besteht

فقط برای مدت اندکی   Nur eine kleine zeit

و تمام جهان می شود سپری  Und alle welt vergeht

با تمام شکوهش     Mit ihrer Herrlichkeit

فقط یک چیز ابدیست و باقی  Es ist nur Einer ewig und allen Enden

و ما در دستان اوییم جملگی Und wir in sinen Handen

شعری از ماتیاس کلاودییوس

[ ۱۳۸۸/٥/٧ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ]

یه شب نگهبان دهکده فریاد زد با هیاهو: "آهای پری"

                              تو جنگل خواب بود پری خیلی کوچکی

                              آخه ،‌ نازی پری!-

                              پری به نظرش رسید که از ته دره پر از گل

                              اسمش را صدا می زند یک بلبل

                             شایدم فریاد زده یه آدم هالو و خل

                             پری چشماشو باز کرد ویلون و حیرون

                             از خونه صدفیش اومد بیرون     

                            یه مرد خل و چل را دیدش

                            که بی خوابی زده بود به سرش

                           می لنگید و صدای پاش تاپ و تیپ

                           از وسط چوبهای خشک می غلتید روی شیب

                          می خورد زمین و پاش گیر کرد به دیوار

                          اونجا روشن بود از یه عالم کرم شب تاب

                          نگهبان گفت:چه خبره تو این روشنی های شکل پنجره

                         اونجا عروسی برپا بود و شور و همهمه

                         برپا کرده بودند کرمها یک مهمونی

                         همه شون تو سالنها بودند جملگی

                         نگهبان گفت:‌یه ذره نگاه کنم،‌ منم؟

                          نه                        

                         -دامب-سرش خورد به سنگ،‌ محکم

                          پری، خوشت اومد، بس بود براش؟

                          حالا نگاش! نگاش! نگاش!

 شعری از ادوارد موریکه    Eduard Mörike

شعر کودکانه پری در زمره شعرهای افسانه ای تقسیم بندی می شود و ادوارد موریکه یکی از خالقان اینگونه شعرهاست. ادوارد موریکه در سال ١٨٠۴ در لودویگزبورگ متولد و در سال ١٨٧۵ در اشتوتگارت آلمان درگذشت. موریکه پسر یک پزشک بود اما خود در رشته الهیات درس خواند و مدتی معاون کشیش نیز بود. پس از مهاجرت به اشتوتگارت،‌ معلم ادبیات شد. موریکه نویسنده دوران رمانتیک است. او علاوه بر اشعار کودکانه،‌ غزلهای عاشقانه نیز می سرود. افسانه هم می گفت و رمان و نوول هم می نوشت. البته او تنها یک رمان دارد:‌ "نقاش نولتن" که در سال ١٨٣٢ ، چاپ شد. و اثر دیگر او نوول (رمان کوتاه)‌ "موتسارت در راه پراگ" است که مشهور می باشد.

[ ۱۳۸۸/٥/٦ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ]

ثروت را از دست بدهی - همه چیز را از دست داده ای!

باید فورا فکری به حال خودت کرده و از نو شروع کنی.

احترام را از دست بدهی خیلی از دست داده ای!

باید آبرو کسب کنی تا مردم طور دیگری فکر کنند.

شهامت را از دست بدهی- همه چیز را از دست داده ای!

چراکه چیزی بهتر از شهامت خلق نشده است.

نویسنده: یوهان ولفگانگ گوته (Johann Wolfgang von Goethe ) گوته از بزرگترین چهره های ادب جهان، شاعر و حکیم آلمانی تولد ١٧۴٩ - مرگ ١٨٣٢ میلادی در وایمار آلمان- دارای قوه تخیل بی نظیر و قلم سحرآمیز، پیرو نهضت طوفان و هجوم (پیروان این مکتب علیه نابسمانیهای اجتماعی و سنن و قوانین پوسیده و کهنه آلمان قیام و طغیان کرده بودند) - گوته از حافظ شاعر ایرانی الهام و بهره فراوان جست- گوته خالق شاهکار "فاوست" که آثار دیگری همچون "رنجهای ورتر جوان، اگمونت، نغمه های رومی و دیوان شرقی و غربی را در کارنامه خود دارد.

[ ۱۳۸۸/٥/۳ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ ]

                                          

بسیار پرسند که چگونه می گویند:‌ عزیزم مرا ببوس

و چگونه می توانم نشان دهم اشتیاقم را برای بوس

خیلی خنده دار است، هنگامی که اشتیاق بوسیدن فرامی گیرد مرا

و گفته می شود،‌ این بوسه می آزارد مرا

تکرار می کنم من، این هست بسان یک طغیان

سرشار از دلربایی شیرین ،‌ نیروی تازه می گیرم از آن

چگونه متوجه این همه هدایا شوم و بزرگی زیبایی پیشکش ها

هنگامی که باید عشقم را مطالبه کنم همانند یک گدا

گرچه کمی آشنا می آید این نمایش و سخن گفتن

با این وجود، باید در لطف دو جانبه این قلب ازهم بپاشد ز سوختن

اینچنین،‌ پیش از هرچیز باید که بوسه، راهی به سوی عشق سازد

یک بوسه، خیلی انرژی دارد، هنگامی که از قلب برخیزد

هنگامه دورافتادن کشتی ها از مسیر قطب نما

یک بوسه می تواند زوجی را باهم سازد عاشق و آشنا

شعر یک بوسه از هاینریش مول فورت (Heinrich Mühlpfort ) در زمره شعرهای عاشقانه کلاسیک تقسیم بندی می شود.

 مول فورت در سال ١۶٣٩ در برسلاو (فرانکفورت) آلمان متولد و در سال ١۶٨١ در همان شهر درگذشت.

مول فورت شاعر آلمانی و لاتین دوره باروک است ( دوران باروک در سالهای آخر قرن ١۶ درشهر رم به ظهور رسید که آثار این دوره مردمی و دارای شاخصه های "عجیب و غریب، ناپایداری در زندگی"‌ است. مول فورت به عنوان معلم سرخانه اشراف زادگان و کارمند بایگانی دادگاه قیمومیت اشتغال داشته است و آثار او به دو دسته تقسیم می شوند. آثار ابتدایی او غزلهایی برای شاگردانش است. اما بعدها آٍثار او به سبک دوران باروک به زبانهای آلمانی و لاتین، نگاشته شد. بیش از ٢٠٠ شعر از او برجای ماند که توسط دوستانش گردآوری و در سال ١۶٨۶ در دو مجلد چاپ شد.

[ ۱۳۸۸/٥/۳ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ]

                                               

دختر:

برو آنطرف! آخ برو آن سو!

ولم کن مرد اسکلتی پررو!

من جوان هستم هنوز، بروی بهتر است!

و به من نزن دست.

مرگ:

دستت را بده ای مخلوق ظریف و زیبا

یار هستم و نیامده ام از بهر مجازات

مهربان باش! نیستم وحشی

باید که آرام و لطیف در آغوشم بخوابی و آرام گیری

نویسنده :‌ ماتیاس کلاودییوس  Matthias Claudius 

این غزل همواره سوژه و دست مایه اولیه هنرهای تجسمی و موسیقی قرار گرفته است. نخستین بار شخصی به نام هانس بالدونگ گرین در دوران رنسانس از این غزل بهره جست و به آن پرداخت. مشهورترین استفاده و الهامی که از این غزل گرفته شده در موسیقی کوارتت زهی شماره  d-Moll D 810 ١۴ ساخته فرانس شوبرت در سده ١٩ میلادی (١٨٢٨-١٧٩٧) است. این آهنگساز ماندگاری نامش را به کلاودییوس و غزل دختر و مرگ او، مدیون است. از این موسیقی در رمان موج بلند (نوشته مارتین والسرز) به عنوان لایت موتیو (تم اصلی که در موسیقی چندین بار تکرار می شود) نام برده شده است.

همچنین این غزل توسط آریل دورفمانز در سال ١٩٩١ در قالب تئاتر به نمایش درآمد و در سال ١٩٩۴، پولانسکی از روی آن فیلم ساخت. علاوه براین میشل تورنیر،‌ رمان کوتاهی (نوول) از روی آن نوشت و در سال ٢٠٠٧ نیز باردیگر دست مایه ساخت موسیقی قرار گرفت.

درباره نویسنده:‌ماتیاس کلاودییوس

تخلص این نویسنده آلمانی "آسموس" است که در سال ١٧۴٠ در راین فلد آلمان متولد و در سال ١٨١۵ میلادی در هامبورگ فوت کرد. شاعر و روزنامه نگاری که به عنوان غزل سرای ترانه های ملی و شعرهای شدیدا عاطفی مشهور است.آثار وی به سه دسته غزلیات،‌ رمان و نامه ها،‌ تقسیم می شود.

[ ۱۳۸۸/٥/۳ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ]

                                      

چیزی نبندد راه را بر وی die liebe hemmt nichts

نه در شناسد نه کلون sie kennt nicht tur noch riegel

رخنه کند از هر چیز und dringt durch alles sich

نبود او را آغازی      sie ist ohn anbeginn

جاودان بال می زد و schlug ewig ihre flugel

بال و پر می زند تا ابدالاباد und schlagt sie ewiglich

برگرفته از کتاب عاشقانه های آلمانی تالیف و ترجمه علی عبداللهی انتشارات مروارید

نویسنده: ماتیاس کلادیوسMatthias Claudius

شاعر، روزنامه نگار و ترانه سرای آلمانی (1740 تا 1815 میلادی)

[ ۱۳۸۸/٥/۱ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ]

                                           

حلقه،‌ لباس عروس،‌ پرتاب گل،‌ پرتاب انار، دسته گل عروس، کیک عروسی،‌آینه و شمعدانی، سفره عقد، بستن شال و ... از جمله آیینهای ازدواج در ایران هستند که هر یک خود داستان و تاریخچه ای دارند که باورهای یک فرهنگ در آنها نهفته است و اینک مختصر تاریخچه آنها در فرهنگهای مختلف جهانی:


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٥/۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سادات حسینی خواه هستم.این وبلاگ حاوی آخرین اخبار، داستانها،اشعار و مطالب جدید و ترجمه شده خودم از زبانهای آلمانی ، انگلیسی و اسپانیایی است که اغلب برای نخستین بار به زبان فارسی ترجمه شده اند، گاهی نیز در این وبلاگ به یادداشتها و گزارشهایی از مباحث گوناگون پرداخته می شود
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب

  • خوشنویسان | الگوریتم